Today's word: لوقا ۲:‏۴۱ تا آخر | Bible Study: مزمور ۱۴۸اول سموئیل ۲:‏۱۸-‏۲۰ و ۲۶کولسیان ۳:‏۱۲-‏۱۷

این تنها ماجرایی است که از نوجوانی عیسی به ما رسیده و شامل نخستین سخنانی است که در روایت لوقا از عیسی نقل شده: «چرا مرا می‌جستید؟ مگر نمی‌دانستید که می‌باید در خانۀ پدرم باشم؟» مریم به‌خاطر گم‌کردن پسرش در کاروان مسافران، لحظات هولناکی را پشت سر گذاشته بود. اکنون وی سخنی را می‌شنید که احساس می‌کرد دیگر مورد نیاز نیست. نبوت شمعون پیر داشت جامۀ عمل می‌پوشید که گفته بود: «شمشیری نیز در قلب تو فرو خواهد رفت» (لوقا ۲:‏۳۵).
اما لوقا درس‌هایی را آشکار می‌سازد که مریم و یوسف می‌آموختند، زیرا آنها حقایقی هستند که می‌خواهد ما نیز درک کنیم. نخست آنکه عیسی از اقتداری طبیعی برخوردار بود، اقتداری که هم در سؤالات او یافت می‌شد و هم در پاسخ‌های آسان او. همان‌طور که کمی بعد در انجیل خواهیم دید، این پسر نوجوان که رهبران مذهبی را به چالش گرفته بود، شروع کرد به تعلیم‌دادن با سبکی که همواره مجازی بود. سبکی که در آن، مفهوم حکایت‌هایش بیشتر با حالتی شاعرانه در فضا موج می‌زد و به‌آسانی بر زمین دل مردم فرود نمی‌آمد. عیسی چنین کَند و کاوی در جان و روح آدمی را ابتدا در «خانۀ پدرش» فراگرفت. کند و کاوی که با حالت محاوره‌ای صورت می‌گرفت.

حقیقت دوم این است که عیسی در معبد احساس راحتی می‌کرد. مدت‌ها بعد، عیسی به آنجا باز خواهد گشت تا آنانی را که از یاد برده بودند آنجا مکان دعاست، بیرون کند (لوقا ۱۹:‏۴۵-‏۴۶). در انجیل لوقا ذکر شده که عیسی اغلب اوقات دعا می‌کرد. دعا همانا سرچشمۀ بصیرت او بود. آن هنگام که به مسئلۀ تجّار در معبد پرداخت. این کار را از سرِ اطاعت و محبت به کسی انجام داد که او را از نزدیک می‌شناخت، شناختی که حاصل این رابطۀ نزدیک با «پدر» بود. این امر خیلی زود در رابطه‌ای صمیمانه، اما گاه دردناک، با آنانی منعکس شد که در ناصره او را بیش از همه دوست می‌داشتند.

Bible Study

لوقا ۲:‏۴۱ تا آخر

والدین عیسی هر سال برای عید پِسَخ به اورشلیم می‌رفتند. چون عیسی دوازده ساله شد، به رسم عید به اورشلیم رفتند. پس از پایان آیین عید، چون راه بازگشت پیش گرفتند، عیسای نوجوان در اورشلیم ماند. امّا والدینش از این امر آگاه نبودند، بلکه چون می‌پنداشتند در کاروان است، روزی تمام سفر کردند. سرانجام به جستجوی عیسی در میان خویشاوندان و دوستان برآمدند. و چون او را نیافتند، در جستجویش به اورشلیم بازگشتند. پس از سه روز، سرانجام او را در معبد یافتند. در میان معلمان نشسته بود و به سخنان ایشان گوش فرا می‌داد و از آنها پرسشها می‌کرد. هر که سخنان او را می‌شنید، از فهم او و پاسخهایی که می‌داد، در شگفت می‌شد. چون والدینش او را در آنجا دیدند، شگفت‌زده شدند. مادرش به او گفت: «پسرم، چرا با ما چنین کردی؟ پدرت و من با نگرانی بسیار در جستجوی تو بودیم.» امّا او در پاسخ گفت: «چرا مرا می‌جستید؟ مگر نمی‌دانستید که می‌باید در خانۀ پدرم باشم؟» امّا آنها معنای این سخن را که بدیشان گفت درنیافتند. پس با ایشان به راه افتاد و به ناصره رفت و مطیع ایشان بود. امّا مادرش تمامی این امور را به خاطر می‌سپرد. و عیسی در قامت و حکمت، و در محبوبیت نزد خدا و مردم، ترقّی می‌کرد.

مزمور ۱۴۸

هللویاه! خداوند را از آسمان بستایید، در عرش برین او را بستایید. ای همۀ فرشتگانش او را بستایید، ای همۀ لشکریانش، او را بستایید. ای خورشید و ماه، او را بستایید، ای همۀ ستارگان درخشان، او را بستایید. ای فلک‌الافلاک، او را بستایید، و ای آبهایی که فوق آسمانهایید. اینان همه نام خداوند را بستایند، زیرا که او امر فرمود، و آفریده شدند. و آنها را بر پا داشت، تا ابد‌الآباد، و فریضه‌ای قرار داد که از آن در نتوان گذشت. خداوند را از زمین بستایید، ای جانداران بزرگ دریایی و همۀ ژرفاها؛ ای آذرخش و تگرگ و برف و ابر، و ای بادهای توفانی که امر او را به جا می‌آورید! ای کوهها و همۀ تپه‌ها، ای درختان میوه و همۀ سروها؛ ای وحوش و همۀ چارپایان، ای خزندگان و پرندگان بالدار؛ ای شاهان زمین و تمامی قومها، ای امیران و همۀ حکام جهان؛ ای مردان جوان و دوشیزگان، ای پیران و ای جوانان. اینان همه، نام خداوند را بستایند، زیرا تنها نام او متعال است؛ شکوه او فوق زمین و آسمان است. او شاخی برای قوم خود برافراشته است، ستایش برای همۀ سرسپردگانش، برای بنی‌اسرائیل که قومی نزدیک به اویند. هللویاه!

اول سموئیل ۲:‏۱۸-‏۲۰ و ۲۶

و اما سموئیل در حضور خداوند خدمت می‌کرد. او پسری کوچک بود و ایفودِ کتان بر تن داشت. مادرش ردایی کوچک برایش می‌دوخت و هر سال که با شوهر خود به منظور تقدیم قربانی سالانه می‌آمد، آن را برای او می‌آورد. و عیلی، اِلقانَه و زنش را برکت می‌داد و می‌گفت: «خداوند تو را از این زن به عوض فرزندی که به خداوند وقف کرده است، فرزندان عطا فرماید.» سپس به منزل خود بازمی‌گشتند. و اما آن پسر، سموئیل، در قامت و محبوبیت نزد خداوند و مردم رشد می‌کرد.

کولسیان ۳:‏۱۲-‏۱۷

پس همچون قوم برگزیدۀ خدا که مقدّس و بسیار محبوب است، خویشتن را به شفقت، مهربانی، فروتنی، ملایمت و صبر ملبس سازید. نسبت به یکدیگر بردبار باشید و چنانچه کسی نسبت به دیگری کدورتی دارد، او را ببخشاید. چنانکه خداوند شما را بخشود، شما نیز یکدیگر را ببخشایید. و بر روی همۀ اینها محبت را در بر کنید که همه چیز را به هم می‌پیوندد و شما را کامل می‌گرداند. صلح مسیح بر دلهایتان حکمفرما باشد، زیرا فرا خوانده شده‌اید تا چون اعضای یک بدن در صلح و صفا به سر برید، و شکرگزار باشید. کلام مسیح به دولتمندی در شما ساکن شود؛ و با مزامیر، سرودها و نغمه‌هایی که از روح است، با کمال حکمت یکدیگر را پند و تعلیم دهید؛ و با شکرگزاری و از صمیم دل برای خدا بسرایید. و هرآنچه کنید، چه در گفتار و چه در کردار، همه را به نام خداوندْ عیسی انجام دهید، و به واسطۀ او خدای پدر را شکر‌گزارید.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *