Today's word: مکاشفه ۲: ۴ | Bible Study: مکاشفه ۲: ۱ – ۷

نامه به کلیسای افسس – محبت

«امّا این ایراد را بر تو دارم که محبتِ نخستینِ خود را فرو گذاشته‌ای.» مکاشفه ۲: ۴

کتاب مکاشفهٔ یوحنا با پیام مسیح رستاخیز کرده به هفت کلیسا در آسیا آغاز می‌شود. اولین کلیسایی که مخاطب قرار می‌گیرد، کلیسای افسس است.

در قرن اول، افسس مهم‌ترین شهر در ناحیه ایونیّه در غرب آسیای صغیر (ترکیه امروزی) به‌شمار می‌رفت. موقعیت جغرافیای این شهر بندری، آن را به شهری ثروتمند و پُر‌جنب‌و‌جوش تبدیل کرده بود. این شهر ثروتمند با جمعیتی حدود ۲۰۰ تا ۲۲۵ هزار نفر، به‌نوعی رقیبی برای شهرهای  انطاکیه، قرنتس، اسکندریه و حتی خود روم بود. افسس به‌لحاظ مذهبی نیز دارای اهمیت بود؛ زیرا معبد مهم «آرتمیس در این شهر قرار داشت و به اهمیت این شهر دو چندان می‌افزود.

پولس رسول چندین بار به افسس سفر کرد و در سومین سفر بشارتی خود بیش از دو سال در افسس رحل اقامت افکند (اعمال رسولان ۱۹: ۸ – ۱۰) و در این مدت، بسیاری به مسیحیت گرویدند (اول قرنتیان ۱۶: ۸ – ۹). وی پس از عزیمت خود تیموتائوس را به‌عنوان اسقف کلیسا به افسس فرستاد.

در این نامه، مسیح پس از تشویق استقامت و مقابله کلیسای افسس در مقابل رسولان کذبه می‌فرماید: «لکن بحثی بر تو دارم که محبت نخستین خود را ترک ‌کرده‌ای.» محبت نخستین کنایه از وقتی است که تازه مسیح را شناختی و او را پذیرفتی. بسیاری از متالهین در این آیه اشاره به ارمیا ۲: ۲ را دیده‌اند: «برو و به گوش اورشلیم ندا کرده، بگو خداوند چنین می‌گوید: غیرت جوانی تو و محّبت نامزد شدن تو را حینی که از عقب من در بیابان و در زمین لم یزرع می‌خرامیدی برایت به خاطر می‌آورم.» خدا توسط ارمیای رسول به قوم یادآوری می‌کند که محبت نخستین تو دیگر نیست.

ابتدای ایمان بسیاری حاضرند بی‌شرط همه چیز را به خدا تقدیم کنند، اما گاهی پس از گذشت زمان و تجربه‌های سخت و روزمرگی به مرور خسته شده، محبت نخستین خود را از دست می‌دهند. آن وقت است که می‌باید توبه کرده، محبت نخستین خود را به‌یاد آورند، محبتی که ورای تمامی احساسات و عواطف و وضعیت ما بر حقیقت ژرف راز مسیح استوار است.

Bible Study

مکاشفه ۲: ۴

امّا این ایراد را بر تو دارم که محبتِ نخستینِ خود را فرو گذاشته‌ای.

مکاشفه ۲: ۱ – ۷

پیام مسیح به کلیسای اَفِسُس
1«به فرشتۀ کلیسای اَفِسُس بنویس:
«آن که هفت ستاره را در دست راست دارد و در میان هفت چراغدان طلا گام می‌زند، چنین می‌گوید: 2اعمال تو را می‌دانم و از سختکوشی و پایداری تو آگاهم. می‌دانم که شریران را تحمّل نمی‌توانی کرد و کسانی را که خود را رسول می‌خوانند و نیستند، آزموده‌ای و آنان را دروغگو یافته‌ای. 3می‌دانم که استقامت نشان داده‌ای و به پاس نام من سختیها تحمّل کرده‌ای و خسته نشده‌ای.
4«امّا این ایراد را بر تو دارم که محبتِ نخستینِ خود را فرو گذاشته‌ای. 5به یاد آر که از کجا سقوط کرده‌ای. پس توبه کن و اعمالی را به جا آور که در آغاز به جا می‌آوردی. چه اگر توبه نکنی، خود خواهم آمد و چراغدانت را از آنجا که هست برمی‌گیرم. 6ولی این حُسن را داری که از کارهای نیکولاییان بیزاری، آن‌گونه که من نیز بیزارم.
7«آن که گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می‌گوید. هر که غالب آید، به او نعمت خوردن از درخت حیات را خواهم بخشید که در فردوس خداست.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *