Today's word: اشعیا ۶۰:‏۱-‏۱۲ | Bible Study: مزمور ۱۸:‏۱-‏۳۰یوحنا ۱:‏۳۵-‏۴۲

در اینجا تصویر دنیایی غرق در ظلمتی غلیظ را می‌بینیم که نوری درخشان بر بخشی از آن تابیدن گرفته است. این نور از میان یهودیانی می‌تابد که بار دیگر در داخل و اطراف اورشلیم مستقر شده‌اند. قوم‌های غوطه‌ور در تاریکی، نور قوم خدا را آنچنان جذاب می‌یابند که خود را با هدایایی گرانبها به آنجا می‌رسانند.
این بخش، پژواک عظیمی پدید می‌آورد. پنج قرن بعد، در معبد اورشلیم، مردی سالخورده پی برد که شاهد تحقق یکی از وعده‌های خداست. «زیرا چشمان من نجات تو را دیده است، نجاتی که در برابر دیدگان همۀ ملت‌ها فراهم کرده‌ای. نوری برای آشکار‌‌کردن حقیقت بر دیگر قوم‌ها و جلالی برای قوم تو اسرائیل» (لوقا ‏۲:‏۳۰-‏۳۲). این مرد کهنسال، شمعون نام داشت. چشمان او چه چیزی را دیده بود؟ بله، او عیسی را دیده بود.

نقشۀ خدا برای بشر همیشه مردمانی فراتر از یهودیان را در‌ بر می‌گرفت. خانوادۀ عیسی این مسئله را از همان نخستین روزهای ولادت او دریافتند. چند مغ از سرزمین‌های غیریهودی‌نشین به هدایت یک ستاره و با هدایا آمده، او را پرستش کردند. این هدایا چه بودند؟ آیۀ ۶ پژواک دیگری را طنین می‌افکند.

با وجود این، واضح‌ترین پژواک زمانی است که عیسی به شاگردان خود فرمود: «شما نور جهانید. شهری را که بر فراز کوهی بنا شده، نتوان پنهان کرد. هیچ‌کس چراغ را نمی‌افروزد تا آن را زیر کاسه‌ای بنهد، بلکه آن را بر چراغدان می‌گذارد تا نورش بر همۀ آنان که در خانه‌اند، بتابد. پس بگذارید نور شما بر مردم بتابد تا کارهای نیکتان را ببینند و پدر شما را که در آسمان است، بستایند» (متی ‏۵:‏۱۴-‏۱۶).

مسئولیت نوربودن برای جذب مردمی که در تاریکی در تقلای یافتن خدا بودند، از مدت‌ها پیش به یهودیان و بعدها به عیسی سپرده شده بود. او نیز این مسئولیت را به من و شما تفویض کرده است. زمان ما فرا رسیده. برخیز و درخشان شو!

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق،
تو که به شکلی شگفت‌انگیز، ما را به صورت خود آفریدی،
و افزون بر آن، ما را به شکلی شگفت‌انگیز،
و به‌واسطۀ پسرت، عیسای مسیح، نزد خود بازگرداندی،
عطا فرما همان‌گونه که او در بشریت ما شریک شد،
ما نیز در حیات الوهیت او شریک گردیم؛
هم‌او که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

اشعیا ۶۰:‏۱-‏۱۲

برخیز و درخشان شو، زیرا که نور تو آمده، و جلال خداوند بر تو طلوع کرده است. زیرا اینک تاریکی زمین را فرو خواهد گرفت، و ظلمت غلیظ قومها را خواهد پوشانید. اما خداوند بر تو طلوع خواهد کرد، و جلال او بر تو نمایان خواهد شد. قومها به سوی نور تو خواهند آمد، و پادشاهان به سوی درخشش طلوع تو. چشمان خود را به اطراف خویش برافراز و ببین: ایشان همه گرد آمده، نزد تو می‌آیند؛ پسرانت از دوردستها خواهند آمد، و دخترانت در آغوش حمل خواهند شد. آنگاه خواهی دید و خواهی درخشید، و دلت از فرط شادی خواهد لرزید. ثروت دریاها به تو واگذار خواهد شد، و دولت قومها به تو خواهد رسید. انبوه شترانْ سرزمین تو را خواهد پوشانید، یعنی شتران مِدیان و عِفَه. اهل صَبا جملگی آمده، طلا و کُندُر با خود خواهند آورد، و ستایش خداوندرا مژده خواهند داد. گله‌های قیدار جملگی نزد تو گرد خواهند آمد، و قوچهای نِبایوت تو را خدمت خواهند کرد؛ آنان بر مذبح من مقبول خواهند افتاد، و من خانۀ پر شکوه خود را خواهم آراست. اینان کیستند که همچون ابر پرواز می‌کنند، و چون کبوتران به روزنه‌های خویش بال برمی‌کشند؟ براستی که سواحل دوردست در انتظار من خواهند بود، کشتیهای تَرشیش، در صف مقدم، تا فرزندانت را از دوردستها بیاورند، همراه با سیم و زرشان، به حرمت نام یهوه خدایت، و به حرمت آن قدوس اسرائیل، زیرا که تو را فرّ و شکوه بخشیده است. بیگانگان حصارهایت را بنا خواهند کرد، و پادشاهانشان در خدمت تو خواهند بود. اگرچه تو را در خشم خویش زدم، اما به لطف خویش بر تو رحم خواهم کرد. دروازه‌هایت همواره گشوده خواهد بود، و شب و روز بسته نخواهد شد، تا ثروت قومها را نزد تو آورند، و پادشاهانشان را در صف اسیران. زیرا قوم و مملکتی که تو را خدمت نکند، نابود خواهد شد؛ آری، آن قومها به‌تمامی هلاک خواهند گردید.

مزمور ۱۸:‏۱-‏۳۰

ای خداوند، ای قوّت من، تو را دوست می‌دارم. خداوند صخرۀ من است، دژ من و رهانندۀ من؛ خدایم صخرۀ من است که در او پناه می‌جویم؛ او سپر من است، شاخ نجات و قلعۀ بلندم. خداوند را که شایان ستایش است می‌خوانم، و از دشمنانم نجات می‌یابم. بندهای مرگ مرا فرو پیچیده بود، و سیلابهای نابودی بر من هجوم آورده بود؛ بندهای هاویه به دورم تنیده بود، و دامهای مرگ رویارویم بود. در تنگی خویش، خداوند را خواندم، و نزد خدایم فریاد کمک بلند کردم. او از معبد خود صدایم را شنید، و فریاد کمکم به درگاه وی، به گوشش رسید. آنگاه زمین متزلزل شد و به جنبش درآمد، بنیان کوهها بلرزید و مرتعش گشت؛ زیرا او به خشم آمده بود. از بینی‌اش دود برآمد؛ از دهانش آتشِ سوزنده برجَهید، و اخگرهای سوزان از او شعله برکشید. آسمان را خم کرد و فرود آمد؛ تاریکی غلیظ زیر پاهایش بود. سوار بر کروبی پرواز کرد؛ و بر بالهای باد اوج گرفت. تاریکی را پوشش خود ساخت، و ابرهای غبار و آبهای سیاه را سایبان بر گِرداگِرد خویش. از میان درخشش حضور وی و از خلال ابرهایش سنگهای گداخته و اخگرهای آتشین برون آمد! خداوند از آسمان رعد کرد، و آن متعال آواز خود را داد، و سنگهای گداخته بود و اخگرهای افروخته. او تیرهای خود را فرستاد و آنان را پراکنده ساخت؛ برقها افکند و ایشان را پریشان کرد. آنگاه مجراهای دریا نمایان شد و بنیان جهان آشکار گردید، از نهیب تو، خداوندا، و از وزش باد بینی تو! از اعلی دست فرود آورده، مرا برگرفت، و از آبهای بسیار بیرونم کشید. مرا از دشمن زورآورم رهانید، و از نفرت‌کنندگانم، زیرا که از من نیرومندتر بودند. در روز بلای من، به مقابله با من برآمدند، ولی خداوند تکیه‌گاه من بود. او مرا به مکانی فراخ بیرون آورد، و مرا رهانید، زیرا که به من رغبت داشت. خداوند فراخور پارسایی‌ام مرا پاداش داده است؛ فراخور پاکیِ دستانم، سزایم بخشیده است. زیرا که راههای خداوند را نگاه داشته‌ام، و شریرانه از خدایم روی نگردانیده‌ام. قوانین او جملگی پیش رویم بوده است؛ و فرایض او را از خود دور نکرده‌ام. در حضورش بَری از هر عیب بوده‌ام و خویشتن را از تقصیر خویش نگاه داشته‌ام. خداوند فراخور پارسایی‌ام مرا پاداش داده است، فراخور پاکی دستهایم در نظر وی. با وفادار، خود را وفادار می‌نمایی؛ با بی‌عیب، خود را بی‌عیب می‌نمایی؛ با پاک، خود را پاک می‌نمایی، ولی با حیله‌گر، به زیرکی رفتار می‌کنی. زیرا تو قوم افتاده را نجات می‌بخشی، ولی چشمان متکبر را پست می‌گردانی. تویی که چراغ مرا فروزان می‌داری؛ یهوه، خدای من تاریکی مرا روشن می‌گرداند. به یاری تو بر سپاهیان یورش می‌برم؛ و با خدایم از دیوارها برمی‌جهم. و اما خدا، راه او کامل است؛ کلام خداوند خالص است. او کسانی را که بدو پناه می‌برند جملگی سپر است.

یوحنا ۱:‏۳۵-‏۴۲

فردای آن روز، دیگر بار یحیی با دو تن از شاگردانش ایستاده بود. او بر عیسی که راه می‌رفت، چشم دوخت و گفت: «این است برۀ خدا!» عیسی روی گرداند و دید که از پی او می‌آیند. ایشان را گفت: «چه می‌خواهید؟» گفتند: «رَبّی (یعنی ای استاد)، کجا منزل داری؟» چون آن دو شاگرد این سخن را شنیدند، از پی عیسی به راه افتادند. پاسخ داد: «بیایید و ببینید.» پس رفتند و دیدند کجا منزل دارد و آن روز را با او به سر بردند. آن وقت، ساعت دهم از روز بود. یکی از آن دو که با شنیدن سخن یحیی از پی عیسی رفت، آندریاس، برادر شَمعون پطرس بود. او نخست، برادر خود شَمعون را یافت و به او گفت: «ما مسیح را (که معنی آن ’مسح شده‘ است) یافته‌ایم.» و او را نزد عیسی برد. عیسی بر او نگریست و گفت: «تو شَمعونْ پسر یوحنایی، امّا ’کیفا‘ خوانده خواهی شد (که معنی آن صخره است).»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *