Today's word: مزمور ۴۲: ۵  | Bible Study: مزمور ۴۲: ۱-۱۱

افسردگی روحی

«ای جانم چرا منحنی شده‌ای… بر خدا امید دار.»

مزمور ۴۲: ۵ 

بسیاری بر این باورند که مزمورهای ۴۲ و ۴۳ در اصل به‌دنبال هم بوده، یک مزمور را تشکیل می‌داده‌اند و در برهه‌ای از زمان، به‌منظور قرائت در مراسم مذهبی، به دو قسمت تقسیم شده‌اند. (مانند مزمورهای ۹ و 1۰)

دلایل ادعای آنان این است که هر دو مزمور دارای یک برگردان هستند: «ای جان من چرا منحنی شده‌ای و چرا در من پریشان گشته‌ای؟ بر خدا امید دار؛ زیرا که او را برای نجات روی او باز حمد خواهم گفت» (۴: ۵ و ۱۱، ۴۳: ۵). همچنین، هر دو حاوی اندیشه و سبک نوشتاری مشترک هستند، به‌گونه‌ای که گویا در پی هم نگاشته شده‌اند. نیز، فقدان نام سراینده برای مزمور ۴۳ مؤید این سخن است (مزمور ۷۱ نیز فاقد نام سراینده است).

باری، آنچه که در نگاه اول در این ۲ مزمور توجه ما را به‌ خود جلب می‌کند، این است که سراینده به‌سبب دشمانش چنان در اضطراب و پریشانی گرفتار آمده که جانش فرسوده و خموده گشته و عنقریب است که ناامیدی او را در خود فرو ببلعد. دشمنانش او را به سخره می‌گیرند که «خدای تو کجاست؟» (۴۲: ۱۰) و او نیز به خدای خویش تضرع می‌جوید و با ناله می‌پرسد: «ای صخرهٔ من چرا مرا فراموش کرده‌ای؟» (۴۲: ۹)

این روزگاری است که سراینده در آن به‌سر می‌برد. اما با وجود همهٔ حزن و دردی که او را در خود می‌فشرد و می‌پیچد، ۳ چیز است که او را تسلی و آرامی می‌بخشد تا یارای ایستادگی و توان پیش رفتن داشته باشد، مواردی که قادرند ما را نیز در وقت تنگی و افتادگی  تقویت نموده، بلند کنند. اول آنکه او فارغ از هر رنج و مشقتی که در آن گرفتار آمده، مشتاق و تشنهٔ خداوند است و می‌داند که او همهٔ آن چیزی است که بدان نیاز دارد. دوم آنکه روزهای صلح و آرامی را به‌یاد می‌آورد، ایامی که تسبیح‌خوانان قوم را به‌سوی معبد هدایت می‌کرد و سوم، جان خویش را امر می‌کند که برخیزد و همواره امید خویش را بر خدای خود که امین است، زنده نگاه دارد.

Bible Study

مزمور ۴۲: ۵ 

«ای جانم چرا منحنی شده‌ای… بر خدا امید دار.»

مزمور ۴۲: ۱-۱۱

ای جان من چرا پریشانی؟
برای سالار سرایندگان. قصیدۀ پسران قورَح.
1چنانکه آهو سراپا مشتاق نهرهای آب است،
همچنان، ای خدا، جان من به‌شدت مشتاق توست.
2جان من تشنۀ خداست، تشنۀ خدای زنده،
که کی بیایم و به حضور او حاضر شوم.
3اشکهایم روز و شب خوراک من است،
چون تمامی روز مرا گویند:
«خدای تو کجاست؟»
4از دل فغان برمی‌آورم
چون ایامی را یاد می‌آورم
که با جماعت می‌رفتم،
و آنان را به خانۀ خدا رهنمون می‌شدم،
در میان فریادهای شادمانی و شکرگزاریِ
جمعیت جشن‌گیرندگان.
5ای جان من، چرا افسرده‌ای؟
چرا در اندرونم پریشانی؟
بر خدا امید دار،
زیرا که او را باز خواهم ستود؛
او را که رهانندۀ من و خدای من است.
6جانم در اندرونم افسرده است؛
از این رو تو را یاد خواهم کرد،
از سرزمین اردن و بلندیهای حِرمون،
و از کوه مِصعار.
7ژرفا به ژرفا خبر می‌دهد
از خروش آبشارهای تو؛
امواج و سیلابهای تو،
جملگی از سرم گذشته است.
8در روز، خداوند محبتش را عنایت می‌کند،
و در شب، سرودش با من است،
دعایی به درگاه خدای حیاتبخشم.
9به خدا که صخرۀ من است، می‌گویم:
«چرا مرا از یاد برده‌ای؟
چرا باید از جور دشمن
به روز سیاه بنشینم؟»
10طعنۀ خصم استخوانهایم را خُرد کرده،
چراکه تمامی روز مرا گوید:
«خدای تو کجاست؟»
11ای جان من، چرا افسرده‌ای؟
چرا در اندرونم پریشانی؟
بر خدا امید دار،
زیرا که او را باز خواهم ستود؛
او را که رهانندۀ من و خدای من است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *