ایام عید پاک
همه چیز خیلی خوب شروع شده بود. فراری هیجانانگیز در شب، رهبری قاطع، هدایت ستون ابر در روز و ستون آتش در شب. چه چیزی میتوانست کار را خراب کند؟ متأسفانه فرعون دوباره سرکش شد و به تعقیب اسرائیلیان پرداخت تا دیگربار آنان را اسیر کند. از همین زمان شکایات قوم شروع شد، عادتی که به لعنت چهل سال آینده در بیابان بدل شد. اما همینکه صدای غرش ارابههای مصریان بر زمین سخت برخاست، موسی فقط گفت: «مترسید…خداوند برای شما خواهد جنگید؛ شما فقط آرام باشید.»
چه درس سختی است. آرامبودن، اعتمادکردن، ساکتماندن و به خدا مجال عمل دادن. ما در دوران آشفتهای زندگی میکنیم که عملگرایی مزیت است و سکوت تهدید به شمار میآید. این بیماریها کلیساهای ما را هم آلوده میکند: تشویق مشغلهٔ فراوان، پیوسته در پی برنامهها و پروژههای تازه بودن، دستور کار فشردهٔ کلیسا و روحانیتی دستپاچه.
اِوِلین آندرهیل، نویسندهٔ عارف، پیش از کنفرانس لمبت در سال ۱۹۳۰ در نامهای به اسقف اعظم کانتربری نوشت: «موضوع جالبِ مذهب، خداست. ممکن است در عصر سرگرمی، فکر کنیم زندگی کلیسایی پر از رقص و آواز چیز جذابی است، اما گمان میکنم کلیسایی که میداند چگونه آرام و عمیق باشد، بیشتر با نیازهای زمانهٔ ما سازگار است.»
امروز چگونه میتوانیم «آرام» باشیم؟
Today's Prayer
ای خداوندِ تمامی حیات و قدرت!
که از طریق رستاخیز پرتوان پسرت
بر نظام کهنهٔ گناه و مرگ غلبه کردی
تا همه چیز را در او تازه سازی؛
عطاکن که ما برای گناه مرده
و برای تو در عیسای مسیح زنده باشیم،
باشد که با او در جلال پادشاهی کنیم؛
ستایش و عزت و جلال و قدرت
از آن او و تو و روحالقدس است
از حال تا ابد.
Bible Study
خروج ۱۳:۱۷-۱۴:۱۴
چون فرعون قوم را رها کرد، خدا آنان را از راهی که از سرزمین فلسطینیان میگذشت هدایت نکرد، هرچند آن راه نزدیکتر بود. زیرا خدا گفت: «اگر ناگزیر از جنگ شوند، بسا که پشیمان شده به مصر بازگردند.» از همین رو، خدا قوم را دُور گردانیده از راه صحرا به سوی دریای سرخ برد. قوم اسرائیل، مسلح برای جنگ، از مصر بیرون رفتند. موسی استخوانهای یوسف را به همراه برد، زیرا یوسف پسران اسرائیل را سوگند داده بود که: «خدا بیگمان به یاری شما خواهد آمد؛ پس در آن هنگام استخوانهای مرا نیز با خود از اینجا ببرید.» آنان از سُکّوت عزیمت کرده، در ایتام واقع در حاشیۀ صحرا اردو زدند. خداوند روزهنگام در ستونی از ابر پیش روی ایشان حرکت میکرد تا راه را بدیشان نشان دهد، و شبهنگام در ستونی از آتش تا ایشان را روشنایی بخشد. اینگونه میتوانستند روز و شب در سفر باشند. ستون ابر در روز و ستون آتش در شب از برابر قوم دور نمیشد.
«به بنیاسرائیل بگو برگردند و در نزدیکی فیهاحیروت، بین مِجدُل و دریا، اردو بزنند. باید در کنار دریا، مقابل بَعَلصِفون اردو بزنند. آنگاه خداوند به موسی گفت: فرعون با خود خواهد گفت: ”بنیاسرائیل سرگردان به هر سو میروند، و بیابان محصورشان کرده است.“ من دل فرعون را سخت خواهم کرد، و او ایشان را تعقیب خواهد نمود. و من در فرعون و تمامی سپاهش جلال خواهم یافت. آنگاه مصریان خواهند دانست که من خداوند هستم.» پس بنیاسرائیل چنین کردند. چون به فرعون پادشاه مصر خبر دادند که قوم گریختهاند، او و خادمانش دربارۀ بنیاسرائیل تغییر عقیده دادند و گفتند: «این چه کار است که کردیم که بنیاسرائیل را از بندگی خود رها ساختیم!» پس فرمان داد ارابهاش را آماده کنند، و با سپاه خود به راه افتاد. او ششصد ارابۀ برگزیده برگرفت همراه با تمام دیگر ارابههای مصر و افسرانی که بر آنها بودند. وخداوند دل فرعون پادشاه مصر را سخت کرد تا بنیاسرائیل را که بیباکانه بیرون میرفتند، تعقیب کند. مصریان با تمامی اسبان، ارابهها، سواران و سربازان فرعون، بنیاسرائیل را تعقیب کردند و در نزدیکی فیهاحیروت، کنار دریا، در برابر بَعَلصِفون، جایی که اردو زده بودند، بدیشان رسیدند. همچنانکه فرعون نزدیکتر میشد، بنیاسرائیل چشمان خود را بالا کرده، مصریان را دیدند که از پی ایشان میآیند. پس هراسان به درگاه خداوند فریاد برآوردند و خطاب به موسی گفتند: «آیا در مصر قبر نبود که ما را به بیابان آوردی تا در اینجا بمیریم؟ این چیست که به ما کردی و ما را از مصر بیرون آوردی؟ آیا در مصر به تو نگفتیم: ”ما را به حال خود واگذار تا مصریان را بندگی کنیم“؟ ما را بهتر آن بود که مصریان را بندگی کنیم تا اینکه در بیابان بمیریم!» موسی در جواب قوم گفت: «مترسید. بایستید و نجات خداوند را ببینید، نجاتی را که امروز برایتان به عمل میآورد. زیرا مصریانی را که امروز میبینید، دیگر هرگز نخواهید دید. خداوند برای شما خواهد جنگید؛ شما فقط آرام باشید.»
مزامیر ۱۱۵
نه ما را، خداوندا، نه ما را! بلکه نام خود را جلال ده، بهخاطر محبت و وفاداریت! چرا قومها بگویند: «خدای آنان کجاست؟» خدای ما در آسمان است، او هرآنچه را که بخواهد، به انجام میرساند. اما بتهای ایشان از نقره و طلاست، صنعت دستهای انسان! دهان دارند، اما سخن نمیگویند! چشم دارند، اما نمیبینند! گوش دارند، اما نمیشنوند! بینی، اما نمیبویند! دستها دارند، اما حس نمیکنند! پاها، اما راه نمیروند! و صدایی از گلوی خود برنمیآورند! سازندگان آنها مانند خودشان خواهند شد، و هر که بر آنها توکل کند. ای اسرائیل، بر خداوند توکل کنید! او یاور و سپر شماست. ای خاندان هارون، بر خداوند توکل کنید! او یاور و سپر شماست. ای ترسندگان خداوند، بر خداوند توکل کنید! او یاور و سپر شماست. خداوند ما را به یاد آورده است؛ او برکتمان خواهد داد. او خاندان اسرائیل را برکت خواهد داد، او خاندان هارون را برکت خواهد داد. او ترسندگان خداوند را برکت خواهد داد، از خُرد و بزرگ. خداوند شما را افزونی بخشد، شما و فرزندانتان را. مبارکِ خداوند باشید، که آسمان و زمین را بساخت. آسمانها، آسمانهای خداوند است، اما زمین را به بنیآدم بخشیده است. مردگان نیستند که خداوند را میستایند، و نه آنان که به دیار خاموشی فرو میروند! ماییم که خداوند را میستاییم، از حال و تا ابدالآباد. هَلِلویاه!
مزامیر ۱۴۹
هللویاه! خداوند را سرودی تازه بسرایید، و ستایش او را در جماعت سرسپردگان. اسرائیل در صانع خود شادی کند، و فرزندان صَهیون از شاه خود به وجد آیند. رقصکنان نام او را بستایند، و با دف و بربط برایش بنوازند! زیرا خداوند از قوم خویش خشنود است، او ستمدیدگان را به نجات میآراید. سرسپردگان در این افتخار شادی کنند، و بر بسترهای خود شادمانه بسرایند. ستایش خدا در دهانشان باشد، و شمشیر دو دم در دستانشان. تا از قومها انتقام کشند، و ملتها را به مجازات رسانند؛ تا شاهانشان را به زنجیرها ببندند، و بزرگانشان را به پابندهای آهنین؛ تا داوری مکتوب را در حقشان به اجرا بگذارند. این افتخار است برای همۀ سرسپردگان او. هللویاه!
۱قرنتیان ۱۵:۳۵-۵۰
امّا شاید کسی بپرسد: «مردگان چگونه برمیخیزند و با چه نوع بدنی میآیند؟» چه سؤال ابلهانهای! آنچه میکاری، تا نمیرد زنده نمیشود. هنگامی که چیزی میکاری، کالبدی را که بعد ظاهر خواهد شد نمیکاری، بلکه تنها دانه را میکاری، خواه گندم خواه دانههای دیگر. امّا خدا کالبدی را که خود تعیین کرده است، بدان میبخشد و هر نوع دانه را کالبدی مخصوص به خود عطا میکند. همۀ جسمها یکی نیستند. آدمیان را یک نوع جسم است، حیوانات را نوعی دیگر، و پرندگان را نوعی دیگر؛ ماهیها نیز دارای نوعی دیگر از جسماند. به همینسان، کالبدهای آسمانی وجود دارد و کالبدهای زمینی. امّا جلال کالبدهای آسمانی از یک نوع است و جلال کالبدهای زمینی از نوعی دیگر. خورشید جلال خاص خود را دارد، ماه جلالی دیگر، و ستارگان نیز جلالی دیگر؛ جلال هر ستاره نیز با جلال ستارۀ دیگر متفاوت است. در مورد رستاخیز مردگان نیز چنین است. آنچه کاشته میشود، فسادپذیر است؛ آنچه برمیخیزد، فسادناپذیر. در ذلّت کاشته میشود، در جلال برمیخیزد. در ضعف کاشته میشود، در قوّت برمیخیزد. بدنِ طبیعی کاشته میشود، بدنِ روحانی برمیخیزد. اگر بدن طبیعی وجود دارد، بدن روحانی نیز وجود دارد. چنانکه نوشته شده است: «انسانِ اوّل، یعنی آدم، موجود زنده گشت»؛ آدمِ آخر، روحِ حیاتبخش شد. ولی روحانی اوّل نیامد بلکه طبیعی آمد، و پس از آن روحانی. هرآنچه انسان خاکی واجد آن بود، در خاکیان نیز وجود دارد؛ و هرآنچه انسان آسمانی داراست، در آسمانیان نیز یافت میشود. انسانِ اوّل از زمین است و خاکی؛ انسانِ دوّم از آسمان است. و همانگونه که شکل انسان خاکی را به خود گرفتیم، شکل انسان آسمانی را نیز به خود خواهیم گرفت. ای برادران، مقصودم این است که جسم و خون نمیتواند وارث پادشاهی خدا شود و آنچه فسادپذیر است، وارث فسادناپذیری نمیتواند شد.