این فصل یکی از شگفتانگیزترین بخشهای قانونگذاری اجتماعی را ثبت کرده است. هر هفت سال یک بار به زمین اجازه داده میشد استراحت کند و بازسازی شود که راهبرد معقولی در کشاورزی بود. موضوع فوقالعاده این بود که بر اساس خروج ۲۱:۲ این قانون، بردهداری را نیز شامل میشد؛ در سال هفتم بردگان نیز آزاد میشدند.
گرچه قانونگذاری از این نیز فراتر میرفت. در سال پنجاهم، پس از هفت دورۀ هفتساله، تمام ساختار جامعه باز-آرایی میشد: املاک به صاحبان اصلیشان بازمیگشت. بهنظر میرسد این دورۀ زمانی برای مردم بسیار طولانی بود؛ از اینرو، این شبّاتِ شبّاتها هیچگاه عملی نشده است. با این حال، نکته این است که این قانونگذاری برای بازگرداندن زمین، فرصتی برای هرکس بود تا هر هفت سال یا هر پنجاه سال از نو شروع کند. مخصوصاً در سال یوبیل که همۀ قرضها بخشیده میشد.
آرزوی از نو شروع کردن را در قلب بیشتر انسانها میتوان یافت. «فقط اگر میتوانستم از نو شروع کنم …»؛ «فقط اگر میتوانستم زمان را به عقب برگردانم …». متاسفانه من هم کمی این حس را داشتهام. انجیل نیز چنین فرصتی را فراهم کرده است، نه هر پنجاه سال، بلکه در هر زمانی. ما همیشه میتوانیم در مسیح از نو شروع کنیم. البته همانطور که عیسی پس از رستاخیزش جای زخمها را بر بدنش داشت، ما نیز چنین خواهیم بود. ما از گذشتهمان نمیگریزیم و باید با عواقب خطاهامان روبهرو شویم، اما وعدۀ روزی تازه، هدیهای بیباکانهتر از یوبیل است. هر مسیحی، همواره در آغاز زندگی است.