شفقت و دلسوزی ارمیا عمیق و تکاندهنده است، خصوصاً به این سبب که کسی به او گوش نمیسپارد و مورد تمسخر و استهزا قرار دارد. او مصیبت قوم خود را جدی تلقی کرده، با شور و حرارت و صداقت سخن میگوید.
ارمیا در بحبوحهٔ بیثباتی سیاسی نبوت میکند. آشور یهودا را در چنگال خود گرفته بود، اما با فروکشکردن قدرت آنها، بابـِل سر بر میآورد. یوشیای پادشاه رسوم بتپرستی را زدوده و عبادت خدای یگانه در معبد اورشلیم را برقرار ساخته بود، اما پس از مرگش، اهالی یهودا بار دیگر به «لاس زدن» با خدایان بیگانه پرداختند و عهد خدا را از یاد بردند. ارمیا درک روشنی از پیچیدگیهای سیاسی دارد و دست خدا را در کشاکش آنها تشخیص میدهد. تصمیم مردمان برای فراموش کردن عهد الهی باعث نازلشدن داوری خدا بر آنان خواهد شد، و ارمیا در پرتوِ آن بود که تبعیدی را که پیش رو بود، میدید.
او با اندوهی کامل و عمیق، توبه را فریاد میزند، فریادی که پژواک اشتیاق خروشان خدا برای بازگشت قومش بهسوی او میباشد. با اینکه مردم از گوشسپردن امتناع میورزند، ارمیا برای ایشان، و نیز برای بلایی که بهزودی بر ایشان فرود خواهد آمد، سوگواری میکند، زیرا خدا را ترک گفتهاند.
دلسوزی و شفقت ارمیا در حق آنانی که خدا را رد میکنند، پیامی نیز برای ما در این ایام توبه و روزه دارد. آیا نسبت به آنانی که خدا را کنار میگذارند، یا طریقهای او را رد میکنند، یا هرگز سخنی دربارهٔ او نشنیدهاند، با بیتفاوتی واکنش نشان میدهیم؟ به چه شکلی دلسوزی نشان میدهیم، خصوصاً در حق آنانی که مایل نیستند گوش بسپارند؟
Today's Prayer
ای خدای قادر مطلق،
که پسرت، عیسای مسیح، بهمدت چهل روز در بیابان روزه داشت،
و همچون ما وسوسه شد، اما گناهی نکرد:
ما را فیض عنایت فرما تا خود را در اطاعت از روح مقدست، منضبط سازیم؛
و به همان سان که تو از ضعفهای ما آگاهی،
ما نیز از قدرت تو برای نجات بخشیدن آگاه شویم؛
بهواسطهٔ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
ارمیا ۶:۲۲ تا آخر
خداوند میفرماید: «هان ملتی از سرزمین شمال میآید؛ قومی عظیم از کرانهای زمین برانگیخته شده است. آنان کمان و نیزه برمیگیرند، و ستمکیش و بیرحمند. صدایشان همچون خروش دریاست؛ سوار بر اسب همچون رزمآوران صفآرایی کردهاند، بر ضد تو، ای دختر صَهیون!» خبر آن را شنیدهایم، و دستهایمان سست شده است؛ عذاب ما را درگرفته، درد، همچون زنی در حالِ زا. به مزرعه بیرون مشوید، و در راهها گام مزنید، زیرا دشمن شمشیر به دست دارد، و در هر سو رُعب و وحشت است. ای قوم عزیز من، پلاس در بر کن و در خاکستر غَلتان شو؛ مرثیهای تلخ بخوان، چنانکه گویی برای یگانه فرزندت! زیرا که به ناگاه، هلاککننده بر ما فرود خواهد آمد. «من تو را آزمایندۀ فلزات قرار دادم، تا قوم مرا همچون سنگ معدن بیازمایی، و راههای ایشان را بدانی. آنان جملگی بهغایت سرکِشند، دور میگردند و بدگویی میکنند. همچون برنج و آهنند، و جملگی فساد را به عمل میآورند. دَمِ کوره بهشدت میدمد، سرب در آتش محو میشود؛ ولی تصفیه بیهوده ادامه مییابد، زیرا شریران زدوده نمیشوند. آنان ’نقرۀ مردود‘ خوانده میشوند، زیرا خداوند آنان را رد کرده است.»
مزمور ۲۲
ای خدای من، ای خدای من، چرا مرا واگذاشتی و از نجات من و سخنان فغانم دوری؟ ای خدای من، همۀ روز فریاد برمیکشم و اجابت نمیکنی؛ همۀ شب نیز، و مرا خاموشی نیست! اما تو قدوسی، ای که بر سرودهای ستایشی اسرائیل جلوس فرمودهای. بر تو پدران ما توکل کردند آری، بر تو توکل کردند و ایشان را رهایی بخشیدی. نزد تو فریاد برآوردند و خلاصی یافتند؛ بر تو توکل کردند و شرمنده نگشتند. اما من کِرمی بیش نیستم و انسان نِی! عار آدمیانم و تحقیرشدۀ قوم! هر که بر من مینگرد ریشخندم میکند؛ دهان کج میکنند و سر جنبانیده، میگویند: «بر خداوند توکل دارد! پس بگذار او خلاصیاش دهد! اگر به او رغبت دارد، رهاییاش بخشد!» اما تو مرا از شکم مادر بیرون آوردی، و از شیرخوارگی اطمینانم بخشیدی! از تولد بر تو افکنده شدم؛ از شکم مادرم، خدای من تویی. از من دور مباش، زیرا که تنگی نزدیک است و کسی نیست که یاری کند. گاوان نرِ بسیار دور مرا گرفتهاند، گاوان تنومندِ باشان احاطهام کردهاند. دهان خویش به فراخی بر من گشودهاند، چون شیران درّندۀ غرّان. همچون آبْ ریخته میشوم، و استخوانهایم جملگی از هم گسیخته است. دل من چون موم در اندرونم گداخته شده است. قوّتم چون تکه سفالی، خشکیده است؛ و زبانم به کامم چسبیده! مرا به خاک مرگ نشاندهای. سگان مرا احاطه کردهاند؛ دستۀ اوباش گِردَم حلقه زدهاند؛ دستها و پاهایم را سوراخ کردهاند! میتوانم همۀ استخوانهایم را بشمارم. آنان خیره بر من چشم دوختهاند. اما تو ای خداوند، دور مباش! ای قوّت من، به یاریام بشتاب! جان مرا از شمشیر برهان و زندگی مرا از چنگ سگان! مرا از دهان شیر نجات بخش، ای که از میان شاخهای گاوان وحشی مرا اجابت کردهای! نام تو را به برادرانم اعلام خواهم کرد و در میان جماعت، تو را خواهم ستود. ای ترسندگان خداوند، او را بستایید! ای همۀ نسل یعقوب، او را جلال دهید! ای همۀ نسل اسرائیل، از هیبت او بترسید! زیرا او مظلومیت مظلوم را حقیر و خوار نشمرده، و روی خود را از او نپوشانیده است؛ بلکه فریاد کمک او را شنیده است. ستایش من در جماعت بزرگ از توست. نذرهای خود را در حضور ترسندگانت ادا خواهم کرد. همۀ کرانهای زمین به یاد آورده، نزد خداوند بازگشت خواهند کرد. همۀ طوایف قومها در حضور او پرستش خواهند نمود. مسکینان غذا خورده سیر خواهند شد؛ و جویندگان خداوند او را خواهند ستود. دلهای شما تا ابد زنده بماند! زیرا که پادشاهی از آن خداوند است؛ اوست که بر قومها فرمان میراند. همۀ قویبُنیِگانِ زمین غذا خورده، سَجده خواهند کرد؛ و آنان که به خاک فرو میروند، جملگی در حضورش زانو خواهند زد، حتی آن که نمیتواند خویشتن را زنده نگاه دارد. آیندگان در خدمت او خواهند بود؛ و به نسلهای بعدی دربارۀ خداوندگار خبر خواهند داد. و آنان به قومی که در آستانۀ تولدند عدالت او را اعلام خواهند کرد، و خواهند گفت که او این را کرده است.
یوحنا ۶:۱۶-۲۷
هنگام غروب، شاگردانش به سوی دریا فرود آمدند و سوار قایق شده، به آن سوی دریا، به جانب کَفَرناحوم روانه شدند. هوا تاریک شده بود، امّا عیسی هنوز به آنان نپیوسته بود. در این حین، دریا به سبب وزش بادی شدید به تلاطم آمد. چون به اندازۀ بیست و پنج یا سی پرتاب تیر پارو زده بودند، عیسی را دیدند که بر روی دریا راه میرود و به قایق نزدیک میشود. پس به هراس افتادند. آنگاه خواستند او را سوار قایق کنند، که قایق همان دم به جایی که عازمش بودند، رسید. امّا او به آنها گفت: «من هستم؛ مترسید.» روز بعد، جماعتی که آن سوی دریا مانده بودند، دریافتند که بهجز یک قایق، قایقی دیگر در آنجا نبوده است، و نیز میدانستند که عیسی با شاگردانش سوار آن نشده بود، بلکه شاگردان به تنهایی رفته بودند. آنگاه قایقهای دیگری از تیبِریه آمدند و نزدیک جایی رسیدند که آنها پس از شکرگزاریِ خداوند، نان خورده بودند. چون مردم دریافتند که نه عیسی آنجاست و نه شاگردانش، بر آن قایقها سوار شدند و در جستجوی عیسی به کَفَرناحوم رفتند. چون او را آن سوی دریا یافتند، به وی گفتند: «استاد، کِی به اینجا آمدی؟» عیسی پاسخ داد: «آمین، آمین، به شما میگویم، مرا میجویید نه به سبب آیاتی که دیدید، بلکه به سبب آن نان که خوردید و سیر شدید. کار کنید، امّا نه برای خوراک فانی، بلکه برای خوراکی که تا حیات جاویدان باقی است، خوراکی که پسر انسان به شما خواهد داد. زیرا بر اوست که خدای پدر مُهر تأیید زده است.»