یکشنبۀ دوم از ایام روزه و توبه
عیسی میداند که برای ما انسانها چقدر دشوار است تمام قوای خود را در مقام فرزندان خدا به کار بگیریم. در یک لحظه دل خود را به خدا میدهیم و در لحظهای دیگر آن را پس میگیریم. یا به عیسی میگوییم که از او پیروی خواهیم کرد، اما بعد به راه خوشگذرانی و خوشباشی منحرف میشویم و حواسمان به طرف چیزی «بهغیر از» آن کس که «راه» است، پرت میشود. دری که منتهی به حیات در ملکوت خدا میگردد، تنگ است، و فقط زمانی بهطور کامل به آن داخل میشویم که آماده باشیم بارهای دستوپاگیر خود را به خدا بسپاریم، کوتاهیها و ترسهایمان را، غرور و یا طمع خود را، موفقیتها و دستاوردهای خود را، تأثیرات دائمی رنجهای عاطفی خود را، ابزارهای دفاعی و نقابهایی را که برای خویش فراهم ساختهایم و مهمتر از همه، نیازمان به کنترلکردن و سلطهجویی را.
عیسی بر اورشلیم دل میسوزاند و آرزو داشت مردمانش را از مصائبی که پیش رو بود، نجات بخشد، اما سرگذشت طولانی ایشان نشان میداد که پیوسته پیامآوران خدا را رد کردهاند و مایل نبودهاند بازگردند و حیات بیابند.
عیسی بر ما نیز دل میسوزاند. او میداند که ارتباط هر-از-گاهی و سطحی با خدا، کافی نیست تا رابطهای عمیق و مبتنی بر توکل پدید بیاورد، رابطهای که اجازه میدهد سلاح مادامالعمر برای اجتناب از رنج را از خود دور سازیم، تا به این طریق، زندگی روحانیمان بتواند رشد کند و خدمت ما به دیگران عمیقتر گردد.
درست همانگونه که مرغِ مادر جان خود را فدای محافظت از جوجههایش میکند، عیسی نیز میرفت تا کوتاهزمانی بعد، جان خود را فدا سازد تا در نهایت، صمیمیت روحانی با خدا را برای تمام بشریت فراهم سازد، تا بتوانیم با او و در او، تا به ابد زیست کنیم.
البته اگر بخواهیم…
Bible Study
لوقا ۱۳:۳۱ تا آخر
در آن هنگام، تنی چند از فَریسیان نزد عیسی آمدند و گفتند: «اینجا را ترک کن و به جایی دیگر برو، زیرا هیرودیس میخواهد تو را بکشد.» در جواب گفت: «بروید و به آن روباه بگویید: ”امروز و فردا دیوها را بیرون میکنم و مردم را شفا میدهم، و در روز سوّم کار خویش را به کمال خواهم رسانید. امّا امروز و فردا و پسفردا باید به راه خود ادامه دهم، زیرا ممکن نیست نبی بیرون از اورشلیم کشته شود.“ ای اورشلیم، ای اورشلیم، ای قاتل پیامبران و سنگسارکنندۀ رسولانی که نزدت فرستاده میشوند! چند بار خواستم همچون مرغی که جوجههایش را زیر بالهای خود جمع میکند، فرزندان تو را گرد آورم، امّا نخواستی! اینک خانۀ شما به خودتان ویران واگذاشته میشود. و به شما میگویم که دیگر مرا نخواهید دید تا روزی که بگویید: ”مبارک است آن که به نام خداوند میآید.“ »
مزمور ۲۷
خداوند نور من و نجات من است؛ از که بترسم؟ خداوند پناهگاه جان من است؛ از که هراسان شوم؟ چون بدکاران بر من هجوم آورند تا گوشت تنم را بخورند، چون خصمان و دشمنانم بر من بتازند، آنانند که میلغزند و میافتند. اگر لشگری به مقابله با من اردو زند، دلم نخواهد ترسید؛ اگر جنگ بر من بر پا شود در آن نیز اطمینان خواهم داشت. یک چیز از خداوند خواستهام، و در پی آن خواهم بود: که همۀ روزهای زندگیام در خانۀ خداوند ساکن باشم، تا بر زیبایی خداوند چشم بدوزم و در معبدش، پاسخم را بجویم. زیرا در روز بلا مرا در سایبان خود پنهان خواهد کرد، و در پوشش خیمۀ خویش مخفی خواهد ساخت، و بر صخره، در جای بلندم قرار خواهد داد. آنگاه سرم بر دشمنانِ گرداگردم افراشته خواهد شد، و با فریادهای شادی در خیمۀ او قربانی خواهم کرد؛ و برای خداوند خواهم سرایید و خواهم نواخت. خداوندا، چون بخوانم، آوازم را بشنو؛ مرا فیض ببخشا و اجابتم فرما. ای دل من، او به تو گفته است: «روی مرا بجوی!» خداوندا، روی تو را خواهم جُست. روی خویش از من پنهان مکن، و خدمتگزارت را خشمگینانه برمگردان؛ ای که یاور من بودهای. ای خدای نجات من، طردم مکن و ترکم منما. اگرچه پدر و مادرم ترکم کنند، خداوند مرا خواهد پذیرفت. خداوندا، راه خود را به من بیاموز، و به سبب دشمنانم مرا به راه هموار هدایت فرما. به آرزوی خصمانم تسلیمم مکن، زیرا شاهدان دروغین بر من برخاستهاند، که خشونت را برمیدمند. اما من باور دارم که نیکویی خداوند را در زمین زندگان خواهم دید. برای خداوند انتظار بکش، نیرومند باش و دل قوی دار؛ آری، منتظر خداوند باش!
پیدایش ۱۵:۱-۱۲ و ۱۷-۱۸
پس از این وقایع، کلام خداوند در رؤیا به اَبرام در رسیده، گفت: «ای اَبرام، مترس! من سپر تو هستم و تو را پاداشی بس عظیم خواهد بود.» ولی اَبرام گفت: «ای خداوندگارْ یهوه، مرا چه خواهی داد، زیرا که من بیفرزند ماندهام و وارث خانهام اِلعازار دمشقی است؟» و اَبرام گفت: «اینک مرا نسلی ندادی؛ پس خانهزادم وارث من خواهد بود.» در ساعت، کلام خداوند به او در رسیده گفت: «این مرد وارث تو نخواهد بود، بلکه کسی که از صُلب تو درآید وارث تو خواهد بود.» و اَبرام را بیرون برده، گفت: «به سوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار، اگر بتوانی آنها را بشماری!» آنگاه به اَبرام فرمود: «نسل تو نیز چنین خواهد بود.» اَبرام به خداوند ایمان آورد، و او این را برای وی پارسایی به شمار آورد. و خداوند وی را گفت: «مَنَم آن خداوند که تو را از اورِ کَلدانیان بیرون آوردم تا این سرزمین را به ملکیت به تو بخشم.» اما اَبرام گفت: «ای خداوندگارْ یهوه، از کجا بدانم که مالک آن خواهم شد؟» وی را گفت: «گوسالۀ مادهای سه ساله و بز مادهای سه ساله و قوچی سه ساله، و قمری و جوجه کبوتری برایم بیاور.» اَبرام این همه را نزد وی آورد و آنها را از میان دو پاره کرد و نیمهها را در برابر یکدیگر نهاد؛ ولی مرغان را پاره نکرد. و چون لاشخورها بر لاشهها فرود آمدند، اَبرام آنها را راند. هنگامی که خورشید غروب میکرد، اَبرام به خوابی عمیق فرو رفت، و اینک تاریکی سخت و ترسناکی او را فرو گرفت... چون خورشید غروب کرد و هوا تاریک شد، هان آتشدانی پردود و مشعلی سوزان از میان آن پارهها عبور کرد. در آن روز خداوند با اَبرام عهد بست و فرمود: «این سرزمین را به نسل تو میبخشم، از رود مصر تا رود بزرگ فُرات،
فیلیپیان ۳:۱۷ تا ۴:۱
ای برادران، با هم از من سرمشق بگیرید، و توجه خود را به کسانی معطوف کنید که مطابق الگویی که در ما سراغ دارید، رفتار میکنند. زیرا همانگونه که بارها به شما گفتهام و اکنون نیز اشکریزان تکرار میکنم، بسیاری چون دشمنان صلیب مسیح رفتار میکنند. عاقبتِ چنین کسان هلاکت است. خدای آنان شکمشان است و به چیزهای ننگآور مباهات میکنند، و افکارشان معطوف به امور زمینی است. حال آنکه ما تَبَعۀ آسمانیم و با اشتیاقِ تمام انتظار میکشیم که نجاتدهنده، یعنی خداوندمان عیسی مسیح، از آنجا ظهور کند. او با نیرویی که وی را قادر میسازد تا همه چیز را به فرمان خود درآورد، بدنهای حقیر ما را تبدیل خواهد کرد تا به شکل بدن پرجلال او درآید.
پس، ای برادرانِ محبوب من که مشتاق دیدارتانم، ای شما که شادی و تاجِ سر من هستید، ای عزیزان، بدینگونه در خداوند استوار باشید.