وقتی مردم به فرمایشات دشوار عیسی اشاره می‌کنند، اکثر اوقات همین آیات را مد نظر دارند. و در بطن این فرمایش، آنچه تکان‌دهنده‌تر است، نفرت از پدر و مادر، همسر و فرزندان، و برادران و خواهران است. آیا عیسی براستی از من می‌خواهد که «نفرت داشته باشم» (لفظ یونانیِ «میسه‌این» دقیقاً به همین معنی است)، نفرت از والدینم که به من زندگی بخشیدند و پیش از هر کس دیگری به من محبت نشان دادند، و خطوط چهره‌ام و تجلیات آن را به من آموختند؟ یا همسرم، آن گوشتی از گوشتم، و نیز فرزندانم که نام من و خصوصیات مرا برای زمان‌های آینده حمل می‌کنند؟ یا برادران و خواهرانم که در همۀ خاطراتم شریکند؟ «بله، و حتی خودِ زندگی‌ام.»
اگر می‌شد در انتهای گواهی تعمیدمان جمله‌ای با حروف درشت درج کرد، آن جمله همین می‌بود. این همان بهای شاگردی است که در طول تمام عمرمان باید اقساط آن را بپردازیم، همراه با بهره‌اش.

چه کسانی این جمعیت انبوه را تشکیل می‌دادند و می‌دهند؟ بعضی از ما به‌دنبال معجزه هستیم، به‌دنبال شفا برای خودم و برای فرزندم. بعضی از ما می‌خواهیم مفهوم زندگی‌مان را درک کنیم. بعضی از ما وقتی به نمایشی نگاه می‌کنیم، تشخیص می‌دهیم نمایش خوبی است یا نه. حتی شاگردان عیسی امید چیزی را داشتند، امید یک مسیح که یکایک ایشان را به نام بخواند. آنچه برای عیسی اهمیت داشت و دارد، پادشاهی و فرمانروایی خداست. همه چیز از این چشمه جریان می‌یابد. در آنجا، هزاران نفر بودند که یکدیگر را هُل می‌دادند تا نزدیکتر بیایند و بشنوند عیسی چه می‌گوید. عیسی برخلاف جریان رودخانه شنا می‌کند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *