روز صعود مسیح
اکنون که انتهای انجیل لوقا را میخوانیم، شاید احساس راحتی بکنیم از اینکه ماجرا به خوشی و خرمی به پایان رسیده و مطالب جمعبندی شدهاند. این امر از طریق بالارفتن یا صعود مسیح به آسمان تحقق یافته که بصورت اتفاقی واقعی، پایان زندگی زمینی عیسی را شرح میدهد. گویی بخواهیم بگوییم که قصۀ ما پایان خوشی داشت. انگاری در پایان روزی پرمشغله، پیژامه به پا کرده و با خاطری آسوده، یک فنجان چای مینوشیم…
اما گویا چنین نیست. لوقا به ترسها و شکهای شاگردان اشاره کرده است. ایشان «حیران و ترسان» شده بودند (لوقا ۲۴:۳۷). چه احساسی دست میدهد که شخص آنجا باشد، و یکبار دیگر، عیسی را لمس کند، او را ببیند و صدایش را بشنود؟ آیا شاگردان احساس کردند نادان و احمق بودهاند، چون میبایست در تمام مدت، همۀ این نکات را درک میکردند؟ آیا این همان چیزی بود که عیسی میخواست؟ یا او اکنون ذهن ایشان را روشن ساخته تا ببینند که طریقهای خدا تقریباً همیشه به اموری بزرگتر، و بهتر و عالیتر از هر آنچه تا کنون پنداشته بودیم، مربوط میشود؟
ما نیز مانند شاگردان، باید با ذهنی باز با عیسی ملاقات کنیم. مطالعه به این شکل، ممکن است به این معنا باشد که عمیقاً منقلب گردیم- یعنی گشودهبودن به حضور او، و پذیرفتن پیامدهای رنجکشیدن، قیام، توبه و بخشایش.
وقتی با پیژامه به خلوت خود میرویم، باید همۀ اینها را با خود ببریم، و این بسیار جذاب است. اما وعدۀ عیسی چیزی بس فراتر از اینها به ارمغان میآوَرَد، یعنی اینکه بطور کامل، با قدرت از اعلیٰ پوشیده شویم. بدینسان (به گفتۀ نویسندۀ نامی، تی. اس. اِلیوت)، پایان همان نقطهای است که از آن آغاز میکنیم.
Bible Study
لوقا ۲۴:۴۴ تا آخر
آنگاه به ایشان گفت: «این همان است که وقتی با شما بودم، میگفتم؛ اینکه تمام آنچه در تورات موسی و کتب انبیا و مزامیر دربارۀ من نوشته شده است، باید به حقیقت پیوندد.» سپس، ذهن ایشان را روشن ساخت تا بتوانند کتب مقدّس را درک کنند. و به ایشان گفت: «نوشته شده است که مسیح رنج خواهد کشید و در روز سوّم از مردگان بر خواهد خاست، و به نام او توبه و آمرزش گناهان به همۀ قومها موعظه خواهد شد و شروع آن از اورشلیم خواهد بود. شما شاهدان این امور هستید. من موعودِ پدر خود را بر شما خواهم فرستاد؛ پس در شهر بمانید تا آنگاه که از اعلی با قدرت آراسته شوید.» سپس ایشان را بیرون از شهر تا نزدیکی بِیتعَنْیا برد و دستهای خود را بلند کرده، برکتشان داد؛ و در همان حال که برکتشان میداد از آنان جدا گشته، به آسمان برده شد. ایشان او را پرستش کردند و با شادی عظیم به اورشلیم بازگشتند. در آنجا پیوسته در معبد میماندند و خدا را حمد و سپاس میگفتند.'
افسسیان ۱:۱۵ تا آخر
از این رو من نیز چون وصف ایمان شما را به عیسای خداوند و محبتتان را به همۀ مقدسین شنیدم، از شکرگزاری برای وجود شما باز نایستادهام، بلکه پیوسته شما را در دعاهای خود یاد میکنم و از خدای خداوند ما عیسی مسیح، آن پدر پرجلال، میخواهم که روح حکمت و مکاشفه را در شناخت خود به شما عطا فرماید، تا چشمان دلتان روشن شده، امیدی را که خدا شما را بدان فرا خوانده است، بشناسید و به میراث غنی و پرجلال او در مقدسین پیببرید، و از قدرت بینهایت عظیم او نسبت به ما که ایمان داریم، آگاه شوید. این قدرت، برخاسته از عملِ نیروی مقتدر خداست که آن را در مسیح به کار گرفت، آن هنگام که او را از مردگان برخیزانید و در جایهای آسمانی، به دست راست خود نشانید، بس فراتر از هر ریاست و قدرت و نیرو و حاکمیت، و هر نامی که چه در این عصر و چه در عصر آینده ممکن است از آنِ کسی شود. کلیسایی که بدن اوست، یعنی پُری او که همه را در همه پر میسازد. و همه چیز را زیر پاهای او نهاد، و مقرر فرمود که او برای کلیسا سَرِ همه چیز باشد، '
اعمال ۱:۱-۱۱
تا روزی که به واسطۀ روحالقدس دستورهایی به رسولان برگزیدۀ خود داد و سپس به بالا برده شد. من کتاب نخست خود را، ای تِئوفیلوس، در باب همۀ اموری تألیف کردم که عیسی به عمل نمودن و تعلیم دادنشان آغاز کرد او پس از رنج کشیدن، خویشتن را بر آنان ظاهر ساخت و با دلایل بسیار ثابت کرد که زنده شده است. پس به مدت چهل روز بر آنان ظاهر میشد و دربارۀ پادشاهی خدا با ایشان سخن میگفت. یک بار در حین صرف غذا بدیشان امر فرمود که: «اورشلیم را ترک مکنید، بلکه منتظر آن وعدۀ پدر باشید که از من شنیدهاید. زیرا یحیی با آب تعمید میداد، امّا چند روزی بیش نخواهد گذشت که شما با روحالقدس تعمید خواهید یافت.» پس چون گرد هم آمده بودند، از او پرسیدند: «خداوندا، آیا در این زمان است که پادشاهی را به اسرائیل باز خواهی گردانید؟» عیسی پاسخ داد: «بر شما نیست که ایام و زمانهایی را که پدر در اختیار خود نگاه داشته است بدانید؛ امّا چون روحالقدس بر شما آید، قدرت خواهید یافت و شاهدان من خواهید بود، در اورشلیم و تمامی یهودیه و سامِرِه و تا دورترین نقاط جهان.» عیسی پس از گفتن این سخنان، در حالی که ایشان مینگریستند، به بالا برده شد و ابری او را از مقابل چشمان ایشان برگرفت. هنگامی که میرفت و شاگردان به آسمان چشم دوخته بودند، ناگاه دو مردِ سفیدپوش در کنارشان ایستادند و گفتند: «ای مردان جلیلی، چرا ایستاده به آسمان چشم دوختهاید؟ همین عیسی که از میان شما به آسمان برده شد، باز خواهد آمد، به همینگونه که دیدید به آسمان رفت.» '
دانیال ۷:۹-۱۴
«چون مینگریستم، تختها برقرار شد، و قدیمالایام جلوس فرمود. جامۀ او چون برف سپید بود، و موی سرش چون پشمِ پاک. عرش او شعلههای آتش بود و چرخهای آن آتش فروزان. نهری از آتشْ جاری شده، از پیش روی او بیرون میآمد. هزاران هزار خدمتش میکردند، و کُرورها کُرور به حضورش ایستاده بودند. دیوان بر پا شد، و دفترها گشوده گردید. «آنگاه به سبب آوای سخنان تکبرآمیزی که آن شاخ میگفت، به نگریستن ادامه دادم. و چون مینگریستم، آن وحش کشته شد و بدنش نابود گشته، به آتش سوزان سپرده شد. و اما در خصوص وحشهای دیگر، حکومت از ایشان گرفته شد، اما طول عمر تا زمانی و تا وقتی به ایشان داده شد. «چون در رؤیاهای شب مینگریستم، دیدم که به ناگاه کسی مانند پسر انسان با ابرهای آسمان میآمد. او نزد قدیمالایام رسید، و او را به حضور وی آوردند. حکومت و جلال و پادشاهی به او داده شد، تا تمامی قومها و ملتها و زبانها او را خدمت کنند. حکومت او حکومتی است جاودانه و بیزوال، و پادشاهی او زایل نخواهد شد. '