Today's word: یوحنا ۱۸:‏۱-‏۱۱ | Bible Study: مزمور ۵۶مزمور ۵۷

روایت انجیل یوحنا از مصائب مسیح در یک باغ آغاز می‌شود، درست همان‌طور که روایت آفرینش در کتاب پیدایش ۲:‏۸ در یک باغ آغاز گردید، و نیز همان‌گونه که خودِ انجیل نیز شروع شد. باغ مکانی خواهد بود برای تدفین عیسی (۱۹:‏۴۱)، و صحنۀ قیام در ملاقات با «باغبان» در ۲۰:‏۱۵. همۀ این بازتاب‌ها، ماجراهای مربوط به عیسی را در قالبی کیهانی قرار می‌دهند، به این ترتیب که مرگ و قیام عیسی بخشی از ماجرای بزرگ رهایی جهان از سوی خدا می‌گردد. این ماجرایی است که در کتاب مکاشفه، در یک شهر باغ‌مانند به نقطۀ اوج خود می‌رسد.
در خیانت شرم‌آور یهودا به عیسی، و بازداشت او توسط سربازان، بخش کوچکی از تنش ناسازگار قدرت‌های زمینی و آسمانی را مشاهده می‌کنیم. فقط کافی بود عیسی خود را بشناساند، آن‌هم با کلماتی ساده در یونانی که ترجمۀ آن «من هستم» می‌باشد، تا سبب شود یهودا و سربازان بر زمین بیفتند. تلاش اندوهبار پطرس برای رهایی عیسی، از طریق بریدن گوش بردۀ کاهن اعظم، به دلیل بی‌فایده بودنش مسخره به‌نظر می‌رسد.

واقعیت این است که همۀ ایشان در حضور نوع دیگری از قدرت قرار داشتند. هر نوع کنترلی که سربازان بر عیسی اِعمال می‌کردند به این دلیل بود که این کنترل بدون محدودیت به آنها داده شده بود. یکی از عینک‌هایی که با آن می‌توانیم به کل روایت مصائب مسیح نگاه کنیم، برخورد پادشاهی‌هاست، به‌گونه‌ای که پادشاهی مسیح در نهایت از طریق پذیرش محبت ایثارگرانۀ او به پیروزی می‌رسد. سؤالی که باید بر آن تأمل کنیم، می‌تواند این باشد که «که را می‌جویید؟»

Today's Prayer

ای خدای جاویدان،
که پسرت به میان جماعت‌ها رفت
و با لمس‌کردن بیماران، شفا به‌ارمغان آورد:
یاری فرما تا در کلیسایت، آن گاه که گرد می‌آییم،
محبت او را نشان دهیم،
و نیز از طریق زندگی خود که به شباهت مسیح، خداوندگار ما
دگرگون شده، رحمت او را منعکس سازیم.

Bible Study

یوحنا ۱۸:‏۱-‏۱۱

عیسی پس از ادای این سخنان، با شاگردانش به آن سوی درۀ قِدرون رفت. در آنجا باغی بود، و عیسی و شاگردانش به آن درآمدند. امّا یهودا، تسلیم‌کنندۀ او، از آن محل آگاه بود، زیرا عیسی و شاگردانش بارها در آنجا گرد آمده بودند. پس یهودا گروهی از سربازان و نیز مأمورانِ سران کاهنان و فَریسیان را برگرفته، به آنجا آمد. ایشان با چراغ و مشعل و سلاح به آنجا رسیدند. عیسی، با آنکه می‌دانست چه بر وی خواهد گذشت، پیش رفت و به ایشان گفت: «که را می‌جویید؟» پاسخ دادند: «عیسای ناصری را.» گفت: «من هستم.» یهودا، تسلیم‌کنندۀ او نیز با آنها ایستاده بود. چون عیسی گفت، «من هستم،» آنان پس رفته بر زمین افتادند. پاسخ داد: «به شما گفتم که خودم هستم. پس اگر مرا می‌خواهید، بگذارید اینها بروند.» پس دیگر بار از ایشان پرسید: «که را می‌جویید؟» گفتند: «عیسای ناصری را.» این را گفت تا آنچه پیشتر گفته بود به حقیقت پیوندد که: «هیچ‌یک از آنان را که به من بخشیدی، از دست ندادم.» آنگاه شَمعون پطرس شمشیری را که داشت، برکشید و ضربتی بر خادمِ کاهن اعظم زد و گوش راستش را برید. نام آن خادم مالخوس بود. عیسی به پطرس گفت: «شمشیر خویش در نیام کن! آیا نباید جامی را که پدر به من داده است، بنوشم؟»

مزمور ۵۶

خدایا، مرا فیض عطا فرما، زیرا انسان بر من پا می‌گذارد! همۀ روز، مهاجمان بر من ستم روا می‌دارند. تمام روز، مخالفان مرا لگدمال می‌کنند، زیرا بسیاری متکبرانه با من می‌جنگند. آنگاه که ترسان شوم، بر تو توکل خواهم کرد. آری، بر خدا توکل خواهم کرد، بر خدایی که کلامش را می‌ستایم. و ترسان نخواهم شد؛ انسان خاکی به من چه تواند کرد؟ همۀ روز سخنان مرا تحریف می‌کنند، و همۀ تدبیرهایشان برای آزار من است. دسیسه می‌کنند، در کمین می‌نشینند، و گامهایم را می‌پایند، زیرا قصد جان من دارند! با این همه شرارت، آیا جان سالم به در خواهند برد؟ خدایا، در خشمِ خود قومها را سرنگون ساز! تو شمار آوارگیهایم را نگاه می‌داری، و اشکهایم را در مَشک خود می‌نهی! آیا آنها در دفترِ تو نیست؟ پس آنگاه که یاری بخواهم، دشمنانم واپس خواهند نشست. این را نیک می‌دانم که خدا با من است. آری، بر خدا توکل می‌دارم، بر خدایی که کلامش را می‌ستایم، بر خداوندی که کلامش را می‌ستایم. و ترسان نخواهم شد؛ آدمی به من چه تواند کرد؟ خدایا، نذرهایم را به تو باید ادا کنم؛ قربانیهای شکرگزاری به تو تقدیم خواهم کرد. زیرا که تو خدایا، جانم را از مرگ رهانیدی، و پاهایم را از لغزش بازداشتی، تا در نور زندگی در حضور خدا سالک باشم.

مزمور ۵۷

مرا فیض عطا فرما، خدایا، مرا فیض عطا فرما! زیرا جان من در تو پناه می‌جوید؛ زیر سایۀ بالهایت پناه می‌گیرم، تا این بلایا بگذرد. نزد خدای متعال فریاد برمی‌آورم، نزد خدایی که مقصودش را برای من به انجام می‌رساند. از آسمان فرستاده، مرا نجات خواهد داد؛ و آنان را که بر من پا می‌گذارند توبیخ خواهد کرد؛ سِلاه خدا محبت و وفاداری خود را خواهد فرستاد. جانم در میان شیران است، در میان آتش‌افروزان می‌خوابم؛ در میان آدمیانی که دندانها‌یشان نیزه‌ها و تیرهاست، و زبانشان شمشیرِ برّان. خدایا، بر آسمانها متعال شو، و جلالت بر تمامی زمین باشد! در برابر پاهایم دام گستردند، و جانم خم گردید! بر سر راهم چاه کندند، اما خود بدان فرو افتادند. سِلاه دل من مستحکم است، خدایا، دل من مستحکم است؛ سرود خواهم خواند و خواهم نواخت. ای جان من، بیدار شو! ای چنگ و بربط بیدار شوید! من سپیده‌دم را بیدار خواهم کرد! خداوندگارا، تو را در میان ملتها خواهم ستود، و از بهر تو در میان طوایف خواهم سرایید. زیرا محبت تو عظیم است، تا به آسمانها، و وفاداریت تا به ابرها! خدایا، بر آسمانها متعال شو، و جلالت بر تمامی زمین باشد!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *