ملاقات پولس با مسیح
و او بر زمین افتاده، صدایی شنید که خطاب به وی میگفت: «شائول، شائول، چرا مرا آزار میرسانی؟»
اعمال رسولان ۹: ۴
اولین بار، نام پولس در کتاب اعمال رسولان در جایی که سنگسارشدن استیفان شرح داده شده است، ظاهر میشود. اعمال رسولان از جوانی سخن میگوید بهنام سولُس یا شکل عبری آن «شائول» که در هنگام سنگسار کردن استیفان شهید حضور داشته، وظیفهٔ نگاهداشتن لباس سنگسارکنندگان را عهدهدار بوده است (اعمال ۷: ۵۸).
در ادامهٔ داستان، نام سولس به دفعات ذکر شده است تا فصل سیزدهم کتاب اعمال که ناگهان او زین پس بهنام پولس شناخته میشود، سولس که پولس باشد (اعمال ۱۳: ۹). احتمالاً تغییر نام سولس در زمانی که وی در قبرس بهسر میبرد اتفاق افتاده است. سولس شخصی بود که «…کلیسا را معذب میساخت و خانهبهخانه گشته، مردان و زنان را برکشیده و به زندان میافکند» (اعمال رسولان ۸: ۳). سولس یکی از فریسیان با ایمان بود که در بررسی عهدعتیق و تفسیرهای ربیون یهودی کارآزموده و زبردست بود. دقیقاً روشن نیست که وی چه انتقادی بر مسیحیان داشت که تا به این حد به آزار و سرکوب ایشان همت گماشته بود، به قسمی که این فریسی معتقد و شاگرد استاد بزرگ فریسی چون غمالائیل، به نزد کاهن اعظم صدوقی رفته، از او نامهای بهجهت تعقیب مسیحیان در کنیسههای دمشق میگیرد. این در حالی است که فریسیان و صدوقیان رابطهٔ خوبی نداشتند. احتمالاً سولس تصور میکرده که مسیحیان از حد خود بیش از اندازه تعدی کردهاند و میبایست بیدرنگ سرکوب گردند؛ زیرا این جنبش چنان از کنترل خارج شده که حتی سامریان نیز آن را میپذیرد. لذا، لازم بود تمام نیروهای یهودی مؤمن بر ضد پیروان عیسی متحد شوند.
بدینسان، سولس با تأیید و نامهٔ کاهن اعظم بهجهت سرکوب مسیحیان راهی دمشق شد که در راه آن، خداوند عیسی بر وی ظاهر شد: … آوازی شنید که بدو گفت: «ای شاول، شاول، برای چه بر من جفا میکنی؟» گفت: «خداوندا تو کیستی؟» خداوند گفت: «من آن عیسی هستم که تو بدو جفا میکنی.» (اعمال رسولان ۹: ۴ – ۵)
سولسی که پس از این ملاقات نابینا شده، توسط همسفرانش به دمشق میرسد. حال مردی که به دمشق رسیده است، شیدا و مجذوب عیسی است. او که دریافته بود نابینا و بیبصیرت بوده است، در حالتی نزار به دمشق وارد شد، در حالی که چشمانش نمیدیدند و نمیتوانست حتی چیزی تناول کند. «پس سولس از زمین برخاسته، چون چشمان خود را گشود، هیچ کس را ندید و دستش را گرفته، او را به دمشق بردند، و سه روز نابینا بوده، چیزی نخورد و نیاشامید. » (اعمال رسولان ۹: ۸ – ۹).
Bible Study
اعمال رسولان ۹: ۴
و او بر زمین افتاده، صدایی شنید که خطاب به وی میگفت: «شائول، شائول، چرا مرا آزار میرسانی؟»