چه چیزی شبیه زیستن با امید به آینده‌ای است که نمی‌توانید ببینید؟ شاید شبیه دنبال کردن وعدۀ صدایی غیرمنتظره در شب باشد که نمی‌توان آن را به اعمال هرروزۀ دنیا در وقت سحر نسبت داد. شاید شبیه نگاه کردن به آسمان غرق در تاریکی شب باشد که در دورترین کرانه‌های قابل دیدنِ آن، نقاطی روشن می‌درخشد که هر یک برای خود دنیایی کامل و بیش از حد تصور ماست یا شاید شبیه تاریکی عمیق و هولناکی باشد، شبیه خوابیدن روح و اراده. دنیای بیدار به رؤیا بدل می‌شود و برای زمانی کوتاه، واقعیت، تنگنای زمان را رها می‌کند و آینده‌ای درهم، همچون خواسته‌ها و آرزوهای آمیختۀ قلب انسان، آشکار می‌شود.
فاصلۀ میان وعده و تحقق آن، درهم و تاریک است. این فاصله پر از غم‌های قومی است که از این مرد سرچشمه می‌گیرد. خداوند می‌گوید: در نیک و بد به من اعتماد کن. به من اعتماد کن که بودن از نبودن و تولد از مرگ، همواره مبارک‌تر است. به من اعتماد کن تا در میان سردرگمی‌های حال، راه آیندۀ موعود را بیابی. موضوع نیکو بودنِ تو نیست؛ انسان‌ها شکست می‌خورند، خیانت می‌کنند و از یاد می‌برند، اما همیشه می‌توان به نیکویی من تکیه کرد.

و ابرام به چیزی که خداوند نشانش داد ایمان آورد، و همین کافی بود.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *