مزمور 27:37و28
از بدی برکنار شو و نیکویی بکن. پس ساکن خواهی بود تا ابدالآباد، زیرا خداوند انصاف را دوست دارد و مقدسان خود را ترک نخواهد فرمود.
یوسف
همواره اصول برانگیزانندهٔ یوسف بودند، نه مقتضیات. او از دستدادن آزادیاش را به از دسترفتن آرامشش ترجیح میداد. او از جامهٔ خود چشمپوشی میکرد، اما از شخصیتش هرگز. او در ریاروییاش با زن فوتیفار، آگاهانه چشمانش را به روی گناه و لذاّت دنیوی بست. جلب رضایت زن فوتیفار میتوانست برای یوسف مهم باشد. خوشنودساختن وی میتوانست موقعیت و عزت او را تضمین نماید. رو در رو شدن با او هم میتوانست به تباهشدن امیدهایش برای آیندهای بهتر بینجامد، اما یوسف چشمانش را به روی امتیازات دنیوی بست و به اصول اخلاقی پایبند ماند. نگاه یوسف به آن سوی زمان حال بود. او به اصول ابدی و قوانین جاودانی چشم دوخته بود. او خدا را میدید. اگر یوسف تن به خواستهٔ زن فوتیفار داده بود، شاید از موهبتهای زودگذر زندگی بهرهمند میشد، اما این موهبتها دیری نمیپاییدند و او نخست وزیر مصر نمیشد. راز: یوسف در مشارکتی پیوسته و ناگسستنی با خدا راه میرفت. او با خدا در تماس مستقیم بود و در نتیجه خدا هم وی را محافظت نمود.