Today's word: یوحنا ۱۳:‏۱۲-‏۲۰ | Bible Study: مزمور ۵مزمور ۶اول تواریخ، فصل ۱۳

شاید شاگردان هنوز در بهت و حیرت به‌سر می‌بردند. شستن پاهای میهمانان رهگذر وظیفۀ نوکران بود- در واقع وظیفۀ پایین‌ترین نوکر. آنچه عیسی بی‌درنگ انجام داد، الگویی قدرتمند و تحریک‌کننده از ناتوانی عمدی بود. نمی‌دانم آیا این کار به ایشان کمک کرد تا صلیب و مرگ قریب‌الوقوع عیسی را درک کنند یا نه. بعضی اوقات، برای انجام‌ندادن کارهای پست و دشوار بهانه می‌آوریم. کلیسا عموماً پیوسته در کشمکش بوده که چگونه میان انجام کار نیک و انجام کار صحیح، تعادل درستی ایجاد کند. بعضی از همین شاگردان، در فصل ششم کتاب اعمال، این دلیل را آوردند که آنقدر مشغول خدمات مهم هستند که وقت نمی‌کنند به بیوه‌زنان فقیر خوراک دهند (اعمال ۶:‏۲). برای من دشوار است که بپذیرم بهانه‌های آنها تا چه حد معتبر بوده است. عیسی به شاگردانش، و نیز به ما، یادآوری می‌کند که هیچ‌یک از ایشان از او بزرگ‌تر نیستند؛ هیچ‌کس آنقدر بالا نیست که تصور کند نمی‌تواند وظیفۀ یک نوکر را انجام دهد. در مورد این سؤال عیسی بیندیشید: آیا دانستید چه کاری برایتان انجام دادم؟ وقتی به این موضوع فکر می‌کنید، دربارۀ نگرش و کارهای خودتان بیندیشید: چگونه می‌توانید مردمان را محبت کنید؟ چگونه می‌توانید ایشان را خدمت کنید؟

Today's Prayer

ای خدای نجات ما،
مدد فرما که از عاداتی که به بدن‌مان آسیب می‌رسانند،
و ذهن‌مان را مسموم می‌سازند، رویگران شویم،
و بار دیگر، هدیۀ حیات را برگزینیم،
حیاتی که در عیسای مسیح، خداوندگار ما، بر ما آشکار شده است.

Bible Study

یوحنا ۱۳:‏۱۲-‏۲۰

پس از آنکه عیسی پاهای ایشان را شست، ردا بر تن کرد و باز بر سفرۀ شام نشست. آنگاه از ایشان پرسید: «آیا دریافتید آنچه برایتان کردم؟ شما مرا استاد و سرورتان می‌خوانید و درست هم می‌گویید، زیرا چنین هستم. پس اگر من که سرور و استاد شمایم پاهای شما را شستم، شما نیز باید پاهای یکدیگر را بشویید. من با این کار، سرمشقی به شما دادم تا شما نیز همان‌گونه رفتار کنید که من با شما کردم. آمین، آمین، به شما می‌گویم، نه غلام از ارباب خود بزرگتر است، نه فرستاده از فرستندۀ خود. اکنون که اینها را می‌دانید، خوشا به حالتان اگر بدانها عمل کنید. «آنچه می‌گویم دربارۀ همۀ شما نیست. من آنان را که برگزیده‌ام، می‌شناسم. امّا این گفتۀ کتب مقدّس باید به حقیقت پیوندد که ”آن که نان مرا می‌خورَد، با من به دشمنی برخاسته است.“ پس اکنون پیش از وقوع، به شما می‌گویم تا هنگامی که واقع شد، ایمان آورید که من هستم. آمین، آمین، به شما می‌گویم، هر که فرستادۀ مرا بپذیرد، مرا پذیرفته، و هر که مرا پذیرفت، فرستندۀ مرا پذیرفته است.»

مزمور ۵

آه ای خداوند، به سخنانم گوش فرا ده و ناله‌ام را ملاحظه فرما. ای پادشاهم و ای خدایم، به صدای فریادم توجه کن، زیرا به تو دعا می‌کنم. خداوندا، صبحگاهان صدای مرا می‌شنوی؛ بامدادان، استدعایم را به حضورت می‌آرایم و انتظار می‌کشم. تو خدایی نیستی که از شرارت لذت ببری؛ بدی نزد تو میهمان نتواند شد. خودستایان در برابر دیدگانت نتوانند ایستاد؛ تو از همۀ بدکاران نفرت می‌کنی. تو دروغگویان را هلاک می‌سازی. خداوند از اشخاص خون‌ریز و فریبکار کراهت دارد. اما من از کثرت محبت تو به خانه‌ات در خواهم آمد و در حیرت از تو، به سوی معبد مقدست پرستش خواهم کرد. خداوندا، به سبب دشمنانم مرا در طریق درست خود رهبری فرما و راه خود را پیش روی من راست گردان. زیرا که حقیقت بر زبانشان نیست و در باطنشان تباهی است و بس. گلویشان گوری است گشاده، و زبان خود را چرب می‌کنند. خدایا، ایشان را تقصیرکار بشمار، باشد که به سبب مشورتهای خود بیفتند؛ به سبب کثرت نافرمانیهایشان دورشان افکن، زیرا که بر تو شوریده‌اند. اما آنان که به تو پناه می‌آورند جملگی شادمان شوند و جاودانه بانگ شادی برآورند. زیر سایۀ خود محفوظشان بدار تا دوستداران نام تو در تو وجد کنند. زیرا تو، خداوندا، پارسایان را برکت می‌دهی و آنان را با لطف خود چون سپر احاطه می‌کنی.

مزمور ۶

خداوندا، در خشم خود توبیخم مکن، و در غضب خویش تأدیبم منما. خداوندا، مرا فیض عطا فرما، زیرا که پژمرده‌ام؛ خداوندا، شفایم بخش، زیرا استخوانهایم مضطرب است، و جانم سخت پریشان است. و اما تو، ای خداوند، تا چند؟ خداوندا، بازگرد و جانم را برهان؛ به‌خاطر محبت خویش نجاتم بخش. زیرا مردگان، تو را یاد نتوانند کرد. کیست که در هاویه تو را بستاید؟ از نالیدن خسته‌ام، هر شب بسترم را غرق اشک می‌کنم، و تختخوابم را به گریه تَر می‌سازم. دیدگانم از اندوه، کم‌سو شده و به سبب همۀ دشمنانم، تار گشته است. ای همۀ بدکاران از من دور شوید، زیرا خداوند صدای گریۀ مرا شنیده است. آری، خداوند التماس مرا شنیده است؛ خداوند دعای مرا قبول می‌فرماید. دشمنانم جملگی سرافکنده و سخت پریشان خواهند شد، آنان روی برگردانیده، به ناگاه خجل خواهند گشت.

اول تواریخ، فصل ۱۳

آنگاه داوود با سردارانِ هزارها و صدها، یعنی با همۀ رهبران، مشورت کرد. سپس به تمامی جماعت اسرائیل گفت: «اگر صلاح بدانید، و اگر این از جانب یهوه خدای ما باشد، به هر سو برای برادرانمان که در همۀ سرزمینهای اسرائیل باقی مانده‌اند پیغام بفرستیم، و نیز برای کاهنان و لاویان که در شهرها و چراگاههایشان هستند، تا نزد ما گِرد آیند. آنگاه صندوق خدایمان را نزد خود بازآوریم، زیرا که در روزگار شائول از آن مسئلت نکردیم.» و تمامی جماعت گفتند که چنین خواهند کرد، زیرا این امر در نظر تمامی قوم پسند آمد. پس داوود تمامی اسرائیل را از رود شیحور در مصر تا لِبوحَمات گرد آورد، تا صندوق خدا را از قَریه‌یِعاریم بیاورند. سپس داوود و تمامی اسرائیل به بَعَلَه، یعنی به قَریه‌یِعاریم که متعلق به یهوداست، برآمدند تا صندوق خدا را که به نام خداوند مسمی است از آنجا بیاورند، خداوندی که میان کروبیانِ بر روی صندوق جلوس می‌کند. آنان صندوق خدا را بر ارابه‌ای نو، از خانۀ اَبیناداب آوردند. و عُزَّه و اَخیو ارابه را می‌راندند. و داوود و تمامی اسرائیل به قوّتِ تمام با سرود و چنگ و بربط و دف و سنج و شیپور در حضور خدا وجد می‌کردند. اما چون به خرمنگاه کیدون رسیدند، عُزَّه دست خود را دراز کرد تا صندوق را بگیرد، زیرا گاوها می‌لغزیدند. ناگاه خشم خداوند بر عُزَّه افروخته شد، و او را زد، زیرا دست خود را بر صندوق دراز کرده بود، و او همان‌جا در حضور خدا مرد. و داوود به خشم آمد، زیرا خداوند بر عُزَّه خروشیده بود. به همین جهت آن مکان تا به امروز فِرِص‌عُزَّه نامیده می‌شود. داوود آن روز از خدا ترسید و با خود گفت: «چگونه می‌توانم صندوق خدا را نزد خود بیاورم؟» پس داوود صندوق را نزد خود به شهر داوود نیاورد، بلکه تغییر جهت داده، آن را به خانۀ عوبیداَدومِ جِتّی برد. بدین ترتیب صندوق خدا سه ماه در خانۀ عوبیداَدوم نزد اهل خانه‌اش ماند، و خداوند اهل خانۀ عوبید‌اَدوم و تمامی اموال وی را برکت داد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *