حبقوق کتابی است دربارهٔ تحقق‌یافتن اهداف و ارادهٔ خدا برای جهانی که آفریده است. مطالب این کتاب در چارچوب زمانی قدرت‌گرفتن کلدانیان (بابلی‌ها)، به‌عنوان قدرت جدید جهانی در اواخر سدهٔ هفتم پیش از میلاد قرار گرفته است. در چنین چارچوبی، نبی ابتدا از خدا دربارهٔ فعال‌نبودنش سؤال می‌کند، اما پس از آن، به‌سوی تصدیق اهداف خدا و پرستش او حرکت می‌نماید.
خدا کجاست آن هنگام که دنیا در آشفتگی است؟ حبقوق این سؤال در مورد خدا را در مقام شخصی شکاک مطرح نمی‌کند، بلکه همچون شخصی با ایمانی عمیق، شخصی که پیوسته دعا می‌کند و با خدا رفاقت و مشارکت دارد. ما قطعاً می‌توانیم گفتگویی صادقانه با خدا داشته باشیم! و شکی نیست که در کتاب مقدس افراد بسیاری را می‌یابیم که با خدا جَرّ‌و‌بحث می‌کردند، از جمله مزمورنگاران، ارمیا و موسی.

نبی به‌خاطر فقدان شریعت و عدل و انصاف احساس سرخوردگی می‌کند، نیز به‌خاطر عجز و ناتوانی خودش در چنین شرایطی. در ضمن، قادر نیست ببیند که خدا کاری در این زمینه انجام می‌دهد. آن هنگام که تصور می‌کنیم خدا بی‌تفاوت نشسته، ممکن است واقعاً در حال انجام کاری است که ما از تشخیص آن عاجزیم. در چنین شرایطی، خدا از ابزارهایی استفاده می‌کند که بعید به‌نظر می‌رسند- از بابلی‌ها. خدا قطعاً اقدامات انسانی را به‌سوی اهداف خودش هدایت می‌کند.

حبقوق از حق قربانیانِ بی‌عدالتی دفاع می‌کند، حتی تا آن حد که روش خدا برای رسیدگی به شکایت ایشان را زیر سؤال می‌بَرَد. پاسخ خدا همیشه نبی را راضی نمی‌کند. اما مشاجرات مذکور در این کتاب، بر این امر تأکید می‌گذارد که ایمانداران می‌توانند به‌خاطر دردها و پریشانی‌های دنیایشان، از خدا لب به شکایت بگشایند و از او تقاضا کنند که دست به اقدام بزند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *