Today's word: اعمال رسولان ۲۶: ۱۶ | Bible Study: اعمال رسولان ۲۶: ۱ - ۳۲

آزاد در مسیح

«من به تو ظاهر شده‌ام تا تو را خادم و شاهد خود گردانم.»

اعمال رسولان ۲۶: ۱۶

پس از روی کار آمدن فِسْتوس در مقام والی قیصریه، پولس دریافت که ممکن است قربانی زد‌و‌بندی بین فستوس و سران مذهبی یهود شود. لذا، برای رهایی خویش تصمیم گرفت که از مزایای شهروندی روم بهره برده، به قیصر رفع دعوی کند. در این میان، فستوس حضور اَگریپاس، پادشاه آن ناحیه و خواهرش بِرنیکی را فرصتی دانست تا شاید بتواند از رأی و نظر آنها در حل این مشکل بهره برده، از اعزام پولس به حضور قیصر اجتناب شود.

بر خلاف دادرسی اول که یهودیان با هیاهوی خویش فرصت دادرسی عادلانه‌ را از پولس سلب کرده بودند، این‌بار فضای مناسبی برای بیان توضیحات او ایجاد شده بود. پولس نیز از این فرصت بهره برده، سعی کرد با ادای احترام، توجه این مقامات را به سخنان خویش جلب کند. او با مهارت، حقایق ضروری انجیل نجات‌بخش را از طریق بیان چگونگی ایمان آوردنش به مسیح اعلام کرد. در عین حال، پولس به‌خوبی آگاه بود که لازم است این شهادت دفاعیهٔ او نیز باشد. به‌همین‌خاطر، او با تأکید، از تعصب گذشتهٔ خویش سخن گفت تا همهٔ حاضران را قانع کند که به‌راستی دخالت معجزه‌آسای خدا او را از ادامهٔ شیوهٔ زندگی گذشته‌اش منصرف ساخته است. پولس به قوت روح‌القدس، مکاشفات خدا را به‌گونه‌ای بیان کرد که فستوس از مهارت و دانش او در شگفت آمده، گفت: «پولس، عقل خود را از دست داده‌ای! دانش بسیار، تو را دیوانه کرده است.» اگریپاس نیز از کلام پولس کاملاً قانع شده، بر بی‌گناهی او نظر داد، هرچند که دادخواهی پولس از قیصر، اگریپاس را از تبرئهٔ کامل وی بازداشت.

جالب اینجاست که با وجود سپری‌کردن بیش از دو سال در زندان، نه تنها اندک خدشه‌ای بر عزم و ارادهٔ پولس وارد نشده بود، بلکه او آماده‌تر از هر زمانی، جلال خدا و نجات جان مخاطبین خود را اولویت اول خود قرار داده، در محبت تمام به این مقامات عالی‌رتبه نشان داد که تا چه اندازه از عاقبت پر‌جلال خویش در مسیح اطمینان دارد. او به آنها ثابت کرد که با وجود زنجیرها بر دست و پایش، این او نیست که اسیر است، بلکه اسیر واقعی آنانی هستند که با تمام شوکت و منزلت والای خویش، قادر به دیدن هیچ چیز فراتر از زندگی محدود زمینی خود نیستند.

 

 

Bible Study

اعمال رسولان ۲۶: ۱۶

برخیز و بر پای خود بایست. من به تو ظاهر شده‌ام تا تو را خادم و شاهد خود گردانم، تا بر آنچه در آن مرا دیده‌ای و بر آنچه در آن به تو ظاهر خواهم شد، شهادت دهی.

اعمال رسولان ۲۶: ۱ - ۳۲

1آگْریپاس خطاب به پولس گفت: «اجازه داری در دفاع از خود سخن بگویی.»
آنگاه پولس دست پیش برد و دفاع خویش را چنین عرضه داشت: 2«ای آگْریپاسِ پادشاه، خود را بس نیکبخت می‌شمارم که امروز در حضور شما ایستاده، در مقابل همۀ شکایات یهودیان از خود دفاع کنم. 3بخصوص اینکه می‌دانم شما با آداب و رسوم یهود و اختلافاتِ میان ایشان کاملاً آشنایید. حال، استدعا دارم صبورانه به عرایضم گوش فرا دهید.
4«یهودیان جملگی زندگی مرا از آغاز جوانی‌ام می‌دانند، از همان ابتدا که در میان قوم خود و در اورشلیم زندگی می‌کردم. 5آنها از دیرباز آگاهند و اگر بخواهند، می‌توانند شهادت دهند که من به عنوان یک فَریسی، از سختگیرترین فرقۀ دینمان پیروی می‌کردم. 6و امروز به‌خاطر امید به آنچه خدا به پدران ما وعده داده است، محاکمه می‌شوم. 7این همان وعده‌ای است که دوازده قبیلۀ ما از صمیم دل، شب و روز به امید دستیابی به آن عبادت می‌کنند. آری، ای پادشاه، در خصوص همین امید است که یهودیان مرا متهم می‌کنند. 8چرا باید برای شما ای حاضرین باور نکردنی باشد که خدا مردگان را برخیزانَد؟
9«مرا نیز یقین بود که می‌بایست از انجام هیچ کاری در مخالفت با نام عیسای ناصری کوتاهی نورزم. 10و این درست همان کاری بود که در اورشلیم می‌کردم. با دریافت مجوز از سران کاهنان، مقدسینِ بسیار را به زندان می‌افکندم، و چون به مرگ محکوم می‌شدند، علیه آنها رأی می‌دادم. 11بارها در پی مجازات ایشان، از کنیسه‌ای به کنیسۀ دیگر می‌رفتم و می‌کوشیدم به کفرگویی وادارشان کنم. شدّت خشم من نسبت به آنها چنان بود که حتی تا شهرهای اجنبیان تعقیبشان می‌کردم.
12«در یکی از این سفرها، با حکم و اختیارات کامل از جانب سران کاهنان، عازم دمشق بودم. 13هنگام نیمروز، ای پادشاه، در بین راه ناگهان نوری درخشانتر از نور خورشید از آسمان گِرد من و همراهانم تابید. 14همگی به زمین افتادیم، و من صدایی شنیدم که به زبان عبرانیان به من می‌گفت: ”شائول، شائول، چرا مرا آزار می‌رسانی؟ تو را لگد زدن به سُکها کاری دشوار است!“
15«پرسیدم: ”خداوندا، تو کیستی؟“
«خداوند گفت: ”من همان عیسی هستم که تو بدو آزار می‌رسانی. 16برخیز و بر پای خود بایست. من به تو ظاهر شده‌ام تا تو را خادم و شاهد خود گردانم، تا بر آنچه در آن مرا دیده‌ای و بر آنچه در آن به تو ظاهر خواهم شد، شهادت دهی. 17من تو را رهایی خواهم بخشید از دست قوم خودت و از دست غیریهودیانی که تو را نزدشان می‌فرستم 18تا چشمانشان را بگشایی، تا از تاریکی به نور، و از قدرت شیطان به سوی خدا بازگردند، تا آمرزش گناهان یافته، در میان کسانی که با ایمان به من مقدّس شده‌اند، نصیبی بیابند.“
19«پس در آن وقت، ای آگْریپاسِ پادشاه، از رؤیای آسمانی سرپیچی نکردم. 20بلکه نخست در میان دمشقیان، سپس در اورشلیم و تمامی سرزمین یهودیه، و نیز در میان غیریهودیان به اعلام این پیام پرداختم که باید توبه کنند و به سوی خدا بازگردند و کرداری شایستۀ توبه داشته باشند. 21از همین سبب بود که یهودیان مرا در معبد گرفتار کردند و در صدد کشتنم برآمدند. 22امّا تا به امروز، خدا مرا یاری کرده و اکنون اینجا ایستاده‌ام و به همه، از خُرد و بزرگ، شهادت می‌دهم. آنچه می‌گویم چیزی نیست جز آنچه پیامبران و موسی گفتند که می‌بایست واقع شود: 23اینکه مسیح باید رنج ببیند و نخستین کسی باشد که از میان مردگان برمی‌خیزد، تا روشنایی را به این قوم و دیگر قومها اعلام کند.»
24چون پولس با این سخنان از خود دفاع می‌کرد، فِستوس فریاد زد: «پولس، عقل خود را از دست داده‌ای! دانشِ بسیار، تو را دیوانه کرده است.»
25پولس پاسخ داد: «دیوانه نیستم، عالیجناب فِستوس، بلکه در کمال هوشیاری عین حقیقت را بیان می‌کنم. 26پادشاه خود از این امور آگاهند و من نیز بی‌پرده با ایشان سخن می‌گویم، زیرا یقین دارم هیچ‌یک از اینها از نظرشان دور نمانده است، چون چیزی نبوده که در خلوت روی داده باشد. 27ای آگْریپاسِ پادشاه، آیا به پیامبران اعتقاد دارید؟ می‌دانم که دارید.»
28آگْریپاس به پولس گفت: «به همین زودی می‌خواهی مرا مسیحی کنی؟»
29پولس در پاسخ گفت: «از خدا می‌خواهم که دیر یا زود، نه تنها شما، بلکه همۀ کسانی که امروز به من گوش فرا می‌دهند، همانند من گردند، البته نه در زنجیر!»
30آنگاه پادشاه برخاست و همراه او والی و بِرنیکی و بقیۀ مجلسیان نیز برخاستند، 31و گفتگوکنان بیرون رفته، به یکدیگر می‌گفتند: «این مرد کاری سزاوار مرگ یا زندان نکرده است.»
32آگْریپاس به فِستوس گفت: «اگر این مرد از قیصر دادخواهی نکرده بود، می‌شد او را هم‌اکنون آزاد کرد.»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *