Today's word: لوقا ۱۹: ۴۱ | Bible Study: *لوقا ۱۳: ۳۱ - ۳۵*لوقا ۱۹: ۴۱ - ۴۴*لوقا ۲۰: ۹ - ۱۹

شهر صلح و سلامتی

پس چون به اورشلیم نزدیک شد و شهر را دید، بر آن گریست. لوقا ۱۹: ۴۱

شاید در تاریخ بشر هیچ شهری مانند اورشلیم محل منازعه، جنگ و اختلاف‌نظر نبوده باشد، حال‌آنکه که در زبان عبری، اورشلیم به معنای شهر صلح و سلامتی است. پس از آنکه سلیمان پادشاه در قرن نهم پیش از میلاد، معبدی با‌شکوه برای پرستش یهوه در این شهر بنا کرد، این شهر علاوه بر پایتخت سیاسی، به پایتخت مذهبی قوم یهود نیز تغییر هویت داد. بنای معبد یهوه در اورشلیم، حیات روحانی یهود را به این شهر پیوند زد، به‌گونه‌ای که یهودیان تبعید شده به بابل، در حسرت دوری از اورشلیم سرودها می‌سراییدند:

“ای اورشلیم، اگر تو را فراموش کنم،

باشد که دست راستم هنرش را فراموش کند!

اگر تو را یاد نکنم،

و اورشلیم را بر بزرگترین شادی خود ترجیح ندهم،

باشد که زبانم به کامم بچسبد!” (مزمور ۱۳۷: ۵ -۶)

اورشلیم، در طول تاریخ حیات خود بارها مورد هجوم دشمنان خارجی قرار داشته است، که بعضی از این حملات به تسخیر شهر و حتی تخریب معبد نیز منجر شد. امّا جالب اینجاست که کتاب مقدس، پیش از آنکه آسیب‌پذیری اورشلیم را به برتری نظامی دشمنان خارجی نسبت دهد، آن را به خیانت و بی‌وفایی قوم خدا ارتباط می‌دهد. به دیگر سخن، اصرار و پافشاری قوم خدا در ادامۀ سرکشی و راههای گناه‌آلودشان، آنان را از حفاظت و حمایت الهی در برابر دشمنان محروم می‌کرد.

حال نجات‌دهندۀ موعود یهود، در حین سرازیر شدن از کوه زیتون به سوی اورشلیم،  در صحنه‌ای بسیار دراماتیک، با دلی پر از اندوه بر این شهر می‌گرید. چشمان او در آخرین سفرش به این شهر، از یک‌سو بر صلیب و از سوی دیگر به داوری خدا بر سرنوشت تلخ این شهر دوخته شده است:

“ای اورشلیم، ای اورشلیم، ای قاتل پیامبران و سنگسار‌کنندۀ رسولانی که نزدت فرستاده می‌شوند! چند بار خواستم همچون مرغی که جوجه‌هایش را زیر بالهای خود جمع می‌کند، فرزندان تو را گرد آورم، اما نخواستی!”

اشک‌های عیسی و آه و حسرت او برای اورشلیم از حقیقتی تلخ پرده بر‌می‌دارد؛ لجاجت انسان در راههای اشتباه خویش، سرنوشت تلخی را برای او رقم خواهد زد. عدم تمایل انسان به شنیدن از خدا منجر به ناشنوایی و نابینایی روحانی او خواهد شد، که در نتیجه داوری و محکومیت از طرف خدا را بدنبال خواهد داشت.

 

Bible Study

لوقا ۱۹: ۴۱

پس چون به اورشلیم نزدیک شد و شهر را دید، بر آن گریست.

*لوقا ۱۳: ۳۱ - ۳۵

اندوه عیسی برای اورشلیم
31در آن هنگام، تنی چند از فَریسیان نزد عیسی آمدند و گفتند: «اینجا را ترک کن و به جایی دیگر برو، زیرا هیرودیس می‌خواهد تو را بکشد.» 32در جواب گفت: «بروید و به آن روباه بگویید: ”امروز و فردا دیوها را بیرون می‌کنم و مردم را شفا می‌دهم، و در روز سوّم کار خویش را به کمال خواهم رسانید. 33امّا امروز و فردا و پس‌فردا باید به راه خود ادامه دهم، زیرا ممکن نیست نبی بیرون از اورشلیم کشته شود.“ 34ای اورشلیم، ای اورشلیم، ای قاتل پیامبران و سنگسارکنندۀ رسولانی که نزدت فرستاده می‌شوند! چند بار خواستم همچون مرغی که جوجه‌هایش را زیر بالهای خود جمع می‌کند، فرزندان تو را گرد ‌آورم، امّا نخواستی! 35اینک خانۀ شما به خودتان ویران واگذاشته می‌شود. و به شما می‌گویم که دیگر مرا نخواهید دید تا روزی که بگویید: ”مبارک است آن که به نام خداوند می‌آید.“

*لوقا ۱۹: ۴۱ - ۴۴

41پس چون به اورشلیم نزدیک شد و شهر را دید، بر آن گریست 42و گفت: «کاش تو نیز در این روز تشخیص می‌دادی که چه چیز برایت صلح و سلامت به ارمغان می‌آورد. امّا افسوس که از چشمانت پنهان گشته است. 43زمانی فرا خواهد رسید که دشمنانت گرداگرد تو سنگر خواهند ساخت و از هر سو محاصره‌ات کرده، عرصه را بر تو تنگ خواهند نمود؛ 44و تو و فرزندانت را در درونت به خاک و خون خواهند کشید. و سنگ بر سنگ بر جا نخواهند گذاشت؛ زیرا از موعد آمدن خدا به یاری‌ات غافل ماندی.»

*لوقا ۲۰: ۹ - ۱۹

مَثَل باغبانان شریر
9آنگاه این مَثَل را برای مردم آورد: «مردی تاکستانی غَرْس کرد و آن را به چند باغبان اجاره داد و مدتی طولانی به سفر رفت. 10در موسم برداشت محصول، غلامی نزد باغبانان فرستاد تا مقداری از میوۀ تاکستان را به او بدهند. امّا باغبانان او را زدند و دست خالی بازگرداندند. 11پس غلامی دیگر فرستاد، امّا او را نیز زدند و با وی بی‌حرمتی کرده، دست خالی روانه‌اش نمودند. 12پس سوّمین بار غلامی فرستاد، امّا او را نیز مجروح کرده، بیرون افکندند.
13«پس صاحب باغ گفت: ”چه کنم؟ پسر محبوب خود را می‌فرستم؛ شاید او را حرمت بدارند.“ 14امّا باغبانان چون پسر را دیدند، با هم به مشورت نشسته، گفتند: ”این وارث است. بیایید او را بکشیم تا میراث از آنِ ما شود.“ 15پس او را از تاکستان بیرون افکنده، کشتند.
«حال به گمان شما صاحب تاکستان با آنها چه خواهد کرد؟ 16او خواهد آمد و باغبانان را هلاک کرده، تاکستان را به دیگران خواهد سپرد.» چون این را شنیدند، گفتند: «چنین مباد!» 17امّا او به آنان نگریست و گفت: «پس معنی آن نوشته چیست که می‌گوید:
”سنگی که معماران رد کردند،
مهمترین سنگ بنا شده است“؟
18هر که بر آن سنگ افتد، خُرد خواهد شد، و هرگاه آن سنگ بر کسی افتد، او را در هم خواهد شکست.» 19علمای دین و سران کاهنان چون دریافتند این مَثَل را دربارۀ آنها می‌گوید، بر‌ آن شدند همان دم او را گرفتار کنند، امّا از مردم بیم داشتند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *