Today's word: اعمال رسولان ۹: ۴ | Bible Study: اعمال رسولان ۹: ۱ - ۹

ملاقات پولس با مسیح

و او بر زمین افتاده، صدایی شنید که خطاب به وی می‌گفت: «شائول، شائول، چرا مرا آزار می‌رسانی؟»

اعمال رسولان ۹: ۴

اولین بار، نام پولس در کتاب اعمال رسولان در جایی که سنگسار‌شدن استیفان شرح داده شده است، ظاهر می‌شود. اعمال رسولان از جوانی سخن می‌گوید به‌نام سولُس یا شکل عبری آن «شائول» که در هنگام سنگسار کردن استیفان شهید حضور داشته، وظیفهٔ نگاه‌داشتن لباس سنگسار‌کنندگان را عهده‌دار بوده است (اعمال ۷: ۵۸).

در ادامهٔ داستان، نام سولس به دفعات ذکر شده است تا فصل سیزدهم کتاب اعمال که ناگهان او زین پس به‌نام پولس شناخته می‌شود، سولس که پولس باشد (اعمال ۱۳: ۹). احتمالاً تغییر نام سولس در زمانی که وی در قبرس به‌سر می‌برد اتفاق افتاده است. سولس شخصی بود که «…کلیسا را معذب می‌ساخت و خانه‌به‌خانه گشته، مردان و زنان را برکشیده و به زندان می‌افکند» (اعمال رسولان ۸: ۳). سولس یکی از فریسیان با ایمان بود که در بررسی عهد‌عتیق و تفسیرهای ربیون یهودی کارآزموده و زبردست بود. دقیقاً روشن نیست که وی چه انتقادی بر مسیحیان داشت که تا به این حد به آزار و سرکوب ایشان همت گماشته بود، به قسمی که این فریسی معتقد و شاگرد استاد بزرگ فریسی چون غمالائیل، به نزد کاهن اعظم صدوقی رفته، از او نامه‌ای به‌جهت تعقیب مسیحیان در کنیسه‌های دمشق می‌گیرد. این در حالی است که فریسیان و صدوقیان رابطهٔ خوبی نداشتند. احتمالاً سولس تصور می‌کرده که مسیحیان از حد خود بیش از اندازه تعدی کرده‌اند و می‌بایست بی‌درنگ سرکوب گردند؛ زیرا این جنبش چنان از کنترل خارج شده که حتی سامریان نیز آن را می‌پذیرد. لذا، لازم بود تمام نیروهای یهودی مؤمن بر ضد پیروان عیسی متحد شوند.

بدین‌سان، سولس با تأیید و نامهٔ کاهن اعظم به‌جهت سرکوب مسیحیان راهی دمشق شد که در راه آن، خداوند عیسی بر وی ظاهر شد: … آوازی شنید که بدو گفت: «ای شاول، شاول، برای چه بر من جفا می‌کنی؟»  گفت: «خداوندا تو کیستی؟» خداوند گفت: «من آن عیسی هستم که تو بدو جفا می‌کنی.» (اعمال رسولان ۹: ۴ – ۵)

سولسی که پس از این ملاقات نابینا شده، توسط همسفرانش به دمشق می‌رسد. حال مردی که به دمشق رسیده است، شیدا و مجذوب عیسی است. او که دریافته بود نابینا و بی‌بصیرت بوده است، در حالتی نزار به دمشق وارد شد، در حالی که چشمانش نمی‌دیدند و نمی‌توانست حتی چیزی تناول کند. «پس سولس از زمین برخاسته، چون چشمان خود را گشود، هیچ کس را ندید و دستش را گرفته، او را به دمشق بردند، و سه روز نابینا بوده، چیزی نخورد و نیاشامید. » (اعمال رسولان ۹: ۸ – ۹).

Bible Study

اعمال رسولان ۹: ۴

و او بر زمین افتاده، صدایی شنید که خطاب به وی می‌گفت: «شائول، شائول، چرا مرا آزار می‌رسانی؟»

اعمال رسولان ۹: ۱ - ۹

ایمان آوردن سولُس
1و امّا سولُس که همچنان به دمیدنِ تهدید و قتل بر شاگردان خداوند ادامه می‌داد، نزد کاهن اعظم رفت 2و از او نامه‌هایی خطاب به کنیسه‌های دمشق خواست تا چنانچه کسی را از اهل طریقت بیابد، از زن و مرد، در بند نهاده، به اورشلیم بیاورد.
3طی سفر، چون به دمشق نزدیک می‌شد، ناگاه نوری از آسمان بر گِردش درخشید 4و او بر زمین افتاده، صدایی شنید که خطاب به وی می‌گفت: «شائول، شائول، چرا مرا آزار می‌رسانی؟»
5وی پاسخ داد: «خداوندا، تو کیستی؟»
پاسخ آمد: «من آن عیسی هستم که تو بدو آزار می‌رسانی. 6حال، برخیز و به شهر برو. در آنجا به تو گفته خواهد شد که چه باید کنی.»
7همسفران سولُس خاموش ایستاده بودند؛ آنها صدا را می‌شنیدند، ولی کسی را نمی‌دیدند. 8سولُس از زمین برخاست، امّا چون چشمانش را گشود نتوانست چیزی ببیند؛ پس دستش را گرفتند و او را به دمشق بردند. 9او سه روز نابینا بود و چیزی نمی‌خورد و نمی‌آشامید.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *