مِرودَک بَلَدان پادشاه حیله‌گر که شنیده بود حزقیا سلامت خود را بازیافته است، ملازمانی بابلی را همراه خادمانی که خوشه‌های انگور در دست داشتند برای دیداری شبانی نزدش فرستاد. حزقیا تحت تأثیر این توجه چاپلوسانه با آغوش باز به آنان خوش‌آمد گفت و ساده‌لوحانه همه جا را به آنان نشان داد. احتمالاً چشمان فرستادگان با دیدن ثروت، جنگ‌افزارها و خزانه‌هایی که حزقیا انباشته بود، بایستی از حدقه بیرون زده باشد. پادشاهی کوچک یهودا، رقیب قدرت فزاینده و خودکامۀ بابل نبود. این هشداری به شمار می‌آمد.
حزقیا توانایی‌های زیادی دارد. او همۀ بت‌های کافران را از پادشاهی پدرش محو کرده و اصلاحات مذهبی بزرگی را آغاز کرده است. به خدا توکل کرده است. با راستی و صداقت رفتار کرده است، اما همان نقطه‌ضعف همۀ ما را دارد. تصور می‌کنم همۀ ما مستعد چاپلوسی هستیم. همین باعث صراحت گفتار اشعیا‌ست که به احمقانه بودن کار حزقیا اشاره می‌کند. او بسیار ساده‌لوح، روراست و صادقانه مصلحت را فراموش کرده بود.

امروز عجیب شاید عجیب بنماید که خود را خیلی قابل‌اعتماد، رو‌راست و «دوست داشتنی» ببینیم. می‌دانیم عیسی به ما تعلیم داده است که «مانند کبوتر ساده» باشیم، اما آیا گاهی؛ به‌ویژه در محافل کلیسایی که شاید ساده‌دلانه فریب بخوریم و حتی آلت دست شویم، فراموش نمی‌کنیم که او علاوه بر این از ما خواسته است که «همچون مار هوشیار باشید» (متی ۱۰:‏۱۶)؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *