Today's word: اشعیا، فصل ۶۲ | Bible Study: مزمور ۸مزمور ۴۸یوحنا ۲:‏۱۳ تا آخر

این آیات نوعی حس ناآرامی ایجاد می‌کنند. دیدبانانی بر حصارهای اورشلیم گماشته شده‌اند که افرادی دعاگویند. آنان «یادآوری‌کنندگان» خدا هستند. این اصطلاح در گذشته‌ها کمی بار سیاسی داشته است. در انگلستان در قرن دوازدهم، مسئولیت «یادآوری‌کننده» به پادشاه، توسط هنری دوم ایجاد شد، تا به پادشاه یادآوری کنند که چه کسانی به او مالیات بدهکارند. این مقام هنوز هم به‌عنوان پستی ارشد در دستگاه قضایی انگلستان وجود دارد. در سال ۲۰۱۴، باربارا فانتین نخستین زنی بود که به این مقام منصوب شد.
رسوم باستانی معمولاً معادل‌هایی مدرن نیز دارند. خدایی که تمام دعاها را پیش از آنکه به زبان آورده شوند می‌داند، هنوز هم میل دارد تا قومش یادآوری‌کننده باشند. آمدن عیسی و ولادت او در شرایطی بسیار محقر، سرآغاز آن پادشاهی است که خدا به بنای آن مشغول است، پادشاهی‌ای که در آن نجات محقق می‌شود و مردمانی فراموش‌شده نجات می‌یابند. امروزه هر کس که در دعا بگوید: «پادشاهی تو بیاید»، یکی از یادآوری‌کنندگان خدا می‌شود.

پدیدآوردن این پادشاهی به‌سرعت صورت نخواهد پذیرفت. کاری که در اثر آن، فقیران و آوارگان، دیگر بدین‌گونه خوانده نشوند و نام‌های دلنشین بر خود گیرند پرزحمت و دشوار است، اما با جدیت در حال آمدن است، درست مانند بازسازی ویرانه‌های اورشلیم در قرن‌های بسیار دور. پس دیگر نباید زمان را هدر داد. دست‌ به‌کار شوید و بنا کنید!

اصلاح‌گر مشهور ژاپنی در قرن بیستم، تویوهیکو کاگاوا، سال‌ها در زاغه‌نشین‌های ژاپن زندگی و کار می‌کرد. اندیشه و دغدغۀ او این بود: «من در یک کتاب خواندم که مردی به نام مسیح، به همه جا می‌رفت و کارهای نیکو انجام می‌داد. به همین دلیل است که راضی‌بودن صرفاً از این‌ور و آن‌وَر رفتن، مرا مشوش می‌سازد.»

Today's Prayer

ای خدا در تثلیث،
ای وحدت ابدی از محبت در کمالش،
ملت‌ها را گردآور تا یک خانواده گردند،
و ما را به‌ حیات مقدس خود جذب کن
به‌واسطۀ ولادت عمانوئیل،
خداوندگار ما، عیسای مسیح.

Bible Study

اشعیا، فصل ۶۲

به‌خاطر صَهیون سکوت نخواهم کرد، و به‌خاطر اورشلیم خاموش نخواهم ماند؛ تا پارسایی‌اش همچون نور طلوع کند، و نجاتش همچون مشعلی فروزان. قومها پارسایی تو را خواهند دید، و تمامی پادشاهان، جلال تو را. و تو به نامی جدید نامیده خواهی شد، نامی که دهان خداوند عطا می‌کند. تو تاج جلال در دست خداوند خواهی بود، و افسر ملوکانه در دست خدای خویش. تو را دیگر ’متروک‘ نخواهند نامید، و سرزمینت را ’ویرانه‘ نخواهند خواند؛ بلکه تو را ’اشتیاق من‘ خواهند خواند، و سرزمینت را ’متأهل‘ خواهند نامید؛ زیرا که خداوند مشتاق تو خواهد بود، و سرزمینت به عقد ازدواج در خواهد آمد. چنانکه مرد جوان دوشیزه‌ای را به عقد خود درمی‌آورد، همچنان پسرانت تو را به عقد خویش در خواهند آورد؛ و چنانکه داماد از عروس خویش به وجد می‌آید، همچنان خدایت از تو به وجد خواهد آمد. ای اورشلیم! بر حصارهایت دیدبانان گماشته‌ام، که شبانه‌روز هرگز خاموش نخواهند بود. ای کسانی که به خداوند یادآوری می‌کنید، آرام مگیرید، و او را نیز آرامی مدهید، تا اورشلیم را استوار ساخته، آن را در جهان مایۀ ستایش بگرداند. خداوند به دست راست خویش سوگند خورده است و به بازوی نیرومندش، که: «دیگر هیچ‌گاه غلۀ شما را خوراک دشمنانتان نخواهم ساخت، و بیگانگان دیگر شراب تازۀ شما را نخواهند نوشید، شرابی را که برایش محنت کشیده‌اید. بلکه آنان که غَله را می‌دِروند از آن خواهند خورد، و خداوند را ستایش خواهند کرد؛ و آنان که انگورها را گرد می‌آورند، در صحنهای قُدس من از آن خواهند نوشید.» بگذرید! از دروازه‌ها بگذرید! راه را برای قوم مهیا سازید. بسازید! شاهراه را بسازید! سنگها را برچینید، و عَلَمی به جهت ملتها بر پا دارید! اینک خداوند تا به کرانهای زمین اعلان کرده است: به دختر صَهیون بگویید: «هان نجات تو می‌آید. همانا پاداش او با وی است، و اجرت او پیش رویش می‌آید.» آنان ’ملت مقدس‘ خوانده خواهند شد، و ’فدیه‌شدگان خداوند‘؛ و تو ’مطلوب‘، و ’شهر غیرمتروک‘ نامیده خواهی شد.

مزمور ۸

ای یهوه، خداوندگار ما، چه شکوهمند است نام تو در سرتاسر زمین! تو جلال خویش را بر فراز آسمانها گسترانیده‌ای. از زبان کودکان و شیرخوارگان به سبب دشمنانت ستایش را بنیان نهادی، تا خَصم و انتقام‌گیرنده را خاموش گردانی. چون به آسمانهای تو بنگرم، که صنعت انگشتان تو‌ست، و به ماه و ستارگان که تو بر قرار داشته‌ای، گویم: انسان چیست که در اندیشه‌اش باشی، و بنی‌آدم، که به او روی نمایی؟ او را اندکی کمتر از فرشتگان ساختی و تاج جلال و اکرام را بر سرش نهادی. بر کارهای دستت، او را چیرگی بخشیدی و همه چیز را زیر پاهای او نهادی: گوسفندان و گاوان را، به تمامی، و جانوران صحرا را؛ پرندگان آسمان، و ماهیان دریا را؛ و هرآنچه را که از راه دریاها می‌گذرد. ای یهوه، خداوندگار ما، چه شکوهمند است نام تو در سرتاسر زمین!

مزمور ۴۸

خداوند، بزرگ است و بسیار درخورِ ستایش؛ در شهر خدای ما، در کوه مقدس خویش. کوه صَهیون، زیبا در بلندایش، شادمانی تمامی جهان است. همچون بلندترین ارتفاعات صفون است، آن شهر پادشاهِ بزرگ! خدا در دژهای آن است، او خود را چون قلعۀ بلند شناسانیده. هان پادشاهان به هم پیوستند و با هم پیش آمدند؛ اما چون آن را دیدند، مبهوت گشتند، و هراسان گریختند! لرزه بر ایشان مستولی شد، و درد شدید همچون زنی که می‌زاید. تو کشتیهای تَرشیش را به باد شرقی در هم شکستی. چنانکه شنیده بودیم، به چشم خود دیدیم، در شهر خداوندِ لشکرها؛ در شهر خدای ما، که خدا تا به ابد استوارش خواهد ساخت. سِلاه خدایا، در اندرون معبد تو در محبتت تأمل می‌کنیم. ستایش تو، خدایا، همچون آوازۀ نامت، تا به کرانهای زمین می‌رسد؛ و دست راستت آکنده از عدالت است. کوه صَهیون شادمان باشد و شهرهای یهودا مسرور گردند از داوریهای تو. صَهیون را طواف کنید و گرداگردش گام زنید! بُرجهایش را بشمارید. سنگرهایش را ملاحظه کنید، و در دژهایش تأمل نمایید، تا برای نسل آینده بازگویید! زیرا این است خدا، خدای ما، تا ابدالآباد، او ما را تا به مرگ رهبری خواهد کرد.

یوحنا ۲:‏۱۳ تا آخر

چون عید پِسَخِ یهود نزدیک بود، عیسی به اورشلیم رفت. در صحن معبد، دید که عده‌ای به فروش گاو و گوسفند و کبوتر مشغولند، و صرّافان نیز به کسب نشسته‌اند. پس تازیانه‌ای از طناب ساخت و همۀ آنها را همراه با گوسفندان و گاوان، از معبد بیرون راند. و سکه‌های صرّافان را بر زمین ریخت و تختهایشان را واژگون کرد، و کبوترفروشان را گفت: «اینها را از اینجا بیرون برید، و خانۀ پدر مرا محل کسب مسازید!» آنگاه شاگردان او به یاد آوردند که نوشته شده است: «غیرت برای خانۀ تو مرا خواهد سوزانید.» پس یهودیان در برابر این عمل او گفتند: «چه آیتی به ما می‌نمایانی تا بدانیم اجازۀ چنین کارها را داری؟» یهودیان گفتند: «بنای این معبد چهل و شش سال به طول انجامیده است، و حال تو می‌خواهی سه روزه آن را بر پا کنی؟» عیسی در پاسخ ایشان گفت: «این معبد را ویران کنید که من سه روزه آن را باز بر پا خواهم داشت.» پس هنگامی که از مردگان برخاست، شاگردانش این گفتۀ او را به یاد آورده، به کتب مقدّس و سخنان او ایمان آوردند. لیکن معبدی که او از آن سخن می‌گفت پیکر خودش بود. در مدتی که او برای عید پِسَخ در اورشلیم بود، بسیاری با دیدن آیاتی که از او صادر می‌شد، به نام او ایمان آوردند. امّا عیسی را بر ایمانشان اعتماد نبود، زیرا همه را می‌شناخت و نیازی نداشت کسی دربارۀ انسان چیزی به او بگوید، زیرا خود می‌دانست در درون انسان چیست.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *