Today's word: میکاه، فصل ۶ | Bible Study: مزمور ۹۶مزمور ۹۷مرقس ۶:‏۳۰-‏۴۴

در این فصل، خدایی را می‌بینیم که قوم خود را مورد مؤاخذه قرار داده، سؤالاتی از ایشان می‌پرسد. خدا انتظار داشت که قومش خود را تفتیش کرده، بر کارها و اعتقادات خود تأمل کند، نه اینکه زندگی خود را بدون آزمودن خویشتن سپری نماید.
این سؤالات نشان می‌دهد که قوم خدا درک درستی از رابطهٔ خود با خدا نداشت. بنا بر تصور قوم اسرائیل، رابطهٔ ایشان با خدا محدود می‌شد به نیازها و امور دنیایی، به همان شیوه‌ای که اقوام مجاورشان زندگی می‌کردند. اما خدا رابطه‌اش را با قوم خود در قالب و چارچوب یک «عهد» می‌دید، عهدی که برای هر دو طرف قرارداد، مسئولیت‌هایی تعیین می‌کرد. خدا پیش از آنکه چیزی از قوم خود انتظار داشته باشد، شفقت، رحمت، فیض و فدیهٔ خود را به ایشان عرضه کرد.

میکاه انتظار خدا از شیوهٔ زندگی قوم خود را چنین خلاصه می‌کند: انجام‌دادن، محبت‌کردن و سلوک‌کردن (آیهٔ ۸). عدل و انصاف همان چیزی است که باید انجام دهیم، یعنی برقراری تساوی و برابری برای همه، خصوصاً برای ضعفا. انصاف عملی است مثبت، نه آرزویی منفعل. همچنین باید «محبت را دوست بداریم». کلمه‌ای که در زبان اصلی در اینجا به‌کار رفته، حاوی مفهومی نیرومند از وفاداری است، برای مثال، وفاداری میان زن و شوهر. این خصلت ایجاب می‌کند که با همنوعان خود رابطه‌ای درست داشته باشیم. در ضمن، «سلوک با فروتنی» در اینجا چندان به فروتن‌بودن مربوط نمی‌شود، بلکه به مراقب‌بودن و برخورداری از خرد و حکمت. «سلوک‌کردن» نیز به جهت‌‌گیری و مسیر زندگی شخص اشاره دارد (میکاه ۴:‏۲ و ۵)، به زندگی‌کردن در واقعیت فیض خدا.

آنچه بیشتر مورد توجه خداست، این است که در طول روز چگونه زندگی می‌کنیم، نه اینکه چگونه رسوم مذهب خود را به‌جا می‌آوریم.

Today's Prayer

ای خدای صاحب جلال،
ای هدف و غایت جستجوی ما،
ما را مدد فرما تا هرآنچه را که
ما را از طلبیدن ملکوتت باز می‌دارد، کنار بگذاریم،
و هرآنچه را که داریم فدا کنیم
تا آن مرواریدی را به‌دست آوریم که بهایش فوق تصور است،
به‌واسطهٔ نجات‌دهنده‌مان، عیسای مسیح.

Bible Study

میکاه، فصل ۶

حال به آنچه خداوند می‌گوید، گوش بسپارید: برخیز و دادخواهی خویش را نزد کوهها بیان دار و آواز خود را به گوش تپه‌ها برسان. ای کوهها شکایت خداوند را بشنوید، و ای بنیانهای زمین، گوش بسپارید! زیرا خداوند علیه قوم خود شکایتی دارد و بر ضد اسرائیل اقامۀ دعوی می‌کند. «ای قوم من، به شما چه کرده‌ام؟ به چه چیز شما را خسته کرده‌ام؟ پاسخم دهید! زیرا شما را از سرزمین مصر به در آوردم و از خانۀ بندگی فدیه دادم، و موسی و هارون و مریم را پیش رویتان فرستادم. ای قوم من، به یاد آرید که بالاق، پادشاه موآب، چه تدبیر کرد و بَلعام پسر بِعور بدو چه پاسخ داد، و از شِطّیم تا جِلجال چه واقع شد، تا اعمال عادلانۀ خداوند را دریابید.» «با چه به حضور خداوند بیایم، و در پیشگاه خدای متعال خم شوم؟ آیا با قربانیهای تمام‌سوز، و با گوساله‌های یک ساله؟ آیا خداوند از هزاران قوچ خشنود خواهد شد، و از ده هزاران نهر روغن؟ آیا نخست‌زاده‌ام را به جهت عِصیانم بدهم، و ثمرۀ بدن خویش را برای گناه جانم؟» ای مرد، او تو را از آنچه نیکوست آگاه ساخته است؛ و خداوند از تو چه می‌طلبد، جز آنکه انصاف را به جای آری و محبت را دوست بداری، و با فروتنی در حضور خدایت سلوک کنی؟ آواز خداوند به شهر ندا درمی‌دهد - ترسیدن از نام تو، خردمندی است: «به عصا و مقرر‌دارندۀ آن گوش فرا دهید! آیا هنوز در خانۀ شریران گنجهای شرارت یافت می‌شود، و میزانهای کمتر از اندازه که ملعونند؟ آیا کسی را با ترازوهای نادرست و کیسۀ سنگهای تقلبی، تبرئه کنم؟ ثروتمندانت مملو از خشونتند، و ساکنانت دروغگو؛ زبان ایشان در دهانشان فریب محض است. پس من نیز به ضربه‌ای تو را مجروح می‌سازم تا به سبب گناهانت تو را هلاک کنم. خواهی خورد اما سیر نخواهی شد، و شکمت همچنان خالی خواهد ماند؛ جمع خواهی کرد اما نخواهی اندوخت، و آنچه را که بیندوزی به دم شمشیر خواهم سپرد. خواهی کاشت، اما درو نخواهی کرد؛ زیتون خواهی افشرد، اما خود را به روغن تدهین نخواهی نمود؛ شراب تازه فراهم خواهی آورد، اما از آن نخواهی نوشید. زیرا قوانین عُمری و همۀ رسوم خاندان اَخاب را نگاه داشته‌ای، و در مشورتهای ایشان سلوک کرده‌ای؛ از این رو تو را ویران خواهم کرد، و ساکنانت را مایۀ تمسخر خواهم ساخت؛ پس سرزنشِ درخورِ قوم مرا متحمل خواهی شد.»

مزمور ۹۶

برای خداوند سرودی تازه بسرایید! ای تمامی زمین، برای خداوند بسرایید! برای خداوند بسرایید و نام او را متبارک خوانید! روز به روز نجات او را بشارت دهید! جلال او را در میان ملتها بازگویید، و اعمال شگفتش را در میان همۀ قومها! زیرا خداوند بزرگ است و به‌غایت شایان ستایش؛ از او می‌باید ترسید، بیش از همۀ خدایان. زیرا همۀ خدایانِ قومها، بتهای بی‌ارزشند، اما یهوه آسمانها را بساخت. فرّ و شکوه به حضور وی است و توانایی و زیبایی در قُدس وی. ای طوایف قومها، وصف خداوند را بگویید! وصف جلال و قوّت خداوند را بگویید! وصف جلال نام خداوند را بگویید! هدیه بیاورید و به صحنهای او بیایید! خداوند را در فرّ قدوسیتش بپرستید! ای تمامی زمین، از حضور او بلرزید! باشد که در میان قومها بگویید، «خداوند پادشاهی می‌کند! آری، جهان مستحکم است و جنبش نخواهد خورد؛ او ملتها را به انصاف داوری خواهد کرد.» آسمان شادی کند و زمین به وجد آید؛ دریا و هر چه آن را پر می‌سازد، غُرّش کند؛ صحرا و هرآنچه در آن است، شادمان گردد. آنگاه همۀ درختان جنگل بانگ شادی بر خواهند آورد، پیش روی خداوند، زیرا که می‌آید، آری او می‌آید تا زمین را داوری کند. او جهان را به انصاف داوری خواهد کرد، و ملتها را به امانت خویش.

مزمور ۹۷

خداوند پادشاهی می‌کند! پس زمین شادمان باشد و سرزمینهای ساحلیِ بسیار شادی کنند. ابرها و تاریکی غلیظ گرداگرد اوست، عدل و انصاف، بنیان تخت اوست. آتش پیش روی وی می‌رود و دشمنانِ او را به هر سو می‌سوزاند. آذرخشهای او جهان را روشن می‌سازد؛ زمین می‌بیند و می‌لرزد. کوهها از حضور خداوند چون موم ذوب می‌شوند، از حضور خداوندگارِ تمامی عالَم! آسمانها عدالت او را اعلام می‌کنند، و همۀ قومها جلال او را می‌بینند. پرستندگان تمثالهای تراشیده جملگی شرمسار خواهند شد، همانها که به بتهای بی‌ارزش می‌بالند؛ ای همۀ خدایان، او را بپرستید! صَهیون شنیده، شادی می‌کند، و شهرهای یهودا شادمان می‌گردند، از داوریهای تو، ای خداوند. زیرا که تو خداوندا، بر تمامی زمین متعال هستی! تو بس فراتر از همۀ خدایان، در مقام اعلایی! ای دوستدارانِ خداوند، از بدی نفرت کنید! زیرا او حافظ جان سرسپردگان خویش است، و ایشان را از چنگ شریران می‌رهاند. نور برای پارسایان کاشته می‌شود، و شادی برای راست‌دلان. ای پارسایان، در خداوند شادی کنید و نام قدوس او را بستایید!

مرقس ۶:‏۳۰-‏۴۴

و از خرده‌های نان و ماهی، دوازده سبدِ پر برگرفتند. شمار مردانی که نان خوردند پنج هزار بود. آنگاه پنج نان و دو ماهی را برگرفت و به آسمان نگریسته، برکت داد. سپس نانها را پاره کرد و به شاگردان خود داد تا پیش مردم بگذارند؛ دو ماهی را نیز میان همه تقسیم کرد. بدین‌گونه مردم در دسته‌های صد، و پنجاه نفری بر زمین نشستند. آنگاه به شاگردان خود فرمود تا مردم را دسته دسته بر سبزه‌ها بنشانند. فرمود: «چند نان دارید؟ بروید و تحقیق کنید.» پس پرس و جو کردند و گفتند: «پنج نان و دو ماهی.» عیسی در جواب فرمود: «شما خود به ایشان خوراک دهید.» گفتند: «آیا می‌خواهی برویم و دویست دینار نان بخریم و به آنها بدهیم تا بخورند؟» نزدیک غروب، شاگردان نزدش آمدند و گفتند: «اینجا مکانی است دورافتاده و دیروقت نیز هست. مردم را روانه کن تا به روستاها و مزارع اطراف بروند و برای خود خوراک بخرند.» چون عیسی از قایق پیاده شد، جمعیتی بی‌شمار دید و دلش بر حال آنان به رحم آمد، زیرا همچون گوسفندانی بی‌شبان بودند. پس به تعلیم آنان پرداخت و چیزهای بسیار به ایشان آموخت. امّا به هنگام عزیمت، گروهی بسیار ایشان را دیدند و شناختند. پس مردم از همۀ شهرها پای پیاده به آن محل شتافتند و پیش از ایشان به آنجا رسیدند. پس تنها، با قایق عازم مکانی دورافتاده شدند. عیسی به ایشان گفت: «با من به خلوتگاهی دورافتاده بیایید و اندکی بیارامید.» زیرا آمد و رفت مردم چندان بود که مجال نان خوردن هم نداشتند. و امّا رسولان نزد عیسی گرد آمدند و آنچه کرده و تعلیم داده بودند به او بازگفتند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *