در فصل قبل، میکاه قوم را بهخاطر گناهانشان در حق خداوند، توبیخ کرد. در اینجا، او دغدغهٔ گناهانی را دارد که در حق یکدیگر انجام دادهاند. او بهطور خاص علیه غصب زمین سخن میگوید. زمین در اسرائیل، بهعنوان ودیعهای مقدس به خانوادهها داده شده بود. خدا به هر شخصی حق بهرهمندی از آن را عطا فرموده بود. این نکته چه چیزی دربارهٔ دنیایی میگوید که در آن، اکثر منابع مادی، از جمله زمین، به اقلیتی از جامعه تعلق دارد؟ و چه چیزی دربارهٔ اشتیاق ما به برخورداری بیشتر میگوید، حال آنکه بسیاری از مردم هیچ چیز ندارند؟
این قومِ طمعکار و پُر از حرص و آز بر این باور بودند که مورد لطف خدا هستند. ایشان درک خاصی از خدا داشتند -خدایی بردبار و صبور که از قوم خود با اعمالی قدرتمند دفاع میکند. ایشان احساس میکردند مورد حفاظت قرار دارند و اعتقاد داشتند که خدا دخالتی در زندگیشان نخواهد کرد، همان چیزی که واعظان محبوبشان به آنها تعلیم داده بودند. تصور میکردند میراثشان در امنوامان است. پس جای تعجب نیست که با موعظهٔ میکاه مخالفت میکردند، موعظه دربارهٔ خدایی که قرار بود مجازاتشان کند. میکاه میگفت که چنین درکی از خدا نادرست و ناقص است، درکی که بر اساس آن، توجه خدا صرفاً معطوف به برکت، محافظت و کامیابی افراد بود. اما در واقع، خدا به این توجه دارد که ما چگونه در رابطهٔ خود با او، و با سایر انسانها، و با کل خلقت زندگی میکنیم. زمانی که ما یکدیگر را جریحهدار میسازیم، خدا نیز خشمگین و جریحهدار میشود.
میکاه مسئولیت خاصی را بر دوش آنانی میگذارد که از امکانات بیشتری برخوردارند. حتی آنانی که به خدا نزدیکند، برای گناهانی که میکنند، پاسخگو هستند و قطعاً باید با عواقب اعمالشان مواجه گردند.
Today's Prayer
ای خدای صاحب جلال،
ای هدف و غایت جستجوی ما،
ما را مدد فرما تا هرآنچه را که
ما را از طلبیدن ملکوتت باز میدارد، کنار بگذاریم،
و هرآنچه را که داریم فدا کنیم
تا آن مرواریدی را بهدست آوریم که بهایش فوق تصور است،
بهواسطهٔ نجاتدهندهمان، عیسای مسیح.
Bible Study
میکاه، فصل ۲
وای بر آنان که نقشههای پلید میکشند، و بر بسترهای خویش شرارت را تدبیر میکنند. در روشنایی صبح آن را به عمل میآورند، زیرا قدرت انجامش را دارند. بر مزرعهها طمع میورزند و آنها را غصب میکنند؛ بر خانهها نیز، و آنها را به چنگ میآورند. بر مرد و اهل خانهاش ظلم میکنند، و بر آدمی و میراثش ستم روا میدارند. پس خداوند چنین میگوید: هان من بلایی بر ضد این خاندان تدبیر میکنم که از آن جان به در نتوانید برد، و با گردن افراشته راه نخواهید رفت، زیرا آن زمان، زمان بلا خواهد بود. در آن روز بر شما طعنه خواهند زد و چون ماتمیان مرثیه خوانده، خواهند گفت: «به تمامی هلاک گشتهایم؛ او نصیب قوم مرا تغییر داده است؛ ببینید چگونه آن را از من دور میکند، و مزرعههای ما را میان مرتدان تقسیم مینماید!» پس در جماعت خداوند کسی برای تو نخواهد بود که به قرعه، زمین را با ریسمانِ اندازهگیری تقسیم کند. ایشان موعظه کرده، میگویند: «موعظه مکنید؛ بدین چیزها موعظه نباید کرد؛ رسوایی دامنگیر ما نخواهد شد.» ای خاندان یعقوب، آیا درست است که گفته شود: مگر صبر خداوند به سر آمده است؟ آیا اینها اعمال اوست؟ آیا کلام او برای آن کس که به درستی گام بردارد نیکو نیست؟ اما در ایام اخیر قوم من به دشمنی برخاستهاند؛ شما ردای نفیس را از تن آنان که در امنیت ره میسپارند به در میآورید، از تن آنان که از جنگ بازمیگردند. زنانِ قوم مرا از خانههای باصفایشان بیرون میرانید، و فرزندان ایشان را تا به ابد از جلال من محروم میکنید. برخیزید و بروید، زیرا اینجا مکانی برای استراحت نیست، چراکه در آن نجاستی هست که به بلایی مُهلِک هلاک میکند. اگر شخصی دروغگو و فریبکار از راه رسیده، بگوید: «من از شراب و مُسکِرات برایتان موعظه خواهم کرد،» او واعظ این قوم خواهد شد! ای یعقوب، بهیقین همۀ شما را گرد خواهم آورد؛ و بیگمان باقیماندگان اسرائیل را جمع خواهم کرد. ایشان را همچون گوسفندان با هم در آغل خواهم نهاد، و همچون گله در میان چراگاهش، و زمین از هیاهوی مردمانِ بسیار، مملو خواهد شد. گشایندۀ راه، پیشاپیش آنان بر خواهد آمد؛ آنان راه را گشوده، از دروازه خواهند گذشت و بیرون خواهند رفت. پادشاهشان پیشاپیش آنان خواهد رفت، و خداوند در رأس ایشان.
مزمور ۸۷
شهری که او بنیان نهاده بر کوه مقدس واقع است؛ خداوند دروازههای صَهیون را دوست میدارد، بیش از همۀ مسکنهای یعقوب. ای شهر خدا، سخنان پرجلال دربارهات گفته میشود. سِلاه رَهَب و بابِل را در شمارِ شناسندگانم ذکر خواهم کرد، فلسطین را نیز، و صور را، همراه با کوش؛ خواهند گفت: «این در آنجا زاده شده است!» و دربارۀ صَهیون گفته خواهد شد که «این و آن در او زاده شدهاند»، زیرا آن متعال، خودْ او را استوار خواهد ساخت! آنگاه که خداوند قومها را ثبت میکند چنین خواهد نگاشت: «این در آنجا زاده شده است.» سِلاه سرایندگان و رقصکنندگان به یکسان میسرایند که: «همۀ چشمههای من در توست!»
مزمور ۸۹:۱-۱۸
محبتهای خداوند را تا به ابد خواهم سرایید؛ به دهان خویش امانت تو را به جمیع نسلها خواهم شناسانید. زیرا گفتم که محبت تا به ابد بنا خواهد شد، و وفاداریِ خود را در آسمانها استوار خواهی ساخت! گفتی که «با برگزیدۀ خود عهد بستهام، و برای خدمتگزار خویش داوود سوگند خوردهام که: ”نسل تو را تا به ابد استوار خواهم ساخت و تخت تو را در تمامی نسلها بنا خواهم کرد.“» سِلاه خداوندا، باشد که آسمانها شگفتیهای تو را بستایند، و امانت تو را در جمع قُدْسیان. زیرا کیست در آسمانها که با خداوند برابری تواند کرد؟ و کیست در میان موجودات آسمانی که مانند خداوند باشد؟ خدا در شورای قُدْسیان بینهایت مَهیب است؛ از او میباید ترسید، بیش از همۀ آنان که گرداگرد اویند. ای یهوه، خدای لشکرها، کیست مانند تو؟ خداوندا، تو نیرومندی و امانت تو احاطهات کرده است. بر خروش دریا فرمان میرانی، و چون امواجش برخیزند، آنها را فرو مینشانی. رَهَب را چون لاشهای فرو کوفتی، و به بازوی نیرومند خویش دشمنانت را پراکنده ساختی. آسمان از آن توست و زمین نیز از آن تو. جهان را، و هر چه را که در آن است، تو بنیان نهادی. شمال و جنوب را تو آفریدی؛ تابور و حِرمون به نام تو بانگ شادی برمیآورند. بازوی تو نیرومند است، دست تو تواناست، و دست راستت برافراشته. عدل و انصاف اساس تخت توست، محبت و وفاداری پیش رویت میخرامند. خوشا به حال آنان که آواز شادمانی را میشناسند، و در نور روی تو، ای خداوند، گام برمیدارند. تمامی روز در نام تو وجد میکنند، و در عدالت تو سرافرازند. زیرا که تو جلال و قوّت ایشانی، و به لطف خویش شاخ ما را برمیافرازی. زیرا سپر ما از آنِ خداوند است، و پادشاه ما از آنِ قدوس اسرائیل.
مرقس ۵:۲۱-۳۴
عیسی بار دیگر با قایق به آن سوی دریا رفت. در کنار دریا، جمعیتی انبوه نزدش گرد آمدند. یکی از رئیسان کنیسه که یایروس نام داشت نیز به آنجا آمد و با دیدن عیسی به پایش افتاد و التماسکنان گفت: «دختر کوچکم در حال مرگ است. تمنا دارم آمده، دست خود را بر او بگذاری تا شفا یابد و زنده ماند.» پس عیسی با او رفت. گروهی بسیار نیز از پی عیسی بهراه افتادند. آنها سخت بر او ازدحام میکردند. او تحت درمان طبیبانِ بسیار، رنج فراوان کشیده و همۀ دارایی خود را خرج کرده بود؛ امّا به جای آنکه بهبود یابد، بدتر شده بود. در آن میان، زنی بود که دوازده سال دچار خونریزی بود. پس چون دربارۀ عیسی شنید، از میان جمعیت به پشت سر او آمد و ردای وی را لمس کرد. زیرا با خود گفته بود: «اگر حتی به ردایش دست بزنم، شفا خواهم یافت.» در همان دم خونریزی او قطع شد و در بدن خود احساس کرد از آن بلا شفا یافته است. عیسی درحالْ دریافت که نیرویی از او صادر شده است. پس در میان جمعیت روی گرداند و پرسید: «چه کسی جامۀ مرا لمس کرد؟» شاگردان او پاسخ دادند: «میبینی که مردم بر تو ازدحام میکنند؛ آنگاه میپرسی، ”چه کسی مرا لمس کرد؟“» امّا عیسی به اطراف مینگریست تا ببیند چه کسی این کار را کرده است. پس آن زن که میدانست بر او چه گذشته است، ترسان و لرزان آمده، به پای عیسی افتاد و حقیقت را به تمامی به او گفت. عیسی به وی گفت: «دخترم، ایمانت تو را شفا داده است. به سلامت برو و از این بلا آزاد باش!»