پس از سکوتی که در پی فرمایش عیسی خطاب به پیروانش در مورد زندگی بدون نگرانی برقرار شد، فوریت مفرطی که در تعلیم بعدی او مشاهده میکنیم، تکاندهنده بهنظر میرسد، تعلیم در خصوص آمادهبودن برای آمدن او در آخر زمان. عبارتِ «کمر به خدمت بستن»، برای ترجمهٔ عبارتِ «بستنِ گُردهها» در زبان اصلی بهکار رفته و بر این دلالت دارد که مردمان آن روزگار باید جامهٔ خود را بهاندازهٔ کافی بالا بکِشند و محکم ببندند تا پاهایشان برای دویدن آزاد باشند. ایشان باید مانند خانوادهای در سالن استقبالکنندگان در فرودگاه، آماده باشند که با دستهایی گشوده بدوند- آماده برای اینکه مسافر خود را به شکلی اطمینانبخش، در آغوش بگیرند.
خوانندگان اولیهٔ انجیل لوقا احتمالاً متعجب بودند که چرا عیسی هنوز باز نگشته است. برخی از ایشان شاید در حین انتظار، متحمل رنجها و آزارها بودند. خوانندگان امروزی ممکن است سؤالی مشابه مطرح کرده، بپرسند که چرا به شرارت و درد و رنج از طریق فرمانروایی نهایی خدا بر زمین، پایان داده نمیشود؟ چرا شکیبایی پسندیدهتر و بافضیلتتر است از عدل و انصاف؟
تعلیم عیسی در این آیات، به همگی ما ایمانداران یادآوری میکند که همه چیز کماکان ناتمام است. شاگردی یک راه است، یک سفر، و ایجاب میکند که هشیار و آماده باشیم تا تصمیمات درست را تشخیص داده، گامهای لازم را برداریم و از شهامت برخوردار باشیم. چالشی که در مقابل ما قرار دارد، این است که پیوسته قومی در حال انتظار بوده، چراغمان بهاندازهٔ کافی نور بتاباند تا بتوانیم مسیح را ببینیم، آن هنگام که در قالب و هیأت افراد ترسان، جریحهدار، ستمدیده و مطرود نزد ما میآید. چنانچه آماده نباشیم بهسوی چنین مردان، زنان و کودکانی که اکنون در پیرامون ما زندگی میکنند، برویم، و چنانچه کمرمان برای خدمت به آنان بسته نبوده، چراغمان فروزان نباشد، ممکن است متوجه آمدن او «در ساعتی که انتظار نداریم»، نشویم.
Bible Study
لوقا ۱۲:۳۲-۴۰
«ای گلۀ کوچک، ترسان مباشید، زیرا خشنودی پدر شما این است که پادشاهی را به شما عطا کند. آنچه دارید بفروشید و به فقرا بدهید؛ برای خود کیسههایی فراهم کنید که پوسیده نشود، و گنجی پایانناپذیر در آسمان بیندوزید، جایی که نه دزد آید و نه بید زیان رساند. زیرا هر جا گنج شماست، دلتان نیز آنجا خواهد بود. «کمر به خدمت ببندید و چراغ خویش را فروزان نگاه دارید. همچون کسانی باشید که منتظرند سرورشان از جشن عروسی بازگردد، تا چون از راه رسد و در را کوبد، بیدرنگ بر او بگشایند. خوشا به حال خادمانی که چون سرورشان بازگردد، آنان را بیدار و هوشیار یابد. آمین، به شما میگویم، خود کمر به خدمتشان خواهد بست؛ آری، آنان را بر سفره خواهد نشانید و پیش آمده، از ایشان پذیرایی خواهد کرد. خوشا به حال خادمانی که چون سرورشان از راه رسد، چه در پاس دوّم شب، چه در پاس سوّم، ایشان را بیدار و هوشیار یابد. «بدانید که اگر صاحبخانه میدانست دزد در چه ساعتی خواهد آمد، نمیگذاشت به خانهاش دستبرد زنند. پس شما نیز آماده باشید، زیرا پسر انسان در ساعتی خواهد آمد که انتظار ندارید.»
مزمور ۵۰:۱-۸ و ۲۳
یهوه، خدای خدایان، سخن میگوید و زمین را از محل طلوع آفتاب تا محل غروبش فرا میخواند. از صَهیون، که کمال زیبایی است، خدا تجلی میکند. خدای ما میآید و خاموش نخواهد ماند؛ آتش پیش رویش فرو میبلعد، و تندباد گرداگردش میخروشد. آسمان را در بالا فرا میخواند، و زمین را، تا بر قوم خود داوری کند: «سرسپردگان مرا نزد من گرد آورید آنان را که با من به قربانی عهد بستهاند.» آسمانها دادگری او را اعلام میکنند، زیرا خدا، خودْ داور است. سِلاه «ای قوم من بشنوید تا سخن گویم، و ای اسرائیل، تا بر ضد تو شهادت دهم. من خدا هستم، خدای تو. به سبب قربانیهایت نیست که توبیخَت میکنم، قربانیهای تمامسوز تو همواره در نظر من است... آنکه قربانیهای تشکر تقدیم میکند، مرا حرمت میدارد؛ آنکه راه خویش میپاید، نجات خدا را به او نشان خواهم داد.»'
اشعیا ۱:۱ و ۱۰-۲۰
رؤیای اِشعیا پسر آموص، که آن را در زمان عُزّیا، یوتام، آحاز و حِزِقیا، پادشاهان یهودا، دربارۀ یهودا و اورشلیم دید... ای حکمرانان سُدوم، کلام خداوند را بشنوید! و ای مردمان عَمورَه، به شریعت خدای ما گوش بسپارید! خداوند میگوید: «از انبوه قربانیهای شما مرا چه سود؟ از قربانیهای تمامسوزِ قوچها و چربیِ حیوانات پروار سیر شدهام، و مرا به خون گاو و بره و بز رغبتی نیست. آنگاه که میآیید تا به حضورم حاضر شوید، کیست که این را از شما خواسته است که صحنهای مرا چنین لگدمال کنید؟ هدایای باطل، دیگر میاورید؛ از بخور کراهت دارم. گردهمآییِ مخصوص را توأم با شرارت تحمل نتوانم کرد، خواه ماهِ نو باشد، خواه شَبّات، و خواه دعوت جماعت. جان من از مراسم ماهِ نو و اعیاد مقرر شما بیزار است؛ برایم بار سنگیناند که از حملشان خسته شدهام. آنگاه که دستانتان را به دعا دراز میکنید، چشمانم را از شما خواهم پوشانید؛ حتی اگر دعای بسیار کنید، نخواهم شنید؛ زیرا دستان شما مملو از خون است. خویشتن را بشویید و طاهر سازید؛ شرارت اعمال خود را از نظرم دور کنید، و از بدی بازایستید. نیکوکاری بیاموزید، و انصاف را بجویید؛ ستمگران را ارشاد کنید، دادِ یتیمان را بستانید، و به دفاع از حق بیوهزنان برخیزید. «خداوند میگوید: بیایید تا در برابر یکدیگر حُجت بیاوریم: اگرچه گناهان شما چون ارغوان باشد، همچون برف سفید خواهد شد؛ و اگرچه همچون قرمز، سرخ باشد، مانند پشم خواهد شد. اگر راغب باشید و گوش فرا دهید، از نیکوییِ زمین خواهید خورد؛ اما اگر ابا نموده، عِصیان ورزید، شمشیر شما را خواهد خورد؛ زیرا دهان خداوند چنین گفته است.»
عبرانیان ۱۱:۱-۳ و ۸-۱۶
ایمان، ضامن چیزهایی است که بدان امید داریم و برهان آنچه هنوز نمیبینیم. به سبب ایمان بود که دربارۀ پیشینیان به نیکویی شهادت داده شد. به ایمان درمییابیم که کائنات به وسیلۀ کلام خدا شکل گرفت، بدانگونه که آنچه دیده میشود از چیزهای دیدنی پدید نیامد... به ایمان بود که ابراهیم توانایی یافت نسلی داشته باشد، با اینکه سارا نازا و خود او نیز سالخورده بود؛ چرا که وعدهدهنده را امین شمرد. زیرا چشمانتظار شهری بود با بنیاد، که معمار و سازندهاش خداست. به ایمان بود که در سرزمین موعود، همچون بیگانهای در دیار غریب خانه به دوش گردید و همانند اسحاق و یعقوب که با او وارث همان وعده بودند، در خیمهها ساکن شد. به ایمان بود که ابراهیم هنگامی که فرا خوانده شد، اطاعت کرد و حاضر شد به جایی رود که بعدها به میراث مییافت؛ و هرچند نمیدانست کجا میرود، روانه شد. اینگونه، از یک تن، آن هم از کسی که تقریباً مرده بود، نسلی کثیر همچون ستارگان آسمان، و بیشمار مانند شنهای کنارۀ دریا، پدید آمد. اینان همه در ایمان درگذشتند، در حالی که وعدهها را هنوز نیافته بودند، بلکه فقط آنها را از دور دیده و خوشامد گفته بودند. ایشان تصدیق کردند که بر زمین، بیگانه و غریبند. آنان که چنین سخن میگویند، آشکارا نشان میدهند که در جستجوی وطنی هستند. اگر به سرزمینی میاندیشیدند که ترکش کرده بودند، فرصت بازگشت میداشتند. امّا مشتاق سرزمینی نیکوتر بودند، مشتاق وطنی آسمانی. از همین رو، خدا عار ندارد خدای ایشان خوانده شود، زیرا شهری برایشان مهیا کرده است.