Today's word: میکاه ۱:‏۱-‏۹ | Bible Study: مزمور ۸۰مزمور ۸۲مرقس ۵:‏۱-‏۲۰

نگارش کتاب میکاه به یک نبی اهل یهودا نسبت داده شده است. نبی‌ای که در سدهٔ هشتم پیش از میلاد تولد یافته و به شکلی غنی، نحوه‌های گوناگونی را نشان می‌دهد که خدا به‌واسطهٔ آنها با انسان ارتباط برقرار می‌سازد. خدا پر از شفقت و رحمت است، اما درعینِ‌حال، خشمگین و ویران‌کننده. میکاه به ما اجازه نمی‌دهد از کنار موضوع خشم خدا بی‌توجه بگذریم، موضوعی که بسیاری از آن اجتناب می‌کنند. با‌این‌حال، او پیامی امیدبخش را با صداقت و واقع‌بینی به آنانی بیان می‌کند که پریشانند و خرد‌شده.
میکاه کتاب خود را با دعوای خدا درست با همان قومی آغاز می‌کند که با ایشان رابطه‌ای مبتنی بر عهد دارد (فصل‌های ۱ تا ۳). اما میکاه فقط اسرائیل و یهودا را مخاطب قرار نمی‌دهد، بلکه همهٔ ملت‌ها و زمین را دعوت می‌کند تا گوش بسپارند. خداوندگارْ یَهْوِه خدایی متعلق به قومی خاص نیست، بلکه خداوندگار و صاحب‌اختیار همهٔ قوم‌ها و زمین است. اسرائیل شکست خورده و مردود شده است، بنابراین خدا او را مجازات می‌کند. از همهٔ قوم‌ها دعوت شده تا گوش فرا دهند، زیرا اسرائیل حتی در شکست و قصور خود، شاهدی برای همهٔ قوم‌ها باقی می‌مانَد. مکافات اسرائیل گواه و شهادتی است بر عدالت و انصاف خدا.

میکاه خدا را بَرین (متعالی، فراباشنده، یا ورای خلقت خود) نیز به تصویر می‌کِشد و هم درون‌بود (نزدیک به خلقت). او دور است، اما نزدیک می‌آید. میکاه می‌گوید که «خداوندگار از معبد مقدسش» می‌آید، خداوندی که «از مکان خویش بیرون می‌آید». پدیدار‌شدن خدا اثراتی پُرهیبت و هراس‌انگیز بر جهان طبیعی دارد، اما چنین به‌نظر می‌رسد که مردمان، خصوصاً قوم برگزیدهٔ خدا، در ادراک ظهور و تجلی او کُند هستند. گویا قوم خدا بر این باور بودند که او وظیفه دارد در کنارشان باشد، و شاید توانایی دیدن عملکرد خدا در تاریخ‌شان را نیز از دست داده بودند.

Today's Prayer

خدایا، تو قدرت مطلق خود را اعلان می‌داری،
خصوصاً به‌هنگام نشان‌دادن رحمت و دلسوزی‌ات:
از سر رحمت خود، ما را چنان فیضی عنایت فرما،
تا ما که در طریق احکام تو مشتاقانه می‌دویم،
وعده‌های فیض‌آمیز تو را دریافت داریم،
و در گنج‌های آسمانی تو سهیم گردیم؛
به‌واسطهٔ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

میکاه ۱:‏۱-‏۹

کلام خداوند که در ایام یوتام و آحاز و حِزِقیا، پادشاهان یهودا، بر میکاهِ مورِشِتی نازل شد و آن را دربارۀ سامِرِه و اورشلیم دید: ای همۀ قومها، بشنوید، و ای زمین و هرآنچه در آن است، گوش فرا دهید؛ خداوندگارْ یهوه بر شما شاهد باشد، آری، خداوندگار از معبد مقدسش بر شما شهادت دهد. زیرا هان خداوند از مکان خویش بیرون می‌آید؛ او نزول کرده، بر بلندیهای زمین می‌خرامد. کوهها زیر او گداخته می‌شود، و درّه‌ها شکافته می‌گردد، همچون موم در برابر آتش، و مانند آبی که در سراشیبی ریخته شود. این‌همه به سبب عِصیان یعقوب و گناهان خاندان اسرائیل است. عِصیان یعقوب چیست؟ آیا سامِرِه نیست؟ و مکانهای بلند یهودا کدام است؟ آیا اورشلیم نیست؟ پس سامِرِه را به ویرانه‌ای در صحرا بدل خواهم کرد، و به مکانی برای غرس تاکستانها؛ سنگهایش را به وادی خواهم ریخت، و بنیانش را منکشف خواهم کرد. همۀ تمثالهای تراشیده‌اش خرد خواهد شد، همۀ مزدهایش در آتش خواهد سوخت، و همۀ بتهایش را نابود خواهم کرد. زیرا آنها را از مزد فاحشگی اندوخته است، پس به مزد فاحشگی نیز برگردانیده خواهند شد. از این رو ماتم و شیون خواهم کرد، و پایْ‌برهنه و عریان راه خواهم رفت. مانند شغالها ماتم خواهم کرد، و همچون شتر‌مرغان نوحه‌گری خواهم نمود. زیرا جراحات سامِرِه علاج‌ناپذیر است و تا به یهودا رسیده؛ حتی به دروازۀ قوم من، یعنی به اورشلیم نزدیک شده است.

مزمور ۸۰

ای شبان اسرائیل، گوش فرا ده، ای که یوسف را همچون گله‌ای هدایت می‌کنی! ای که در میان کَروبیان بر تخت نشسته‌ای، تجلی فرما! پیش روی اِفرایِم، بِنیامین و مَنَسی، نیروی خویش را برانگیز، و به نجات ما بیا! خدایا، ما را بازآور! روی خود را تابان ساز تا نجات یابیم. ای یهوه، خدای لشکرها، تا چند شعله‌های خَشمت بر دعاهای قومت زبانه خواهد کشید؟ نان اشک بدیشان خورانیدی، و جام لبریز از اشک بدیشان نوشانیدی. ما را موضوع نزاع همسایگانمان می‌سازی، و دشمنان ما در میان خویش خندۀ تمسخر سر می‌دهند. ای خدای لشکرها، ما را بازآور؛ روی خود را تابان ساز تا نجات یابیم. تاکی از مصر برآوردی؛ قومها را بیرون راندی و آن را غرس کردی. زمین را پیش روی آن فراخ ساختی، پس ریشه گرفت و زمین را پر ساخت. کوهها را به سایۀ خود پوشانید، و سروهای تنومند را به شاخه‌هایش! شاخه‌های خود را تا به دریا پهن کرد، و ساقه‌هایش را تا به نهر. پس چرا دیوارهای آن را فرو ریختی تا هر رهگذری انگورهایش را برچیند؟ گرازهای جنگل ویرانش می‌کنند و جانوران صحرا در آن به چَرا مشغولند! ای خدای لشکرها، نزد ما بازگرد! از آسمان بنگر و ببین! به یاری این تاک بیا، به یاری نهالی‌که دست راست تو غرس کرد، و پسری که برای خود توانا ساختی. تاک تو را قطع کرده و به آتش سوزانده‌اند؛ باشد که از توبیخ روی تو هلاک گردند. باشد که دست تو بر مرد دست راستت قرار گیرد، بر آن پسر انسان که برای خود توانا ساختی. آنگاه از تو روی نخواهیم تافت؛ ما را زندگی بخش، تا نام تو را بخوانیم! ای یهوه خدای لشکرها، ما را بازآور؛ روی خود را تابان ساز، تا نجات یابیم.

مزمور ۸۲

خدا در شورای الهی در جایگاه خود قرار گرفته، در میان ’خدایان‘ داوری می‌کند: «تا به کی ناعادلانه داوری خواهید کرد و از شریران جانبداری خواهید نمود؟ سِلاه بینوایان و یتیمان را دادرسی کنید، و حقِ ستمدیدگان و فقیران را بستانید! بینوایان و نیازمندان را خلاصی دهید، و آنان را از دست شریران برهانید!» هیچ نمی‌دانند و هیچ نمی‌فهمند، و در تاریکی گام برمی‌دارند؛ همۀ بنیانهای زمین به لرزه درآمده است. گفتم: «شما خدایانید، و جملگی پسران آن متعال هستید؛ اما همچون آدمیان خواهید مرد، و چون هر حاکم دیگر سرنگون خواهید شد.» خدایا برخیز و زمین را داوری فرما، زیرا تو قومها را جملگی به تصرف خواهی آورد.

مرقس ۵:‏۱-‏۲۰

سپس به آن سوی دریا، به ناحیۀ جِراسیان رفتند. چون عیسی از قایق پیاده شد، مردی که گرفتار روح پلید بود، از گورستان بیرون آمد و بدو برخورد. آن مرد در گورها به سر می‌برد و دیگر کسی را توان آن نبود که او را حتی با زنجیر در بند نگاه دارد. زیرا بارها او را با زنجیر و پابندِ آهنین بسته بودند، امّا زنجیرها را گسیخته و پابندهای آهنین را شکسته بود. هیچ‌کس را یارای رام کردن او نبود. شب و روز در میان گورها و بر تپه‌ها فریاد برمی‌آورد و با سنگ خود را زخمی می‌کرد. با صدای بلند فریاد زد: «ای عیسی، پسر خدای متعال، تو را با من چه کار است؟ تو را به خدا سوگند می‌دهم که عذابم ندهی!» چون عیسی را از دور دید، دوان دوان آمد و روی بر زمین نهاده، زیرا عیسی به او گفته بود: «ای روح پلید، از این مرد به در آی!» آنگاه عیسی از او پرسید: «نامت چیست؟» پاسخ داد: «نامم لِژیون است؛ زیرا بسیاریم.» در تپه‌های آن حوالی، گلۀ بزرگی خوک در حال چرا بود. و به عیسی التماس بسیار کرد که آنها را از آن ناحیه بیرون نکند. ارواح پلید از عیسی خواهش کرده، گفتند: «ما را به درون خوکها بفرست؛ بگذار به آنها درآییم.» عیسی اجازه داد. پس بیرون آمدند و به درون خوکها رفتند. گله‌ای که شمار آن حدود دو هزار خوک بود، از سراشیبی تپه به درون دریا هجوم برد و در آب غرق شد. خوکبانان گریختند و این واقعه را در شهر و روستا بازگفتند، چندان که مردم بیرون آمدند تا آنچه را رخ داده بود، ببینند. آنها نزد عیسی آمدند و چون دیدند آن مرد دیوزده که پیشتر گرفتار لِژیون بود، اکنون جامه به تن کرده و عاقل در آنجا نشسته است، وحشت کردند. کسانی که ماجرا را به چشم دیده بودند، آنچه را بر مرد دیوزده و خوکها گذشته بود، برای مردم بازگفتند. آنگاه مردم از عیسی خواهش کردند که سرزمین ایشان را ترک گوید. چون عیسی سوار قایق می‌شد، مردی که پیشتر دیوزده بود، تمنا کرد که همراه وی برود. امّا عیسی اجازه نداد و گفت: «به خانه، نزد خویشان خود برو و به آنها بگو که خداوند برای تو چه کرده و چگونه بر تو رحم نموده است.» پس آن مرد رفت و در سرزمین دِکاپولیس، به اعلام هرآنچه عیسی برای او کرده بود، آغاز کرد و مردم همه در شگفت می‌شدند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *