این فصلی است بسیار پرشور که سرنوشت صندوق عهد را بعد از آن جنگ هولناک در فصل ۴ توصیف میکند- البته توصیفی که مربوط میشود به سرنوشت آنانی که تصور میکردند پیروزیشان در جنگ به معنای پیروزی بر خدای صندوق بوده است. فلسطینیان نماد خدای شکستهخورده را در معبد داجون خدای پیروزمند خود میگذاشتند، تا خدای کوچکتر به خدای بزرگتر ادای احترام بکند. این دقیقاً همان چیزی است که اتفاق افتاد، اما نه به آن شکل که فلسطینیان انتظار داشتند، چرا که این داجون بود که ناگزیر شد به خدای اسرائیل ادای احترام بکند.
مقصود ماجرا روشن است: خدا در میدان نبرد شکست نخورده بود. از اینرو، خدا شکست اسرائیلیان را تأیید فرمود. اهالی جَت با افتخار، چنین تصور کردند که میتوانند کاری را انجام دهند و اشدود نتوانست، اما خیلی زود درس خود را آموختند. لذا مردمان عقرون چنین خیالی به خود راه ندادند. ایشان میدانستند که جانشان تحت تسلط خداست. صندوق وقتی در شهرهای فلسطینیان آشفتگی پدید آورد، نشان داد که خدا، چنانچه تصمیم بگیرد، میتواند از خود دفاع کند.
چه طنزآمیز است که در ۴:۱۳، میبینیم که عیلی نشسته بود و دغدغۀ امنیت صندوق را داشت، حال آنکه در فصل ۵، بروشنی میبینیم که صندوق میتواند از خود مراقبت بهعمل بیاورد. قوم خاص خدا ارتباطشان را با قدرت خدا و حضور او از دست داده بودند، همان اموری که برای فلسطینیان چنین آشکار بود.
Today's Prayer
ای خدای پر از رحمت،
تو برای دوستدارانت، مواهبی چنان نیکو فراهم ساختهای
که فراسوی درک ماست:
در قلب ما چنان محبتی نسبت به خود بریز
که ما که در همۀ امور و بیش از هر چیز تو را دوست میداریم،
وعدههایت را حاصل کنیم،
وعدههایی که فراتر از هر چیزی است که بتوانیم آرزو کنیم؛
بهواسطۀ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
اول سموئیل، فصل ۵
فلسطینیان پس از به اسارت بردن صندوق خدا، آن را از اِبِنعِزِر به اَشدود بردند. سپس صندوق خدا را گرفته، آن را به معبد داجون بردند و کنار داجون قرار دادند. سحرگاهان، چون اَشدودیان برخاستند، دیدند داجون به رویْ در برابر صندوق خداوند بر زمین افتاده است! پس آن را برگرفتند و باز در جایش بر پا داشتند. اما چون فردای آن روز، سحرگاهان برخاستند، باز دیدند داجون به روی در برابر صندوق خداوند بر زمین افتاده است. سَرِ داجون و دو دستش قطع شده و بر آستانۀ معبد افتاده بود، و از داجون تنها تنهای برجای مانده بود. از همین روست که تا به امروز کاهنانِ داجون و همۀ کسانی که به معبد داجون داخل میشوند، بر آستانۀ داجون در اَشدود پا نمیگذارند. باری، دست خداوند بر مردمان اَشدود سنگین شد و ایشان را مُشوّش ساخته، به دُملها مبتلا کرد، هم اَشدود و هم نواحی آن را. چون مردمان اَشدود این وضع را دیدند، گفتند: «صندوق خدای اسرائیل نباید نزد ما بماند، زیرا دست او بر ما و بر خدایمان داجون سنگین شده است.» پس فرستاده، تمامی حاکمان فلسطینیان را گرد آوردند و گفتند: «با صندوق خدای اسرائیل چه کنیم؟» گفتند: «صندوق خدای اسرائیل به جَت برده شود.» پس صندوق خدای اسرائیل را بدانجا بردند. ولی پس از انتقال آن، دست خداوند بر ضد آن شهر دراز شد و هراسی عظیم مردمانش را فرا گرفت. او مردان شهر را، از پیر و جوان، مبتلا ساخت، آنگونه که دُملها از آنان سر برمیآورد. پس آنان صندوق خدا را به عِقرون فرستادند. اما به مجرد اینکه صندوق خدا به عِقرون درآمد، مردمان شهر فریاد برآورده، گفتند: «صندوق خدای اسرائیل را نزد ما آوردهاند تا ما و قوم ما را بکشند.» بنابراین فرستاده، تمامی حکام فلسطینیان را گرد آوردند و گفتند: «صندوق خدای اسرائیل را روانه کنید تا به جای خود بازگردد، و ما و قوم ما را نکشد.» زیرا سراسر شهر را هراسی مرگبار در بر گرفته بود و دست خدا بر آنجا بسیار سنگین بود. آنان که نمردند، به دُملها مبتلا شدند و فریاد شهر به آسمان برخاست.'
مزمور ۱۲۳
به سوی تو چشمان خود را برمیافرازم، به سوی تو که در آسمانها بر تخت نشستهای! همچون چشم دوختن غلامان به دست سرور خویش، و چشم دوختن کنیزان به دست بانوی خود، چشمان ما نیز بر یهوه، خدای ما دوخته شده است، تا ما را فیض ببخشاید. ما را فیض ببخشا، ای خداوند، ما را فیض ببخشا. زیرا تحقیرِ بسیار بر ما رفته است! جان ما بس سیر شده است از تمسخرِ آسودگان و تحقیر متکبران!'
مزمور ۱۲۴
اگر خداوند با ما نمیبود - بگذار اسرائیل بگوید - اگر خداوند با ما نمیبود، آنگاه که آدمیان بر ما حمله آوردند، و هنگامی که خشمشان بر ما افروخته شد، ما را زنده فرو میبلعیدند. آنگاه سیل ما را در کام میکشید، و آبها از سَرِ ما میگذشت؛ آری، آبهای خروشان ما را غرق میکرد! متبارک باد خداوند که ما را طعمۀ دندانهای ایشان نساخت. همچون پرندهای جان ما از دام صیاد رهایی یافت! دام پاره شد و ما رَستیم. یاری ما در نام خداوند است که آسمان و زمین را آفرید!'
لوقا ۲۰:۴۱ تا ۲۱:۴
سپس عیسی به آنان گفت: «چگونه است که میگویند مسیح پسر داوود است؟ چرا که داوود خود در کتاب مزامیر میگوید: «”خداوند به خداوند من گفت: به دست راست من بنشین تا آن هنگام که دشمنانت را کرسیِ زیر پایت سازم.“ اگر داوود او را ’خداوند‘ میخواند، چگونه او میتواند پسر داوود باشد؟» در همان حال که مردم همه گوش فرا میدادند، عیسی به شاگردان خود گفت: «از علمای دین برحذر باشید که دوست دارند در قبای بلند راه بروند و مردم در کوچه و بازار آنها را سلام گویند، و در کنیسهها بهترین جای را داشته باشند و در ضیافتها بر صدر مجلس بنشینند. از سویی خانههای بیوهزنان را غارت میکنند و از دیگر سو، برای تظاهر، دعای خود را طول میدهند. مکافات اینان بسی سختتر خواهد بود.»'
'عیسی به اطراف نگریست و ثروتمندانی را دید که هدایای خود را در صندوق بِیتالمالِ معبد میانداختند. در آن میان بیوهزنی فقیر را نیز دید که دو قِران در صندوق انداخت. عیسی گفت: «براستی به شما میگویم، این بیوهزن فقیر از همۀ آنان بیشتر داد. زیرا آنان جملگی از فزونی دارایی خویش دادند، امّا این زن در تنگدستی خود، تمامی روزی خویش را داد.» '