Today's word: لوقا ۳:‏۱۵‏-۲۲ | Bible Study: مزامیر ۱۳۵خروج ۳۳

ایام عید پاک

نخستین بار که لوقا از عیسای بزرگسال یاد می‌کند، اشاره‌وار است. آیهٔ ۲۱ کلمه به کلمه چنین می‌گوید: «هنگامی‏-که‏-مردم‏-همه‏-تعمید‏-می‌گرفتند‏-و‏- عیسی‏-نیز‏-تعمید‏-گرفته‏-بود.» عیسی در میان جماعتی عظیم ظاهر می‌شود و تعمیدش بدون شرح و توصیف گزارش شده است. لیکن دعا‌کردنش واقعهٔ شگفت‌انگیزی در پی دارد که توجه را به این چهرهٔ تا آن هنگام پنهان مانده معطوف می‌کند.

مکتب الهیات شرق به‌ویژه تأکید می‌کند که این آشکارسازیِ حقیقتِ راستین و شکوهِ سه شخص خداست:
ای خداوند! آن‌گاه که در اردن تعمید گرفتی،
پرستش تثلیث آشکار شد
در ندای پدر که بر تو شهادت داد
و تو را پسر محبوبش خواند.
و روح به شکل کبوتری
راستی کلامش را تصدیق کرد.
ای مسیح، خدای ما! تو خود را آشکار کرده‌ای
و جهان را منوّر ساخته‌ای، جلال بر تو!
(سرود کلیسای ارتدوکس شرقی برای جشن تجلی خدای قدوس)

با این‌حال، لوقا با اعلام هویت الهی عیسی به این روش کاملاً مشهود، دوباره جایگاه او را در واقعیت معمول نوع بشر تأیید می‌کند. در آیات ۲۳‏-۳۸ تبار او را با بیش از ۷۵ نسل تا آدم ردیابی می‌کند. با وجود تصدیق قطعی الوهیت عیسی، بی‌تردید او به‌عنوان انسان نیز شناسایی می‌شود. اگرچه عیسی از نظر الوهی و انسانی یگانه است، اما لوقا نسب‌نامه را با وعده‌ای به همهٔ ما به پایان می‌برد: آدم، نیای بشری عیسی و همهٔ ما، با عبارت «پسر خدا» توصیف می‌شود (لوقا ۳:‏۳۸). تعمید مشترک عیسی و ما این امکان را فراهم می‌آورد که با او که پسر محبوب است، فرزندان محبوب خدا شویم.

Today's Prayer

ای خدای قادر
که پسرت عیسای مسیح قیامت و حیات است!
ما را در توکل به او
از مرگ در گناه به حیات در پارسایی برخیزان،
باشد که آنچه را در بالاست بجوییم،
جایی که او با تو پادشاهی می‌کند
در اتحاد با روح‌القدس،
خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.

Bible Study

لوقا ۳:‏۱۵‏-۲۲

مردم مشتاقانه در انتظار بودند و با خود می‌اندیشیدند که آیا ممکن است یحیی همان مسیح باشد؟ پاسخ یحیی به همۀ آنان این بود: «من شما را با آب تعمید می‌دهم، امّا کسی تواناتر از من خواهد آمد که من حتی شایسته نیستم بند کفشهایش را بگشایم. او شما را با روح‌القدس و آتش تعمید خواهد داد. او کج‌بیل خود را در دست دارد تا خرمنگاه خویش را پاک کند و گندم را در انبار خویش ذخیره نماید، امّا کاه را در آتشی خاموشی‌ناپذیر خواهد سوزانید.» و یحیی با اندرزهای بسیار دیگر به مردم بشارت می‌داد. امّا چون هیرودیسِ حاکم، دربارۀ هیرودیا، همسر برادرش، و نیز شرارتهای دیگری که کرده بود، از یحیی توبیخ شد، او را به زندان افکند و بدین‌گونه خطایی دیگر بر خطاهای خود افزود. هنگامی که مردم همه تعمید می‌گرفتند و عیسی نیز تعمید گرفته بود و دعا می‌کرد، آسمان گشوده شد و روح‌القدس به شکل جسمانی، همچون کبوتری بر او فرود آمد، و ندایی از آسمان در رسید که «تو پسر محبوب من هستی، و من از تو خشنودم.»

مزامیر ۱۳۵

هَلِلویاه! نام خداوند را بستایید! ای خدمتگزاران خداوند، ستایش کنید؛ ای شما که در خانۀ خداوند به خدمت می‌ایستید، در صحنهای خانۀ خدای ما! خداوند را بستایید، زیرا خداوند نیکوست؛ نام او را بسرایید، زیرا که دلپسند است. زیرا خداوند یعقوب را برای خود برگزید، و اسرائیل را، چون مُلکِ خاص خویش. می‌دانم که خداوندْ بزرگ است؛ خداوندگار ما برتر است از تمامی خدایان. خداوند هرآنچه را که بخواهد، به انجام می‌رساند، در آسمان و بر زمین، در دریاها و همۀ ژرفناها! اوست که ابرها را از کرانهای زمین برمی‌آورَد؛ که برای باران برقها می‌سازد و باد را از مخزنهای خویش بیرون می‌آورَد. اوست که نخست‌زادگان مصر را کشت، هم از آدمیان، هم از حیوانات. آیات و عجایب خود را در میان تو ای مصر فرستاد، بر ضد فرعون و تمامی خادمانش! قومهای بسیار را زد و شاهان مقتدر را کُشت: سیحون، شاه اَموریان، عوج، شاه باشان، و جمله ممالک کنعان را. و سرزمین ایشان را به میراث بخشید، به میراث قوم خود اسرائیل. خداوندا، نام تو جاودانه است، و آوازه‌ات، ای خداوند، در همۀ نسلها! زیرا خداوند قوم خود را دادرسی خواهد کرد، و بر خادمانش شفقت خواهد فرمود. بتهای قومها طلا و نقره بیش نیستند، کار دستهای انسان. دهان دارند، اما سخن نمی‌گویند، چشم دارند، اما نمی‌بینند؛ گوش دارند، اما نمی‌شنوند، و در دهانشان نَفَسی نیست. سازندگان آنها مانند خودشان خواهند شد، و هر که بر آنها توکل کند. ای خاندان اسرائیل، خداوند را متبارک خوانید! ای خاندان هارون، خداوند را متبارک خوانید! ای خاندان لاوی، خداوند را متبارک خوانید! ای ترسندگان او، خداوند را متبارک خوانید! خداوند از صَهیون متبارک باد، او که در اورشلیم مسکن دارد! هَلِلویاه!

خروج ۳۳

آنگاه خداوند به موسی گفت: «این مکان را ترک کن، تو و این قوم که از سرزمین مصر برآوردی، و به سرزمینی برآ که برای ابراهیم، اسحاق و یعقوب سوگند یاد کردم و گفتم: ”آن را به نسل تو خواهم بخشید.“ من فرشته‌ای پیش روی تو خواهم فرستاد و کنعانیان، اَموریان، حیتّیان، فِرِزّیان، حِویان و یِبوسیان را بیرون خواهم راند. به سرزمینی برآ که شیر و شهد در آن جاری است. اما من در میان تو نخواهم آمد، زیرا قومی گردنکشی، مبادا تو را در بین راه هلاک سازم.» چون قوم این سخنان مصیبت‌بار را شنیدند، ماتم گرفتند و هیچ‌کس بر خود زیور نیاویخت. زیرا خداوند به موسی گفته بود: «به بنی‌اسرائیل بگو: ”شما قومی گردنکشید. اگر حتی لحظه‌ای در میان تو آیم، ممکن است نابودت کنم. حال زیور خود را به در آر تا ببینم با تو چه کنم.“» پس بنی‌اسرائیل زیورهای خود را از کوه حوریب از خود به در کردند. باری، موسی را عادت بر این بود که خیمه‌ای برگیرد و آن را بیرون از اردوگاه، کمی دور از آن، بر پا کند. او این خیمه را خیمۀ ملاقات می‌خواند. هر که طالب خداوند بود به آن خیمه که بیرون از اردوگاه بود، می‌رفت. وقتی موسی به خیمه داخل می‌شد، ستون ابر فرود می‌آمد و به دَرِ خیمه می‌ایستاد و خدا با موسی سخن می‌گفت. هرگاه موسی به سوی آن خیمه بیرون می‌رفت، قوم جملگی برخاسته، هر یک به در خیمۀ خود می‌ایستادند، و موسی را تا هنگامی که داخل آن خیمه می‌شد، نظاره می‌کردند. هنگامی که همۀ قوم ستون ابر را ایستاده به در خیمه می‌دیدند، همگی برخاسته، هر یک به در خیمۀ خود پرستش می‌کردند. خداوند با موسی رو در رو سخن می‌گفت، چنانکه کسی با دوست خود سخن بگوید. سپس موسی به اردوگاه بازمی‌گشت، ولی خادم جوانش یوشَع، پسر نون، خیمه را ترک نمی‌کرد. موسی به خداوند گفت: «تو به من می‌گویی: ”این قوم را بِبَر،“ ولی نمی‌گویی چه کسی را همراه من می‌فرستی. می‌گویی: ”تو را به نام می‌شناسم و در نظرم فیض یافته‌ای.“ اگر در نظرت فیض یافته‌ام، تمنا دارم راههای خود را به من بیاموزی تا تو را بشناسم و همچنان در نظرت فیض یابم. و در نظر داشته باش که این مردم قوم تو‌اَند.» خداوند پاسخ داد: «روی من خواهد آمد، و تو را آرامی خواهم بخشید.» آنگاه موسی به خداوند گفت: «اگر روی تو با ما نیاید، ما را از اینجا مبر. زیرا از کجا معلوم می‌شود که من و قوم تو در نظرت فیض یافته‌ایم، اگر نه از آمدن تو با ما؟ چه چیز دیگر من و قوم تو را از همۀ اقوام دیگرِ روی زمین متمایز می‌سازد؟» خداوند به موسی گفت: «این کار را نیز که گفته‌ای خواهم کرد، زیرا در نظرم فیض یافته‌ای و تو را به نام می‌شناسم.» آنگاه موسی گفت: «تمنا اینکه جلال خود را بر من بنمایی.» گفت: «من تمامی نیکویی خود را از برابر تو می‌گذرانم، و در برابر تو نام خود، یهوه را ندا می‌کنم. فیض خواهم بخشید به هر که نسبت به او فیاض هستم و رحم خواهم کرد بر هر که نسبت به او رحیم هستم.» و گفت: «اما روی مرا نمی‌توانی دید، زیرا انسان نمی‌تواند مرا ببیند و زنده بماند.» و خداوند ادامه داد: «اینک نزدیک من مکانی هست که آنجا می‌توانی بر صخره بایستی. چون جلال من بگذرد، تو را در شکافی در آن صخره می‌نهم و با دست خود تو را می‌پوشانم تا آنگاه که بگذرم. سپس دست خود را بر خواهم داشت و پشت مرا خواهی دید؛ اما روی من دیده نخواهد شد.»

One Response

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *