باز برخورد تند و تیز دیگری در معبد. این بار، عیسی نشان می‌دهد که خودش نیز می‌تواند سؤالاتی دشوار مطرح سازد: «آیا مسیح پسر داوود است؟». این سؤالی است که به باور مرقس، اهمیت بسیاری دارد. متی و لوقا ذکر کرده‌اند که عیسی قطعاً «پسر داوود» است. مرقس این را ذکر نکرده است. در انجیل مرقس، این عنوان را فقط جماعت، با هلهلۀ شادی، در اورشلیم به او دادند، آن هنگام که شاخه‌های نخل را برای او تکان می‌دادند. ایشان دقیقاً از مفهوم آن آگاهی داشتند. ایشان به‌ دنبال رهبری بودند که پادشاهی و فرمانروایی داوود را دوباره برقرار سازد. این هرگز چیزی نبود که عیسی در نظر داشت. او این عنوان و لقب و تمام جاه‌طلبی‌ها و آرزوهای سیاسی همراه با آن را رد می‌کرد.
عیسی چون این بحث را به پایان رساند، پیش‌فرض دیگری را مورد حمله و هجمه قرار داد. برای ما عادی شده که این ماجرای کوتاه در مورد هدیۀ ناچیز این بیوه‌زن را همچون الگویی تکان‌دهنده از ایثار و فداکاری در راه خدا استنباط کنیم، این که زنی آخرین دارایی خود را وقف خدا ساخت. اما این آن چیزی نبود که عیسی می‌دید. او می‌دانست که آن زن با این عمل، خود را به خاک سیاه نشاند. او «تمامی روزی خویش» را داد. معبد اورشلیم باری خُردکننده بر دوش یهودیان گذاشته بود. در این آیات، شاهد توقعات و انتظاراتی هولناک هستیم، توقعاتی که به نام خدا، از مؤمنین مطالبه می‌شد.

ایمان، زمانی بی‌نهایت جذاب می‌شود که از ما بخواهد ایثار خیره‌کننده انجام دهیم، اما بسیاری از اوقات، این را از کسانی مطالبه می‌کند که نیاز دارند کسی دستشان را بگیرد، نه اینکه به قعر چاهِ نیاز فشار داده‌ شوند. ما که ایمان داریم، ممکن است انتظاراتی افراطی داشته باشیم، و قواعد و مقررات زیادی بر دیگران تحمیل کنیم. از عالِم دین درون برحذر باشید!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *