Today's word: مکاشفه ۹:‏۱-‏۱۲ | Bible Study: مزمور ۲۸مزمور ۳۲دانیال ۷:‏۱-‏۱۴

آیا این تصویر می‌تواند ترسناک‌تر از این هم بشود؟ اکنون تصویری هولناک در برابرمان است از یک چاه بی‌انتها (همان هاویه/م.) که مکانی است برای نابودی و هرج و مرج که بیشتر شبیه به چیزی است که در فیزیک نجومی، آن را «ضد-ماده» می‌نامند. از آن چاه، لشکری از حشرات آمادۀ جنگ و تا دندان مسلح و شکنجه‌گر انسان‌ها بیرون می‌آیند. وظیفه‌شان این است که زندگی را برای همۀ آنانی که بر پیشانی‌شان مُهر خدا نخورده، تبدیل به جهنم کنند. این عذاب هولناک پنج ماه طول خواهد کشید، تا اینکه مردمان آرزوی مرگ کنند. شاید چنین تصاویری در یک صبح جمعه در ماه نوامبر کمی دور از ذهن به‌نظر برسد، اما باید به‌یاد داشته باشیم که یوحنا از این نمادهای پر از جاذبه فقط به این منظور استفاده نکرده تا رویایی دربارۀ آخر زمان ارائه دهد، بلکه تفسیر و تعبیری از وقایع زمان خود را ارائه می‌داد تا قدرت امپراطوری روم را رسوا کند. خوانندگان هشیار در آن روزگار احتمالاً شروع کرده بودند به تشخیص برخی اشارات، نظیر نام پادشاه این حشرات هراس‌آور، یعنی «آپولیون» که می‌توانست پژواک نام یکی از خدایان روم، به نام «آپولو» باشد. نبوت آنقدر که اهمیت و مفهوم زمان حال را شرح می‌دهد، به پیشگویی آینده نمی‌پردازد. اما از آنجا که زمان حاضر آبستن آینده است، لازم است به سخنان نبی گوش فرا دهیم. باید از خود بپرسیم که کدام عناصر موجود در این نوشتۀ نبوتی و مکاشفه‌ای باید مورد توجه قرار گیرد، توسط چه کسانی، و به چه طریقی. همچنین باید از خود بپرسیم که آیا حقیقتاً و عمیقاً سخنان عیسی را که در سرتاسر عهد جدید طنین‌افکن است، به گوش جان شنیده‌ایم، این فرمایش را که «هراسان مباشید».

Today's Prayer

ای پدر قادر مطلق،
که اراده فرموده‌ای در پسر محبوبت، پادشاه همگان،
همه چیز را احیا نمایی:
بر قلب و فکر صاحبان قدرت حکم‌فرمایی کن،
و خانوادۀ ملت‌ها را که در اثر بیداد گناه از هم پاشیده شده‌اند،
به گردن ‌نهادن به فرمانروایی عادلانه و محبت‌آمیز او هدایت فرما،
هم‌ او که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

مکاشفه ۹:‏۱-‏۱۲

فرشتۀ پنجم شیپورش را به صدا درآورد، و من ستاره‌ای دیدم افتاده از آسمان به زمین. به این ستاره، کلید هاویه داده شد. چون او در از هاویه برگشود، دودی از آن برخاست چون دود کوره‌ای عظیم، چندان که خورشید و آسمان از دود چاه تیره و تاریک شدند. و از دلِ دود، ملخها به روی زمین آمدند و به آنها قدرتی چون قدرت عقربهای زمین داده شد، و به آنها گفته شد که به سبزه‌های زمین آسیب نرسانند، و نه به هیچ گیاه یا درختی، بلکه تنها به آن کسان آسیب برسانند که مُهر خدا بر پیشانی ندارند. و به آنها اجازه داده شد که آن کسان را پنج ماه شکنجه دهند، بی‌آنکه آنان را بکشند. و شکنجه‌ای که آن کسان کشیدند به شکنجۀ نیش عقرب می‌مانست، آنگاه که انسان را بگزد. در آن روزها مردم جویای مرگ خواهند بود، امّا آن را نخواهند یافت؛ آرزوی مرگ خواهند کرد، امّا مرگ از آنها خواهد گریخت. و آن ملخها به اسبهایی می‌مانستند آمادۀ کارزار. بر سرشان چیزی بود که به تاج طلا می‌مانست و چهره‌هاشان به چهرۀ انسان شباهت داشت. سینه‌پوشی داشتند چون جوشن آهنین، و صدای بالهاشان چون غرّش اسبان و ارابه‌های بسیار بود که به جنگ بشتابند. موهایی چون موی زنان داشتند و دندانهایی چون دندان شیران. دُمها و نیشهایی داشتند چون دُم و نیش عقرب، و در دُمهاشان قدرت آن بود که پنج ماه به مردم آزار برسانند. پادشاهشان فرشتۀ هاویه بود که به زبان عبرانیان ’اَبَدون‘ نام دارد، و به یونانی ’آپولیون‘. ’وایِ‘ اوّل از سر گذشت. دو ’وایِ‘ دیگر هنوز باقی است.

مزمور ۲۸

ای خداوند، ای صخرۀ من، تو را می‌خوانم گوش خویش بر من مبند. مبادا اگر خاموش بمانی، همچون کسانی گردم که به گودال فرو می‌روند. چون تو را به یاری می‌خوانم، و دستانم را به سوی قُدس‌الاقداس تو برمی‌افرازم فریاد التماسم را بشنو. مرا با شریران محکوم مکن، با آنان که شرارت را پیشۀ خود ساخته‌اند؛ که با همسایگانشان دَم از صلح و صفا می‌زنند، اما بدی در دل ایشان است. آنان را بر حسب اعمالشان جزا ده، و بر طبق شرارتِ کَرده‌هایشان؛ آری، بر حسب عمل دستهاشان جزایشان ده و ایشان را به سزای اعمالشان برسان. از آن رو که به کارهای خداوند اعتنا نمی‌کنند و نه به عمل دستهای او، پس ایشان را منهدم خواهد ساخت و دیگر هرگز بنا نخواهد کرد. متبارک باد خداوند، زیرا فریاد التماس مرا شنیده است. خداوند نیرو و سپر من است؛ دلم بر او توکل دارد، و مدد یافته‌ام. قلبم آکنده از شادی است و با سرود، او را سپاس می‌گویم. خداوند قوّت قوم خویش است، و قلعۀ نجات برای مسیح خود. قوم خویش را نجات بخش و میراث خود را مبارک فرما؛ ایشان را شبان باش و تا ابد بر دوش خود ببر.

مزمور ۳۲

خوشا به حال آن که عِصیانش آمرزیده شد، و گناهش پوشانیده گردید. خوشا به حال آن که خداوند خطایی به حسابش نگذارد و در روحش فریبی نباشد. هنگامی که خاموشی گزیده بودم، استخوانهایم می‌پوسید از ناله‌ای که تمام روز برمی‌کشیدم. زیرا دست تو روز و شب بر من سنگینی می‌کرد؛ طراوتم به تمامی از میان رفته بود، بسان رطوبت در گرمای تابستان. سِلاه آنگاه به گناه خود نزد تو اعتراف کردم و جرمم را پنهان نداشتم. گفتم: «عِصیان خود را نزد خداوند اعتراف خواهم کرد»؛ و تو جرمِ گناهم را عفو کردی. سِلاه از این رو، باشد که هر پیروِ سرسپردۀ تو در زمانی که یافت می‌شوی به درگاهت دعا کند؛ حتی اگر آبهای بسیار سیلان کند، هرگز بدو نخواهد رسید. تو مخفیگاه من هستی؛ تو مرا از تنگی حفظ خواهی کرد، و با غریو رهایی احاطه‌ام خواهی نمود. سِلاه تو را بصیرت خواهم آموخت، و به راهی که باید رفت ارشاد خواهم کرد؛ و در حالی که چشمم بر توست، تو را مشورت خواهم داد. همچون اسب و قاطر بی‌فهم مباش، که تنها به افسار و لگام مهار می‌شوند، وگرنه نزدیکت نمی‌آیند. رنجهای شریران بسیار است، اما هر کس را که بر خداوند توکل دارد محبت احاطه خواهد کرد. ای پارسایان، در خداوند شادی کنید و خوش باشید؛ ای همۀ راست‌دلان، بانگ شادی برآورید.

دانیال ۷:‏۱-‏۱۴

در سال نخستِ بِلشَصَّر، پادشاه بابِل، دانیال در رؤیاهای سرش بر بسترش، خوابی دید. پس خواب را نوشت و خلاصۀ مطلب را بیان کرد. دانیال گفت: «شبانگاه، در رؤیای خود دیدم که هان چهار باد آسمان، دریای بزرگ را به تلاطم درمی‌آوردند. آنگاه چهار وحشِ بزرگ، که هر یک با دیگری تفاوت داشت، از دریا برآمدند. نخستین، مانند شیر بود و بالهای عقاب داشت. آنگاه چون می‌نگریستم، بالهایش کنده شد، و او را از زمین برگرفتند و مانند انسان بر دو پایش بر پا داشتند و دل انسان به او دادند. سپس وحش دوّم را دیدم که مانند خرس بود. او در یک طرف بدن خود بلندتر بود، و در دهانش، در میان دندانها، سه دنده بود. او را گفتند: ”برخیز و گوشتِ بسیار بخور!“ پس از آن نگریستم و هان وحشی دیگر دیدم مانند پلنگ که بر پشت خود چهار بالِ پرندگان را داشت. او را چهار سر بود، و حکومت به او داده شد. پس از آن، در رؤیاهای شب، نگریستم و اینک وحش چهارم را دیدم که هولناک و رُعب‌انگیز و بسیار نیرومند بود و دندانهای بزرگِ آهنین داشت. او می‌بلعید و خُرد می‌کرد و باقی‌مانده را لگدمال می‌نمود. این وحش با همۀ وحشهای پیشین متفاوت بود و ده شاخ داشت. چون آن شاخها را ملاحظه می‌کردم، شاخ کوچک دیگری از میان آنها برآمد، و سه شاخ از شاخهای نخست در برابرش از بیخ کنده شدند. و هان این شاخ چشمانی همچون چشمان انسان داشت و دهانی که سخنان تکبر‌آمیز می‌گفت. «چون می‌نگریستم، تختها برقرار شد، و قدیم‌الایام جلوس فرمود. جامۀ او چون برف سپید بود، و موی سرش چون پشمِ پاک. عرش او شعله‌های آتش بود و چرخهای آن آتش فروزان. نهری از آتشْ جاری شده، از پیش روی او بیرون می‌آمد. هزاران هزار خدمتش می‌کردند، و کُرورها کُرور به حضورش ایستاده بودند. دیوان بر پا شد، و دفترها گشوده گردید. «آنگاه به سبب آوای سخنان تکبر‌آمیزی که آن شاخ می‌گفت، به نگریستن ادامه دادم. و چون می‌نگریستم، آن وحش کشته شد و بدنش نابود گشته، به آتش سوزان سپرده شد. و اما در خصوص وحشهای دیگر، حکومت از ایشان گرفته شد، اما طول عمر تا زمانی و تا وقتی به ایشان داده شد. «چون در رؤیاهای شب می‌نگریستم، دیدم که به ناگاه کسی مانند پسر انسان با ابرهای آسمان می‌آمد. او نزد قدیم‌الایام رسید، و او را به حضور وی آوردند. حکومت و جلال و پادشاهی به او داده شد، تا تمامی قومها و ملتها و زبانها او را خدمت کنند. حکومت او حکومتی است جاودانه و بی‌زوال، و پادشاهی او زایل نخواهد شد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *