شما را نمیدانم، اما من گاه از خودم میپرسم که چرا بعضیها اسباب زحمت دیگران میشوند. زمانی شروع به حرفزدن میکنند که ترجیح میدهیم ساکت باشند؛ سر و صدا میکنند زمانی که ترجیح میدهیم همه چیز آرام باشد. واقعیت این است که ما، مانند مردم در روزگار ارمیا، ترجیح میدهیم انبیایمان سر به راه و رام بوده، بیش از حد تحریکآمیز نباشند، و آن نوع پیامهایی را نبوت کنند که دوست داریم بشنویم، و نه پیامهایی که آزار میدهند و حس ناراحتی ایجاد میکنند.
فصل بیستم کتاب ارمیا قویاً یادآوری میکند که عملکرد انبیا چنین نیست. ارمیا چنان تحت تأثیر حضور خدا بود و نیاز داشت پیام او را که در دنیا مطلقاً نمیتوانست خاموش بماند، بیان کند. او هرچقدر هم که با واکنش بد مردم مواجه میشد و هرچقدر هم مورد تمسخر قرار میگرفت، میبایست سخن میگفت. این امر در مورد همهٔ انبیا صدق میکند. ایشان تا حدی بهخاطر طبیعت خود، نمیتوانند سخنان خود را به سطح چیزی که ما دوست داریم بشنویم، پایین بیاورند و آن را ملایم سازند.
منظور این نیست که هر کسی که آزاردهنده است، نبی است. ما باید سخن آنان را زیر و رو کنیم، به گفتههایشان بهدقت گوش فرادهیم، و در میان آنها تشخیص دهیم کدامیک از طرف خداست، یا اینکه اساساً چیزی از گفتههایشان از جانب خدا هستند یا نه. منظور این است که آن انبیایی را که باعث آزار ما میشوند، کنار بزنیم، آنانی را که پیوسته سخنانی را بیان میکنند که به باور خودشان درست است، اما با مسئولیت خودمان. شاید ایشان نبی نباشند… اما اگر باشند و ما نخواهیم به کلامشان گوش فرادهیم، چه؟
Today's Prayer
ای خداوند پر از رحمت،
تو از تلاشهای ما برای خدمت به خودت آگاهی:
آن گاه که گناه زندگی ما را به تباهی میکشانـَد،
و بر دلهای ما سایهگستر میگردد،
به یاری ما بشتاب
و ما را بهسوی خود بازگردان؛
بهواسطهٔ عیسای مسیح، خداوندگار ما.
Bible Study
ارمیا ۲۰:۷ تا آخر
خداوندا، تو مرا فریفتی، و فریفته شدم؛ از من نیرومندتر بودی، و غالب آمدی. تمامی روز مضحکه شدهام، و هر کس به ریشخندم میگیرد. زیرا هرگاه زبان به سخن میگشایم، فریاد سر میدهم، و ندا میکنم که: «خشونت و ویرانی!» زیرا کلام خداوند برایم تمامی روز مایۀ رسوایی و تمسخر شده است. ولی اگر بگویم، «ذکری از او نخواهم کرد، و دیگر به نامش سخن نخواهم گفت»، آنگاه در دلم همچون آتشی سوزان میگردد، محبوس در استخوانهایم، و از نگاه داشتنش در درونم خسته شده، توان خودداریِ بیشتر نخواهم داشت. زمزمۀ بسیار به گوشم میرسد؛ از هر سو وحشت است! دوستان نزدیکم جملگی میگویند: «شکایت کنید! بیایید از او شکایت کنیم!» و افتادن مرا انتظار میکشند. میگویند: «شاید فریفته شود، آنگاه بر او چیره خواهیم شد، و انتقام خویش از او خواهیم ستاند!» اما خداوند همچون جنگاوری مَهیب با من است؛ پس آزاردهندگانم خواهند لغزید و غالب نخواهند آمد. بهغایت سرافکنده خواهند شد، زیرا که کامیاب نخواهند گردید؛ و رسوایی ابدیشان هرگز فراموش نخواهد گشت. ای خداوند لشکرها، که پارسایان را میآزمایی، ای که دلها و ذهنها را میبینی، باشد که انتقام تو را از ایشان ببینم، زیرا که دعوی خویش به تو واگذاردهام. برای خداوند بسرایید؛ خداوند را بستایید! زیرا که جان نیازمندان را از دست شریران رهانیده است. نفرین بر روزی که زاده شدم! فرخنده مَباد آن روز که مادرم مرا بزاد! نفرین بر آن که پدرم را مژده داد: «برایت پسری زاده شد!» و او را بسیار شادمان ساخت. باشد که چون شهرهایی گردد، که خداوند بدون هیچ گذشتی سرنگون ساخت! باشد که صبحگاهان آواز فریاد بشنود و نیمروزان ندای خطر، زیرا که مرا در رَحِم نکُشت، تا مادرم گور من باشد، و رَحِمش همیشه آبستن مانَد. چرا از رَحِم به در آمدم تا شاهد مشقت و غم باشم، و روزگار خویش به شرمساری به سر آورم؟
مزمور ۳۲
خوشا به حال آن که عِصیانش آمرزیده شد، و گناهش پوشانیده گردید. خوشا به حال آن که خداوند خطایی به حسابش نگذارد و در روحش فریبی نباشد. هنگامی که خاموشی گزیده بودم، استخوانهایم میپوسید از نالهای که تمام روز برمیکشیدم. زیرا دست تو روز و شب بر من سنگینی میکرد؛ طراوتم به تمامی از میان رفته بود، بسان رطوبت در گرمای تابستان. سِلاه آنگاه به گناه خود نزد تو اعتراف کردم و جرمم را پنهان نداشتم. گفتم: «عِصیان خود را نزد خداوند اعتراف خواهم کرد»؛ و تو جرمِ گناهم را عفو کردی. سِلاه از این رو، باشد که هر پیروِ سرسپردۀ تو در زمانی که یافت میشوی به درگاهت دعا کند؛ حتی اگر آبهای بسیار سیلان کند، هرگز بدو نخواهد رسید. تو را بصیرت خواهم آموخت، و به راهی که باید رفت ارشاد خواهم کرد؛ و در حالی که چشمم بر توست، تو را مشورت خواهم داد. تو مخفیگاه من هستی؛ تو مرا از تنگی حفظ خواهی کرد، و با غریو رهایی احاطهام خواهی نمود. سِلاه همچون اسب و قاطر بیفهم مباش، که تنها به افسار و لگام مهار میشوند، وگرنه نزدیکت نمیآیند. رنجهای شریران بسیار است، اما هر کس را که بر خداوند توکل دارد محبت احاطه خواهد کرد. ای پارسایان، در خداوند شادی کنید و خوش باشید؛ ای همۀ راستدلان، بانگ شادی برآورید.
مزمور ۴۱
خوشا به حال کسی که به فکر بینوایان باشد؛ خداوند او را در روز بلا رهایی خواهد بخشید. خداوند او را محافظت خواهد کرد و زنده نگاه خواهد داشت؛ او در زمین مبارک خواهد بود و او را به آرزوی دشمنانش تسلیم نخواهد کرد. خداوند او را در بستر بیماری قوّت خواهد بخشید و او را از بیماریاش شفای کامل خواهد داد. و اما من گفتم: «خداوندا، مرا فیض عطا فرما؛ جان مرا شفا ده، زیرا بر تو گناه ورزیدهام.» دشمنانم بدخواهانه دربارۀ من میگویند: «کی میمیرد و نامش محو میشود؟» چون به دیدارم میآیند سخن باطل میگویند، و در دل بدی را میپرورند؛ و چون بیرون میروند، آن را بر زبان میآورند. همۀ بدخواهانم با هم بر ضد من نجوا میکنند، و دربارۀ من شرارت را میاندیشند. میگویند: «لعنتی مرگبار دامنگیر او شده است؛ از جایی که آرمیده، هرگز بر نخواهد خاست.» حتی دوست خالص من که بر او اعتماد میداشتم، آن که نان مرا میخورَد، با من به دشمنی برخاسته است. و اما تو خداوندا، مرا فیض عطا فرما؛ مرا برخیزان، تا سزایشان دهم. از این میدانم که به من رغبت داری، که دشمنم بر من فریاد پیروزی سر نخواهد داد. تو به سبب صداقتم از من حمایت کردهای، و مرا جاودانه در حضور خود برقرار خواهی داشت. یهوه، خدای اسرائیل، متبارک باد، از ازل تا به ابد. آمین و آمین.
یوحنا ۱۱:۱۷-۲۷
چون عیسی بدانجا رسید، دریافت چهار روز است که ایلعازَر را در قبر نهادهاند. بِیتعَنْیا پانزده پرتابِ تیر با اورشلیم فاصله داشت. یهودیانِ بسیار نزد مریم و مارتا آمده بودند تا آنان را در مرگ برادرشان تسلی دهند. پس چون مارتا شنید که عیسی بدانجا میآید به استقبالش رفت، امّا مریم در خانه ماند. امّا میدانم که هماکنون نیز هر چه از خدا بخواهی، به تو خواهد داد.» مارتا به عیسی گفت: «سرورم، اگر اینجا بودی برادرم نمیمرد. عیسی به او گفت: «برادرت بر خواهد خاست.» مارتا به او گفت: «میدانم که در روز قیامت بر خواهد خاست.» عیسی گفت: «قیامت و حیات مَنَم. آن که به من ایمان آوَرَد، حتی اگر بمیرد، زنده خواهد شد. و هر که زنده است و به من ایمان دارد، بهیقین تا به ابد نخواهد مرد؛ آیا این را باور میکنی؟» مارتا گفت: «آری، سرورم، من ایمان آوردهام که تویی مسیح، پسر خدا، همان که باید به جهان میآمد.»