Today's word: مکاشفه ۳:‏۱۴ تا آخر | Bible Study: مزمور۱۶مزمور۱۴۹دانیال ۳:‏‏۱۹ تا آخر

گویا این هیچ چیز خوبی نبود که دربارۀ کلیسای لائودیکیه گفته شود. آنچه که گفته شده است این است: «تیره‌بخت و اسف‌انگیز و مستمند و کور و عریانی»، مطلقاً باعث دلگرمی نبود. این فرمایش عیسی که ایشان را مانند تف از دهانش بیرون می‌اندازد، نکته‌ای نبود که بتوان در «مجمع عمومی» اعضای این کلیسا مطرح کرد. به‌نظر می‌رسد که یوحنا این شهر و کلیسایش را بهتر از شش کلیسای دیگر می‌شناخت. توضیحاتش حکایت از این دارد که او با این منطقۀ متکبر و ثروتمند، و گوسفندان سیاهش به‌خوبی آشنایی داشت (این منطقه چنان به‌خاطر گوسفندان سیاهش شهرت داشت که وعدۀ جامه‌های سفید در نقطه مقابل آن قرار می‌گیرد). این شهر همچنین به‌واسطۀ مرهمی که برای چشم تهیه می‌کرد و آب بدش معروف بود (آبی که فقط برای بیرون‌ریختن از دهان مناسب بودم.ک. آیۀ ۱۶). همۀ این ویژگی‌ها در این آیات مورد اشاره قرار گرفته‌اند.

البته شکایت اصلی عیسی این بود که کلیسا ولرم است، نه سرد و نه گرم (در شمال و جنوب این شهر، هم چشمه‌های آب داغ وجود داشت و هم چشمه‌های آب خنک)، و سخنان او حاوی خشمی واقعی است، خشمی که ناشی از دلسردی و یأس بود.

ما کلیساها در بریتانیای کبیر- و در جماعت‌های گسترده‌تر کلیسای انگلیکن- در مواقعی که به درون خود می‌نگریم و بر سینۀ خود می‌کوبیم غالباً همین تصویر را به خود نسبت می‌دهیم و می‌بینیم که در ایمان و وظیفۀ بشارتی خود ولرم هستیم. کلیسای انگلستان را این‌گونه نامیده‌اند: «افراد بی‌بو و خاصیت که یکدیگر را هدایت می‌کنند»، و نیز «کلیسایی که آنقدر خوش‌مزگی است که در حال مرگ است». هنر در آن است که میان ولرمی و افتادگی، و میان بی‌تفاوتی و ملاحظه‌کاری برخاسته از احترام تفاوت قائل شویم. چیزی که مشاهده‌اش چندان آسان نیست حیات باطنی هر فرد مسیحی و واقعیت قلب اوست. تنها چیزی که می‌توانیم بگوییم، این است که آیا ایمان‌مان سرد است یا گرم، یا صرفاً ولرم.

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق و جاودانی،
تو شعله‌های محبت را در دل مقدسین فروزان ساخته‌ای:
همان ایمان و قدرت محبت را به ما نیز مرحمت فرما،
تا در حین شادی در پیروزی‌های ایشان،
در اثر آگاهی از الگو و رفاقت ایشان، استوار گردیم؛
به‌واسطۀ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

مکاشفه ۳:‏۱۴ تا آخر

«به فرشتۀ کلیسای لائودیکیه بنویس: «آن آمین، آن شاهد امین و راست، آن که مبدأ آفرینش خداست، چنین می‌گوید: اعمال تو را می‌دانم؛ می‌دانم که نه سردی و نه گرم. و کاش یا این بودی یا آن. امّا چون ولرمی، نه گرم و نه سرد، چیزی نمانده که تو را چون تف از دهان بیرون بیندازم. می‌گویی: ”دولتمندم؛ مال اندوخته‌ام و به چیزی محتاج نیستم.“ و غافلی که تیره‌بخت و اسف‌انگیز و مستمند و کور و عریانی. تو را پند می‌دهم که زرِ نابِ گذشته از آتش از من بخری تا دولتمند شوی؛ و جامه‌های سفید، تا به تن کنی و عریانی شرم‌آورت دیده نشود؛ و مرهم، تا بر چشمان خود بگذاری و بینا شوی. «من کسانی را توبیخ و تأدیب می‌کنم که دوستشان می‌دارم. پس به غیرت بیا و توبه کن. هان بر در ایستاده می‌کوبم. کسی اگر صدای مرا بشنود و در به رویم بگشاید، به درون خواهم آمد و با او همسفره خواهم شد و او با من. «هر که غالب آید، او را حق نشستن با من بر تخت خودم خواهم بخشید، همان‌گونه که من غالب آمدم و با پدرم بر تخت او نشستم. آن که گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می‌گوید».

مزمور۱۶

خدایا، مرا محافظت فرما، زیرا که در تو پناه جُسته‌ام. خداوند را گفتم: «تویی خداوندگار من؛ جز تو مرا چیز نیکویی نیست!» و اما مقدسینی که بر زمینند، آنانند والامرتبگانی که همۀ خوشی من در ایشان است. غمهای کسانی که در پی خدایی دیگر می‌شتابند، بسیار خواهد شد؛ هدایای خونی ایشان را نخواهم ریخت و نامشان را بر زبان نخواهم آورد. خداوندا، تویی نصیبِ مقرر و پیالۀ من؛ تو سهم مرا نگاه می‌داری. حدود من به جاهای دلپذیر افتاده است؛ میراثی دل‌انگیز به من رسیده. خداوند را که به من مشورت می‌دهد، متبارک می‌خوانم؛ شبانگاه نیز دلم مرا تأدیب می‌کند. خداوند را همواره پیش روی خود می‌دارم. چون بر دست راست من است، جنبش نخواهم خورد. از این رو دلم شادمان است و تمام وجودم در وجد؛ پیکرم نیز در امنیت ساکن خواهد بود. زیرا جانم را در هاویه وا نخواهی نهاد، و نخواهی گذاشت سرسپردۀ تو فساد را ببیند. تو راه حیات را به من خواهی آموخت؛ در حضور تو کمال شادی است، و به دست راست تو لذتها تا ابدالآباد!

مزمور۱۴۹

هللویاه! خداوند را سرودی تازه بسرایید، و ستایش او را در جماعت سرسپردگان. اسرائیل در صانع خود شادی کند، و فرزندان صَهیون از شاه خود به وجد آیند. رقص‌کنان نام او را بستایند، و با دف و بربط برایش بنوازند! زیرا خداوند از قوم خویش خشنود است، او ستمدیدگان را به نجات می‌آراید. سرسپردگان در این افتخار شادی کنند، و بر بسترهای خود شادمانه بسرایند. ستایش خدا در دهانشان باشد، و شمشیر دو دم در دستانشان. تا از قومها انتقام کشند، و ملتها را به مجازات رسانند؛ تا شاهانشان را به زنجیرها ببندند، و بزرگانشان را به پابندهای آهنین؛ تا داوری مکتوب را در حقشان به اجرا بگذارند. این افتخار است برای همۀ سرسپردگان او. هللویاه!

دانیال ۳:‏‏۱۹ تا آخر

آنگاه نبوکدنصر از خشم مملو گردید و حالت چهره‌اش بر شَدرَک و میشَک و عَبِدنِغو دگرگون شد. پس دستور داد کوره را از حدِ معمول هفت چندان داغ‌تر کنند. او شماری از قویترین جنگاوران لشکر خود را امر فرمود که شَدرَک و میشَک و عَبِدنِغو را ببندند تا ایشان را به درون کورۀ آتشِ سوزان افکنند. پس آن مردان را با رداها و شلوارها و دستارها و دیگر جامه‌هایشان، بستند و به میان کورۀ آتشِ سوزان افکندند. فرمان پادشاه چنان سخت بود و کورۀ آتش چنان سوزان که شعله‌های آتش کسانی را که شَدرَک و میشَک و عَبِدنِغو را می‌بردند، کشت. و این سه مرد، یعنی شَدرَک و میشَک و عَبِدنِغو در حالی که بسته شده بودند، به میان کورۀ آتش سوزان افتادند. آنگاه نبوکدنصرِ پادشاه در شگفت شد و شتابان از جا برخاسته، از مشاوران خود پرسید: «آیا سه مرد را نبستیم و به درون آتش نیفکندیم؟» آنها در پاسخ پادشاه گفتند: «درست است، پادشاها.» گفت: «اما من چهار مرد می‌بینم که رها از بندها در میان آتش گام می‌زنند و گزندی به ایشان نرسیده است؛ و سیمای چهارمین شبیه پسر خدا است!» سپس نبوکدنصر به دهانۀ کورۀ آتشِ سوزان نزدیک آمد و گفت: «شَدرَک، میشَک و عَبِدنِغو، ای خدمتگزاران خدای متعال، بیرون شوید و به اینجا آیید!» پس شَدرَک و میشَک و عَبِدنِغو از میان آتش بیرون آمدند. آنگاه ساتْراپها و رئیسان و والیان و مشاورانِ پادشاه گرد هم آمدند و این مردان را دیدند که نه آتش به بدنهایشان گزندی رسانده بود، نه مویی از سرشان سوخته بود، نه رداهایشان تغییری کرده بود و نه حتی بوی آتش به ایشان رسیده بود. پس نبوکدنصر گفت: «متبارک باد خدای شَدرَک و میشَک و عَبِدنِغو که فرشتۀ خود را فرستاد و خدمتگزارانش را که بر او توکل داشتند، رهایی بخشید! آنان از فرمان پادشاه سر پیچیدند و بدنهای خویش را تسلیم کردند تا خدایی دیگر جز خدای خود را پرستش و سَجده نکنند. پس فرمانی صادر کردم که هر کس، از هر قوم و ملت و زبان، که بر ضد خدای شَدرَک، میشَک و عَبِدنِغو سخنی بگوید، پاره پاره شود و خانه‌اش به ویرانه‌ای بدل گردد، زیرا خدایی دیگر نیست که اینچنین رهایی تواند داد.» و پادشاه، شَدرَک و میشَک و عَبِدنِغو را در ولایت بابِل کامروا ساخت.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *