این آیات متشکل از قیاس و تضادی میان رؤیای عظیم دربارهٔ جلال آتی خدا و خوار و ذلیل شدن عمیقی است که قوم خدا تجربه خواهند کرد. در اینجا، هم اطمینان دیده می‌شود و هم چالش.
اطمینانی که ارائه شده، این است که خدا قوم خود را رها نساخته است. اما هیچ وعده‌ای در خصوص میان‌بُر به‌سوی سعادت و شادمانی آسمانی ارائه نشده است. میکاه واقعی‌بودن درد و رنج را بی‌اهمیت جلوه نمی‌دهد، وعده‌ای هم برای عبور امن و ایمن از رنجی که باید متحمل شد، ارائه نمی‌کند. هر پیامی امیدی در چارچوب درد و رنج، باید رنج مردمان را جدی تلقی کند.

چالش در این است که از اهداف تبشیری خدا اطاعت کنیم. عمل‌کردن به آنچه می‌گوییم امری است بنیادین، و نیز تشخیص مقاصد خدا برای دنیا. آیندهٔ مورد نظر خدا فقط محدود به محبوبان او نیست. لازم است قوم برگزیدهٔ خدا همچون اجراکنندگان هدف خدا عمل کنند، به این منظور که سایر قوم‌ها و ملت‌ها نیز به‌سوی خدا بازگردند. میکاه ما را فرا می‌خواند تا در مسیر رؤیای الهی برای برقراری وحدت و صلح در دنیا کار و کوشش کنیم.

ملت‌ها گرد آمده بودند تا سقوط قوم خدا را مشاهده کنند، اما خدا اهداف دیگری داشت. او از تصمیمات بشر استفاده می‌کند -چه تصمیمات خوب و چه بد- تا هدف خود را برای دنیا عملی سازد. گناهکار‌بودن انسان با ارادهٔ خدا در تضاد است، اما خدا قادر است حتی از تصمیمات گناه‌آلود ما در جهت تحققق صلح و عدالت خود استفاده کند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *