اکنون سراغ روایتی کاملاً متفاوت از پیدایش انسان در قالب داستان آفرینش آدم، نیای نخستین‌مان، می‌رویم. سبک این فصل کاملاً متفاوت است. به جای شعری که آفرینش هفت صحنه‌ را شرح می‌دهد، این فصل شکلی داستانی دارد که از زمانی رویاگونه پیش از آفرینش گیاهان و جانوران آغاز می‌شود.
خدا نخستین انسان را به شیوه‌ای صمیمانه شکل می‌دهد و با دمیدن در بینی‌اش به او حیات می‌بخشد. پس از آن است که درختان و جانوران را می‌سازد. تأکید این روایت از آفرینش بر آسیب‌پذیریِ بشریت و اشتیاق مدام انسان به آزمودن ظرفیتش برای آموختن و رشد است. آدم کودکی است در بهشت. نام‌گذاری موجودات بیانگر قدرت و آفرینندگی اوست، اما او تنها مانده است و تمنای کسی شبیه خود را دارد. خدا با دیدن تنهایی او «یاوری» می‌آفریند، یک شریک زندگی که آدم او را «استخوانی از استخوان‌هایم و گوشتی از گوشتم» می‌خواند.

اگر فصل اول پیدایش شگفتی ما را در مورد جهانی نظم‌یافته و مملو از اَشکال برمی‌انگیزد، فصل دوم پیدایش دربارۀ وضعیت انسان با قلب ما سخن می‌گوید. تأثیر داستان آدم و حوا درک آسیب‌پذیریِ پیوستۀ ما در برابر خدا، خامی ما در رویارویی با وظایف و نیاز عمیق‌مان به دوستی و محبت است. آزمون الهی در خصوص انسان هنوز ادامه دارد و هر روز در هر یک از ما تجدید می‌شود.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *