یکشنبهٔ نخلاز دیرباز، این نکته مورد توجه قرار داشت که رداهایی که بر سر راه عیسی افکنده میشد، زمانی که او سوار بر الاغ بهسوی اورشلیم حرکت میکرد، کهنهجامههای فقیران بوده است. او بهعنوان قهرمان رنجدیدگان و ستمکشان وارد آن شهر مقدس میشد. او سهیم بارِ سنگین ستمهای ایشان شده بود، حتی تا مرگ و قرار بود باز بهزودی در ستمهای ایشان سهیم گردد.
شناختی که ایشان از او بهدست آورده بودند، این بود که وی در رنجها و ضعفهایشان به ایشان خدمت کرده بود و سختیهایی نظیر سختیهای خودشان را متحمل شده بود، و زمانی که ایشان هر دری را به روی خود بسته دیده بودند و بر سرِ هر سفرهای میهمانان دیگری را میدیدند، عیسی ایشان را با آغوش باز پذیرفته بود و آنان را بر سر سفرهٔ خود نشانیده بود. عیسی برای آنها حامل امید بود، تجسم محبت خدا برای همهٔ آدمیان، بدون تمایز یا تبعیض، کسی که آمده بود تا بهجای اسارت، آزادی به ارمغان بیاورد، و بهجای ناامیدی، شادی. از اینرو، از او بهعنوان مسحشدهای استقبال کردند که معرف رهاییشان در خدا بود. برای آنها، عیسی همان مسیح موعودِ ملکوت و پادشاهیای بود که میشد در هر جا و در همه جا پیدا کرد.
این راهپیمایی در تضاد کامل با حرکت سپاهیان روم بود، سپاهیانی که قاعدتاً میبایست در همان زمان وارد اورشلیم میشدند تا در دل جماعتی که برای این جشن مذهبی و سالانه در آن شهر تجمع میکردند، رُعب و وحشت ایجاد کنند. اما همراهان عیسی، نابینایان، روسپیان، دیوزدگان، معلولان، خراجگیران، سامریان و ماهیگیرانی بودند که بهطور خاص مورد توجه او قرار داشتند. هر کسی میتوانست جزو این همراهان باشد، حتی من و شما.
Bible Study
لوقا ۱۹:۲۸-۴۰
پس از این گفتار، عیسی پیشاپیش دیگران راه اورشلیم را در پیش گرفت. چون به نزدیکی بِیتفاجی و بِیتعَنْیا که بر فراز کوهی بود رسید، دو تن از شاگردان خود را فرستاده گفت: «به دهکدهای که پیش روی شماست، بروید. چون وارد شدید، کره الاغی را بسته خواهید یافت که تا به حال کسی بر آن سوار نشده است. آن را باز کنید و به اینجا بیاورید. اگر کسی از شما پرسید: ”چرا آن را باز میکنید؟“ بگویید: ”خداوند بدان نیاز دارد.“» فرستادگان رفتند و همه چیز را چنان یافتند که عیسی گفته بود. و چون کره را باز میکردند، صاحبانش به ایشان گفتند: «چرا کره را باز میکنید؟» آنان کره را نزد عیسی آوردند. سپس رداهای خود را بر آن افکندند و عیسی را بر آن نشاندند. همچنان که عیسی پیش میراند، مردم رداهای خود را بر سر راه میگستردند. چون نزدیک سرازیری کوه زیتون رسید، جماعتِ شاگردان همگی شادمانه خدا را با صدای بلند بهخاطر همۀ معجزاتی که از او دیده بودند سپاس گفته، ندا در دادند که: «مبارک است پادشاهی که به نام خداوند میآید! صلح و سلامت در آسمان و جلال در عرشِ برین باد!» برخی از فَریسیان از میان جمعیت به عیسی گفتند: «استاد، شاگردانت را عتاب کن!» در پاسخ گفت: «به شما میگویم اگر اینان خاموش شوند، سنگها به فریاد خواهند آمد!»
مزمور ۱۱۸:۱-۲ و ۱۹ تا آخر
خداوند را سپاس گویید زیرا که نیکوست، و محبت او جاودانه است. اسرائیل بگوید: «محبت او جاودانه است!»... دروازههای پارسایی را بر من بگشایید، تا بدانها داخل شوم و خداوند را سپاس گویم. این است دروازۀ خداوند که پارسایان بدان داخل میشوند. تو را سپاس میگویم که مرا اجابت فرمودی، و نجات من شدی! سنگی که معماران رد کردند مهمترین سنگ بنا شده است! این را خداوند کرده، و در نظر ما شگفت مینماید! این است روزی که خداوند ساخته است، در آن وجد و شادی کنیم! آه ای خداوند، نجاتمان ده! آه ای خداوند، کامیابی عطا فرما! مبارک است آن که به نام خداوند میآید! از خانۀ خداوند، شما را برکت میدهیم. یهوه خداست، و او نور خود را بر ما تابان ساخته است! قربانی عید را به ریسمانها ببندید، بر شاخهای مذبح! خدای من تویی، و تو را سپاس خواهم گفت! خدای من تویی، و تو را متعال خواهم خواند! خداوند را سپاس گویید زیرا که نیکوست، و محبتش جاودانه است!