Today's word: لوقا ۲۳: ۳۴ | Bible Study: * لوقا ۲۳: ۲۶-۴۹* لوقا ۶: ۲۷-۳۶* اعمال رسولان ۷: ۵۴ - ۶۰
بخشش برخاسته از صلیب
عیسی گفت: “ای پدر، اینان را ببخش، زیرا نمیدانند چه میکنند.” لوقا ۲۳: ۳۴
در پای صلیب عیسی، افرادی از اقشار گوناگون جامعۀ آن روز حضور داشتند، از جمله آشنایان و نزدیکان عیسی که با فاصلهای دورتر از دیگران تنها نظارهگر این واقعه بودند (لوقا ۲۳: ۴۹). امّا سربازانی که عیسی را بر صلیب کشیدند، در پایین صلیب سرگرم تحقیر و تمسخر عیسی بودند. سران قوم یهود نیز در گوشهای دیگر با طعنه و ریشخند به یکدیگر و به دیگران میگفتند: “دیگران را نجات داد، اگر مسیح است و برگزیدۀ خدا، خود را نجات دهد.” آنها هنوز هم از تلاش خود برای بیاعتبار کردن عیسی دست نمیکشیدند. گروهی دیگر با عنوان رهگذران که احتمالاً اشاره به زائرانی است که در این زمان به اورشلیم آمده بودند، عیسی را به مسخره گرفته، با تکان دادن سر، لعنکنان به او میگفتند: “اگر پسر خدایی از صلیب فرود بیا!” (متی ۲۷: ۳۹-۴۰)
امّا عیسی، در پاسخ به جهالت و گمراهی این جمع، نفرین و تمسخر آنان را متحمل شد و بدون نیاز برای پایین آمدن از صلیب، اینگونه گفت: “ای پدر، اینان را ببخش، زیرا نمیدانند چه میکنند.” با این کلام، او مسیح و پسر خدا بودن خود را به گونهای دیگر به نمایش گذاشت. واکنش حیرتانگیز عیسی به درد و رنج جانکاه صلیب نشان داد که هیچ رفتار انسانی قادر به خاموش کردن محبت الهی او نیست، او با این دعا تمامی لعنکنندگان گمراه خود را در طول تاریخ برکت داد. مشخص نیست که در میان سروصدای استهزاکنندگان عیسی، همۀ حاضرین این کلام عیسی را شنیده باشند امّا، یقیناً صدای عیسی به گوش نظامیانی که از همه به او نزدیکتر بودند، رسید. شاید سخن فرماندۀ سربازان که گفت: “به یقین این مرد بی گناه بود” از همین دعای عیسی تاثیر گرفته باشد، امّا چه تمامی گروه حاضر در پای صلیب این دعای عیسی را شنیده باشند و چه فقط بعضی از آنان، باز هم از قدرت این دعای جاویدان اندکی کاسته نمیشود. شاید کسی که این دعای عیسی را برای لوقا بازگو کرد خود نمیدانست که سبب انتقال چه برکت عظیمی برای همۀ دشمنان عیسی شده است لیکن، جا دارد ما نجاتیافتگانی که خود را مدیون این دعای عیسی میبینیم، به هنگام آسیب دیدن از دست دشمنان، این دعای عیسی را تکرار کنیم.
Bible Study
لوقا ۲۳: ۳۴
عیسی گفت: "ای پدر، اینان را ببخش، زیرا نمیدانند چه میکنند."
* لوقا ۲۳: ۲۶-۴۹
بر صلیب شدن عیسی
26چون او را میبردند، مردی شَمعون نام از اهالی قیرَوان را که از مزارع به شهر میآمد، گرفتند و صلیب را بر دوش او نهاده، وادارش کردند آن را پشت سر عیسی حمل کند. 27گروهی بسیار از مردم، از جمله زنانی که بر سینۀ خود میکوفتند و شیون میکردند، از پی او روانه شدند. 28عیسی روی گرداند و به آنها گفت: «ای دختران اورشلیم، برای من گریه مکنید؛ برای خود و فرزندانتان گریه کنید. 29زیرا زمانی خواهد آمد که خواهید گفت: ”خوشا به حال زنان نازا، خوشا به حال رَحِمهایی که هرگز نزادند و سینههایی که هرگز شیر ندادند!“ 30در آن هنگام، به کوهها خواهند گفت: ”بر ما فرو افتید!“ و به تپهها که: ”ما را بپوشانید!“ 31زیرا اگر با چوب تَر چنین کنند، با چوب خشک چه خواهند کرد؟»
32دو مرد دیگر را نیز که هر دو جنایتکار بودند، میبردند تا با او بکشند. 33چون به مکانی که جمجمه نام داشت رسیدند، او را با آن دو جنایتکار بر صلیب کردند، یکی را در سمت راست او و دیگری را در سمت چپ. 34عیسی گفت: «ای پدر، اینان را ببخش، زیرا نمیدانند چه میکنند.» آنگاه قرعه انداختند تا جامههای او را میان خود تقسیم کنند. 35مردم به تماشا ایستاده بودند و بزرگان قوم نیز ریشخندکنان میگفتند: «دیگران را نجات داد! اگر مسیح است و برگزیدۀ خدا، خود را نجات دهد.» 36سربازان نیز او را به استهزا گرفتند. ایشان به او نزدیک شده، شراب ترشیده به او میدادند 37و میگفتند: «اگر پادشاه یهودی، خود را برهان.» 38نوشتهای نیز بدین عبارت بالای سر او نصب کرده بودند که ’این است پادشاه یهود.‘
39یکی از دو جنایتکاری که بر صلیب آویخته شده بودند، اهانتکنان به او میگفت: «مگر تو مسیح نیستی؟ پس ما و خودت را نجات بده!» 40امّا آن دیگر او را سرزنش کرد و گفت: «از خدا نمیترسی؟ تو نیز زیر همان حکمی! 41مکافات ما بهحق است، زیرا سزای اعمال ماست. امّا این مرد هیچ تقصیری نکرده است.» 42سپس گفت: «ای عیسی، چون به پادشاهی خود رسیدی، مرا نیز به یاد آور.» 43عیسی پاسخ داد: «آمین، به تو میگویم، امروز با من در فردوس خواهی بود.»
مرگ عیسی
44حدود ساعت ششم بود که تاریکی تمامی آن سرزمین را فرا گرفت و تا ساعت نهم ادامه یافت، 45زیرا خورشید از درخشیدن بازایستاده بود. در این هنگام، پردۀ محرابگاه از میان دو پاره شد. 46آنگاه عیسی به بانگ بلند فریاد برآورد: «ای پدر، روح خود را به دستان تو میسپارم.» این را گفت و دَمِ آخر بَرکشید. 47فرماندۀ سربازان با دیدن این واقعه، خدا را تمجید کرد و گفت: «بهیقین که این مرد بیگناه بود.» 48مردمی نیز که به تماشا گرد آمده بودند، چون آنچه رخ داد دیدند، در حالیکه بر سینۀ خود میکوفتند، آنجا را ترک کردند. 49امّا همۀ آشنایان او، از جمله زنانی که از جلیل از پیاش روانه شده بودند، دور ایستاده، این وقایع را نظاره میکردند.
* لوقا ۶: ۲۷-۳۶
محبت به دشمنان
27«امّا ای شما که گوش فرا میدهید، به شما میگویم که دشمنان خود را محبت نمایید و به آنان که از شما نفرت دارند، نیکی کنید. 28برای هر که نفرینتان کند برکت بطلبید، و هر کس را که آزارتان دهد دعای خیر کنید. 29اگر کسی بر یک گونۀ تو سیلی زند، گونۀ دیگر را نیز به او پیشکش کن. اگر کسی ردایت را از تو بستاند، پیراهنت را نیز از او دریغ مدار. 30اگر کسی چیزی از تو بخواهد به او بده، و اگر مال تو را غصب کند، از او بازمخواه. 31با مردم همانگونه رفتار کنید که میخواهید با شما رفتار کنند.
32«اگر تنها آنان را محبت کنید که شما را محبت میکنند، چه برتری دارید؟ حتی گناهکاران نیز دوستداران خود را محبت میکنند. 33و اگر فقط به کسانی نیکی کنید که به شما نیکی میکنند، چه برتری دارید؟ حتی گناهکاران نیز چنین میکنند. 34و اگر فقط به کسانی قرض دهید که امید عوض از آنان دارید، شما را چه برتری است؟ حتی گناهکاران نیز به گناهکاران قرض میدهند تا روزی از ایشان عوض بگیرند. 35امّا شما، دشمنانتان را محبت کنید و به آنها نیکی نمایید، و بدون امیدِ عوض، به ایشان قرض دهید، زیرا پاداشتان عظیم است، و فرزندانِ آن متعال خواهید بود، چه او با ناسپاسان و بدکاران مهربان است. 36پس رحیم باشید، چنانکه پدر شما رحیم است.
* اعمال رسولان ۷: ۵۴ - ۶۰
سنگسار شدن استیفان
54چون این سخنان را شنیدند، برافروختند و به سبب او دندانهای خود را به هم فشردند. 55امّا استیفان پر از روحالقدس به آسمان چشم دوخته، جلال خدا را دید و عیسی را که بر دست راست خدا ایستاده بود. 56پس گفت: «هماکنون آسمان را گشوده و پسر انسان را بر دست راست خدا ایستاده میبینم.»
57در آن دم گوشهای خود را گرفته، نعرهای بلند برکشیدند و همگی با هم به سوی او حمله بردند 58و او را کشانکشان از شهر بیرون برده، سنگسار کردند. شاهدان جامههای خود را نزد پاهای جوانی سولُس نام گذاشتند.
59چون استیفان را سنگسار میکردند، او دعا کرده، گفت: «ای عیسای خداوند، روح مرا بپذیر!» 60سپس زانو زد و به آواز بلند ندا درداد که «خداوندا، این گناه را به پای ایشان مگذار.» این را گفت و بخفت.