در حین اینکه به نقطهٔ اوج محاکمهٔ عیسی در حضور پیلاتس قدم میگذاریم، برخورد پادشاهیهای زمینی و آسمانی بیش از هر زمان دیگری آشکار میشود. شایان توجه است که به تغییرهای مکرر صحنهٔ نمایش در سرتاسر این فصل دقت کنیم. عیسی، پطرس و بعد پیلاتس، یا «وارد میشوند»، یا «در بیرون هستند»، یا «به صحنههای مختلف داخل میشوند». گویی ماجرا میان دو صحنه بهطور متناوب حرکت میکند: «داخلی» و «بیرونی». در بیرون، دنیای اراذل و اوباش و هیاهو و خشونت را میبینیم، و در داخل، اقتدار آرام عیسی را.
شالودهٔ صحنهٔ محاکمهٔ عیسی، بر این سؤال استوار است که چه کسی پادشاه است. پیلاتس سهبار به عیسی بهعنوان «پادشاه یهود» اشاره میکند. عیسی با صداقت سخن میگوید. او صادق و قابل اعتماد بوده، تبلور حقیقت است. دنیای درونی عیسی تشکیل شده بود از وضوح و صراحت در خصوص دعوت و هویتش در خدا. این هویتی است که در مقابل رقابتها و ترفندهای سیاسی پیلاتس و قیافا قد علم میکند. این امر هم قطعاً سیاسی است و هم مالامال از پیامدها برای حیات جامعه. اما پادشاهبودن عیسی متعلق به نظامی دیگر است.
پیلاتس وقتی میگوید «حقیقت چیست؟» عملاً از مسئولیت خود شانه خالی میکند و صلاحیت خود را در زمینهٔ برخورداری از اقتدار از دست میدهد. فقط عیساست که از این گفتوگو به شکلی بیرون میآید که صاحب اقتدار واقعی بهنظر میرسد. در رویداد صلیب، گناه جهان به مرحلهٔ حاد خود میرسد و ماهیت واقعیاش آشکار میگردد. گویی خدا در مسیح، با میل و رغبت از دست بشر رنج میکشد، به این منظور که گناه سرانجام بخشیده شود.
Today's Prayer
ای خدای جاویدان،
که پسرت به میان جماعتها رفت
و با لمسکردن بیماران، شفا به ارمغان آورد:
یاری فرما تا در کلیسایت، آنگاه که گرد میآییم،
محبت او را نشان دهیم،
و نیز از طریق زندگی خود که به شباهت مسیح، خداوندگار ما
دگرگون شده، رحمت او را منعکس سازیم.
Bible Study
یوحنا ۱۸:۲۸ تا آخر
عیسی را از نزد قیافا به کاخ فرماندار بردند. سحرگاه بود. آنان خود وارد کاخ نشدند تا نجس نشوند و بتوانند پِسَخ را بخورند. پس پیلاتُس نزد ایشان بیرون آمد و پرسید: «این مرد را به چه جرمی متهم میکنید؟» جواب داده، گفتند: «اگر مجرم نبود، به تو تسلیمش نمیکردیم.» پیلاتُس به ایشان گفت: «شما خود او را ببرید و بنا بر شریعت خویش محاکمه کنید.» یهودیان گفتند: «ما اجازۀ اعدام کسی را نداریم.» بدینسان گفتۀ عیسی در مورد چگونگی مرگی که در انتظارش بود، به حقیقت میپیوست. پس پیلاتُس به کاخ بازگشت و عیسی را فرا خوانده، به او گفت: «آیا تو پادشاه یهودی؟» عیسی پاسخ داد: «آیا این را تو خودْ میگویی، یا دیگران دربارۀ من به تو گفتهاند؟» پیلاتُس پاسخ داد: «مگر من یهودیام؟ قوم خودت و سران کاهنان، تو را به من تسلیم کردهاند؛ چه کردهای؟» عیسی پاسخ داد: «پادشاهی من از این جهان نیست. اگر پادشاهی من از این جهان بود، خادمانم میجنگیدند تا به دست یهودیان گرفتار نیایم. امّا پادشاهی من از این جهان نیست.» پیلاتُس از او پرسید: «پس تو پادشاهی؟» عیسی پاسخ داد: «تو خود میگویی که من پادشاهم. من از این رو زاده شدم و از این رو به جهان آمدم تا بر حقیقت شهادت دهم. پس هر کس که به حقیقت تعلّق دارد، به ندای من گوش فرا میدهد.» پیلاتُس پرسید: «حقیقت چیست؟» چون این را گفت، باز نزد یهودیان بیرون رفت و به آنها گفت: «من هیچ سببی برای محکوم کردن او نیافتم. امّا شما را رسمی هست که در عید پِسَخ یک زندانی را برایتان آزاد کنم؛ آیا میخواهید پادشاه یهود را آزاد کنم؟» آنها در پاسخ فریاد سر دادند: «او را نه، بلکه باراباس را آزاد کن!» امّا باراباس راهزن بود.
مزمور ۶۸
خدا برخیزد و دشمنانش پراکنده شوند؛ آنان که از او نفرت دارند از حضورش بگریزند. چنانکه دود رانده میشود، ایشان را بِران؛ و چنانکه موم نزد آتش ذوب میشود، شریران از حضور خدا هلاک گردند. اما پارسایان شادمان باشند و در حضور خدا به وجد آیند و از فرط شادی پای کوبند. برای خدا سرود بخوانید و در ستایش نام او بسرائید، او را که بر ابرها سوار است، فریاد ستایش برافرازید؛ نام او یهوه است، در حضورش شادی کنید. پدر یتیمان و مدافع بیوهزنان خداست در مسکن مقدس خود. خدا بیکسان را صاحب خانه و کاشانه میگرداند و زندانیان را بیرون آورده، به سعادت میرساند؛ اما طغیانگران در زمینِ خشک ساکن خواهند شد. خدایا، هنگامی که پیش روی قوم خود بیرون رفتی، آنگاه که در بیابان خرامیدی، سِلاه زمین لرزید و آسمانها بارید، از حضور خدا، آن یگانۀ سینا، از حضور خدا، خدای اسرائیل. خدایا، تو باران فراوان بارانیدی و میراث خود را که خسته بود، مستحکم گردانیدی. جماعت تو در آن ساکن شدند، و در نیکوییات، خدایا، تهیدستان را روزی رساندی. خداوندگار فرمان را صادر میکند؛ زنانی که بشارت میآورند، سپاه عظیمی هستند. شاهانِ لشکرها فرار کرده، میگریزند؛ زن خانهدار، غنیمت را تقسیم میکند. اگرچه در میان آغلها خفته باشی بالهای کبوتر به نقره پوشیده است و پرهایش به طلای رخشان. چون قادر مطلق پادشاهان را در آنجا پراکنده ساخت برف بر صَلمون بارید. ای کوه سترگ، ای کوه باشان؛ ای کوهِ با قلههای افراشته، ای کوه باشان. چرا با حسد مینگری، ای کوهِ با قلههای افراشته، بر کوهی که خدا برای سکونت خویش طلب نمود، بر مکانی که خداوند جاودانه در آن ساکن خواهد شد؟ ارابههای خدا دهها هزار و هزاران هزار است؛ خداوندگار در میان آنهاست، و سینا در قُدس است. آنگاه که به عرش برین صعود کردی اسیران را به اسیری بردی و هدایا از آدمیان گرفتی، حتی از طغیانگران، تا که تو ای یهوه خدا در آنجا سکونت گزینی. متبارک باد خداوندگار، خدای نجات ما که هر روزه متحمل بارهای ما میشود. سِلاه خدای ما خدای نجات است، و راههای گریز از مرگ از آن خداوندگارْ یهوه است. اما خدا سر دشمنان خویش را فرو خواهد کوبید فرق سر پر موی آنان را که در تقصیرات خود گام برمیدارند. خداوندگار فرموده است: «آنان را از باشان خواهم آورد؛ آنان را از ژرفای دریا باز خواهم آورد، تا تو پاهایت را در خون ایشان بشویی، و زبان سگانت نیز بهرۀ خویش را از دشمنان برگیرد.» خدایا، رژۀ تو دیده میشود رژۀ خدای من و شاه من به اندرون قُدس. در پیش، سرایندگانند؛ در پس، نوازندگان، و در میان، دوشیزگانِ دفنواز. خدا را در جماعت بزرگ متبارک خوانید، خداوند را، ای شما که از چشمۀ اسرائیلید. آنجاست بِنیامین کوچک، پیشاپیش ایشان، و آنجایند بزرگان یهودا، در گروه خویش، و بزرگان زِبولون، و بزرگان نَفتالی. خدایت برای تو، قدرت را امر فرموده است؛ خدایا، آنچه را که برای ما کردهای استوار گردان. به سبب معبدت در اورشلیم پادشاهان برایت پیشکشها خواهند آورد. وحش نیزار را توبیخ فرما، و رمۀ گاوان را در میان گوسالههای قومها. او طالبان خَراج را پایمال میکند، و قومهای جنگطلب را پراکنده میسازد. فرستادگان از مصر خواهند آمد کوش بهشتاب دستان خویش به سوی خدا دراز خواهد کرد. ای ممالک جهان، برای خدا سرود بخوانید، خداوندگار را با سرودها بستایید، سِلاه او را که بر آسمانها سوار است، بر آسمانهای کهن. هان، او آواز خود را میدهد، آوازی پر قدرت. قدرت خدا را اعلام کنید، که جلالش بر اسرائیل است و قدرتش در آسمانها. خدایا تو در قُدس خویش مَهیبی؛ خدای اسرائیل قوم خویش را قدرت و نیرو میبخشد. متبارک باد خدا!
دوم تواریخ، فصل ۷
چون سلیمان دعای خود را به پایان رسانید، آتش از آسمان فرود آمده، قربانی تمامسوز و قربانیهای دیگر را فرو بلعید، و جلال خداوند خانه را پر ساخت. کاهنان نتوانستند به خانۀ خداوند داخل شوند، زیرا جلال یهوه خانۀ خداوند را پر ساخته بود. چون تمامی بنیاسرائیل آتش را که نازل میشد و جلال خداوند را که بر فراز خانه بود دیدند، رویْ بر سنگفرش زمین نهاده، خداوند را پرستش کردند و شکر نموده، گفتند: «او نیکوست، زیرا محبتش جاودانه است.» آنگاه پادشاه و تمامی قوم به حضور خداوند قربانی گذراندند. سلیمان پادشاه بیست و دو هزار گاو و یکصد و بیست هزار گوسفند قربانی کرد. بدینسان، پادشاه و تمامی قوم خانۀ خدا را وقف کردند. کاهنان در جایگاه خدمت خود ایستاده بودند، و نیز لاویان، با آلات موسیقیِ خداوند که داوود پادشاه ساخته بود تا ایشان خداوند را سپاس گفته، بسرایند: «زیرا که محبت او جاودانه است». هرگاه داوود به واسطۀ آنها خداوند را ستایش میکرد، ایشان چنین میکردند. کاهنان روبهروی لاویان کَرِنا مینواختند، و تمامی اسرائیل میایستادند. سلیمان بخش میانی صحن را که جلوی خانۀ خداوند بود تقدیس کرد، و در آنجا قربانیهای تمامسوز و چربی قربانیهای رفاقت را تقدیم نمود، چراکه مذبح برنجینی که سلیمان ساخته بود گنجایش قربانی تمامسوز، هدیۀ آردی و چربی را نداشت. پس در آن هنگام سلیمان همراه با تمامی اسرائیل، که جماعت بسیار عظیمی از لِبوحَمات تا وادی مصر بودند، عید را به مدت هفت روز جشن گرفتند. در روز هشتم، گردهمآییِ مخصوص بر پا داشتند، زیرا برای وقف مذبح هفت روز و برای عید نیز هفت روز نگاه داشته بودند. سلیمان در روز بیست و سوّم از ماه هفتم قوم را به خانههایشان روانه کرد، و آنان به سبب احسانی که خداوند به داوود و سلیمان و قوم خود اسرائیل کرده بود، خوشحال و دلشاد بودند. و سلیمان بنای خانۀ خداوند و کاخ شاهی را به پایان برد، و هرآنچه را قصد داشت در خانۀ خداوند و در کاخ خود بسازد، با موفقیت به انجام رسانید. آنگاه خداوند شبهنگام بر سلیمان ظاهر شد و گفت: «دعای تو را شنیدم و این مکان را برای خود برگزیدم تا خانۀ قربانیها باشد. هرگاه آسمانها را ببندم تا باران نبارد، یا ملخ را فرمان دهم که زمین را فرو بلعد، یا طاعون در میان قومم بفرستم، چنانچه قوم من که به نام من خوانده میشوند خود را فروتن سازند و دعا کرده، روی مرا بجویند و از راههای بد خویش بازگشت کنند، آنگاه من از آسمان خواهم شنید و گناهشان را آمرزیده، سرزمینشان را شفا خواهم بخشید. حال، چشمان من بر دعایی که در این مکان کرده میشود گشوده خواهد بود و گوشهایم آن را خواهد شنید. زیرا اکنون این خانه را برگزیده و تقدیس کردهام، تا نام من تا به ابد در آن باشد، و چشم و دلم همواره بر آن خواهد بود. و اما دربارۀ تو، اگر تو در حضور من گام برداری، چنانکه پدرت داوود گام برمیداشت، و هرآنچه به تو فرمان دادهام به جا آوری و فرایض و قوانین مرا نگاه داری، آنگاه تخت سلطنت تو را استوار خواهم ساخت، چنانکه با پدرت داوود عهد بستم و گفتم: ”تو هرگز کسی را که بر اسرائیل حکم برانَد کم نخواهی داشت.“ «اما اگر شما روی گردانیده، فرایض و فرامین مرا که برای شما مقرر کردهام ترک کنید، و رفته خدایانِ غیر را عبادت و سَجده نمایید، آنگاه من شما را از سرزمینِ خود که به شما بخشیدهام بر خواهم کَند، و این خانه را که برای نام خود تقدیس کردم، از حضور خویش به دور خواهم افکند و آن را در میان تمامی قومها ضربالمثل و مضحکه خواهم گردانید. و دربارۀ این خانه که چنین رفیع بود، هر که از کنار آن بگذرد حیرتکنان خواهد گفت: ”از چه سبب خداوند به این سرزمین و این خانه چنین کرده است؟“ و خواهند گفت: ”از آن رو که یهوه خدای پدرانشان را که ایشان را از سرزمین مصر به در آورده بود، ترک گفتند و به خدایانِ غیر تمسّک جسته، آنها را سَجده و عبادت کردند. از این روست که او همۀ این بلایا را بر سر ایشان آورده است.“»