Today's word: لوقا ۴:‏۱‏-۱۳ | Bible Study: مزامیر ۵۶مزامیر ۵۷خروج ۳۴:‏۱‏-۱۰، ۲۷ تا آخر

ایام عید پاک

در مطالعهٔ انجیل لوقا حس مکان اهمیت دارد. در این متن، عیسی از اردن حاصلخیز تا بیابان بایر و سپس (خواه در خیال، خواه در واقعیت) تا اورشلیم می‌رود. این شهر و به‌ویژه معبد، در انجیل لوقا اهمیت زیادی دارد: روایت این انجیل در اینجا آغاز می‌شود و پایان می‌گیرد. از فصل ۹ به بعد، خدمت عیسی در سفری به اورشلیم تحقق می‌یابد، جایی که او باید خروجش را به انجام برساند (لوقا ۹:‏۳۱).

دانستن این که لحظهٔ سرنوشت‌ساز خدمت عیسی در اورشلیم است، آن‌قدر اهمیت دارد که لوقا (بر خلاف متی) رویارویی با شریر در اورشلیم را در سومین و صحنهٔ اوج داستانِ سه آزمایش جای می‌دهد. عیسی با همان دعای پُرشور، هشیاری و جدالش در بیابان، آخرین وسوسه را که در آینده در باغ جتسیمانی با آن روبه‌رو خواهد شد، می‌بیند. توجه داشته باشید که فرشتگانی که شریر وعده‌شان را داده بود، در این بحران بر عیسی ظاهر شدند، اما نه برای حفاظت او در برابر آسیب، بلکه به قصد تقویت او برای سختی‌های پیش رو.

ما باید به روح اجازه دهیم تا ما را به بیابان‌های‌مان ببرد؛ یعنی زمان‌ها و مکان‌هایی آرام که در آنها می‌توانیم با تمام وجود به صدای خدا توجه کنیم و با پلیدی‌های درون‌مان روبه‌رو شویم. باید از آن مکان‌ها به اورشلیم خود بنگریم؛ یعنی زمان‌ها و مکان‌هایی که با بحران، فقدان، درد و مرگ روبه‌رو می‌شویم. شاید قبلاً آن مکان‌ها را تجربه کرده باشیم، یا شاید هنوز در برابرمان ظاهر نشده‌ باشند؛ در هر صورت، اورشلیمی در جایی از زندگی ما در انتظار است و زمانی که در بیابان می‌گذرانیم، ما را برای آن تجهیز می‌کند.

Today's Prayer

ای مسیح قیام‌کرده!
ای شبان وفادار گوسفندان پدرت!
به ما بیاموز که صدایت را بشنویم
و از حُکمت پیروی کنیم،
باشد که همهٔ قومت در یک گلّه گرد آیند،
برای جلال خدای پدر.

Bible Study

لوقا ۴:‏۱‏-۱۳

عیسی پر از روح‌القدس، از رود اردن بازگشت و روح، او را در بیابان هدایت می‌کرد. در آنجا ابلیس چهل روز او را وسوسه کرد. در آن روزها چیزی نخورد، و در پایان آن مدت، گرسنه شد. پس ابلیس به او گفت: «اگر پسر خدایی، به این سنگ بگو نان شود.» عیسی پاسخ داد: «نوشته شده است که ”انسان تنها به نان زنده نیست.“ » سپس ابلیس او را به مکانی بلند برد و در دَمی همۀ حکومتهای جهان را به او نشان داد و گفت: «من همۀ این قدرت و تمامی شکوه اینها را به تو خواهم بخشید، زیرا که به من سپرده شده است و مختارم آن را به هر که بخواهم بدهم. بنابراین، اگر در برابرم سَجده کنی، این همه از آن تو خواهد شد.» عیسی پاسخ داد: «نوشته شده است، «”خداوند، خدای خود را بپرست و تنها او را عبادت کن.“ » آنگاه ابلیس او را به شهر اورشلیم برد و بر فراز معبد قرار داد و گفت: «اگر پسر خدایی، خود را از اینجا به زیر افکن. زیرا نوشته شده است: «”دربارۀ تو به فرشتگان خود فرمان خواهد داد تا نگاهبان تو باشند. آنها تو را بر دستهایشان خواهند گرفت مبادا پایت را به سنگی بزنی.“ » عیسی به او پاسخ داد: «گفته شده است، ”خداوند، خدای خود را میازما.“ ‌» چون ابلیس همۀ این وسوسه‌ها را به پایان رسانید، او را تا فرصتی دیگر ترک گفت.

مزامیر ۵۶

خدایا، مرا فیض عطا فرما، زیرا انسان بر من پا می‌گذارد! همۀ روز، مهاجمان بر من ستم روا می‌دارند. تمام روز، مخالفان مرا لگدمال می‌کنند، زیرا بسیاری متکبرانه با من می‌جنگند. آنگاه که ترسان شوم، بر تو توکل خواهم کرد. آری، بر خدا توکل خواهم کرد، بر خدایی که کلامش را می‌ستایم. و ترسان نخواهم شد؛ انسان خاکی به من چه تواند کرد؟ همۀ روز سخنان مرا تحریف می‌کنند، و همۀ تدبیرهایشان برای آزار من است. دسیسه می‌کنند، در کمین می‌نشینند، و گامهایم را می‌پایند، زیرا قصد جان من دارند! با این همه شرارت، آیا جان سالم به در خواهند برد؟ خدایا، در خشمِ خود قومها را سرنگون ساز! تو شمار آوارگیهایم را نگاه می‌داری، و اشکهایم را در مَشک خود می‌نهی! آیا آنها در دفترِ تو نیست؟ پس آنگاه که یاری بخواهم، دشمنانم واپس خواهند نشست. این را نیک می‌دانم که خدا با من است. آری، بر خدا توکل می‌دارم، بر خدایی که کلامش را می‌ستایم، بر خداوندی که کلامش را می‌ستایم. و ترسان نخواهم شد؛ آدمی به من چه تواند کرد؟ خدایا، نذرهایم را به تو باید ادا کنم؛ قربانیهای شکرگزاری به تو تقدیم خواهم کرد. زیرا که تو خدایا، جانم را از مرگ رهانیدی، و پاهایم را از لغزش بازداشتی، تا در نور زندگی در حضور خدا سالک باشم.

مزامیر ۵۷

مرا فیض عطا فرما، خدایا، مرا فیض عطا فرما! زیرا جان من در تو پناه می‌جوید؛ زیر سایۀ بالهایت پناه می‌گیرم، تا این بلایا بگذرد. نزد خدای متعال فریاد برمی‌آورم، نزد خدایی که مقصودش را برای من به انجام می‌رساند. از آسمان فرستاده، مرا نجات خواهد داد؛ و آنان را که بر من پا می‌گذارند توبیخ خواهد کرد؛ سِلاه خدا محبت و وفاداری خود را خواهد فرستاد. جانم در میان شیران است، در میان آتش‌افروزان می‌خوابم؛ در میان آدمیانی که دندانها‌یشان نیزه‌ها و تیرهاست، و زبانشان شمشیرِ برّان. خدایا، بر آسمانها متعال شو، و جلالت بر تمامی زمین باشد! در برابر پاهایم دام گستردند، و جانم خم گردید! بر سر راهم چاه کندند، اما خود بدان فرو افتادند. سِلاه دل من مستحکم است، خدایا، دل من مستحکم است؛ سرود خواهم خواند و خواهم نواخت. ای جان من، بیدار شو! ای چنگ و بربط بیدار شوید! من سپیده‌دم را بیدار خواهم کرد! خداوندگارا، تو را در میان ملتها خواهم ستود، و از بهر تو در میان طوایف خواهم سرایید. زیرا محبت تو عظیم است، تا به آسمانها، و وفاداریت تا به ابرها! خدایا، بر آسمانها متعال شو، و جلالت بر تمامی زمین باشد!

خروج ۳۴:‏۱‏-۱۰، ۲۷ تا آخر

خداوند به موسی گفت: «دو لوح سنگی، همچون لوحهای نخستین بتراش، و من کلماتی را که بر لوحهای نخستین بود که شکستی، بر آنها خواهم نگاشت. بامدادان آماده باش و به کوه سینا برآی. آنجا بر قلۀ کوه نزد من حاضر شو. هیچ‌کس با تو بالا نیاید و هیچ‌کس نیز بر تمامی کوه دیده نشود؛ حتی گله و رمه نیز جلوی این کوه چرا نکنند.» پس موسی دو لوح سنگی همچون لوحهای نخست تراشید و همان‌گونه که خداوند به او فرمان داده بود، سحرگاهان از کوه سینا بالا رفت، و دو لوح سنگی را در دستان خود می‌برد. آنگاه خداوند در ابر فرود آمد و آنجا با موسی ایستاد، و نام یهوه را ندا کرد. خداوند از برابر موسی گذشت و چنین ندا کرد: «یهوه، یهوه، خدای رحیم و فیّاض، دیر خشم، و آکنده از محبت و وفا، پایدار در محبت برای هزار پشت، و آمرزندۀ تقصیر و نافرمانی و گناه. اما تقصیرکار را هرگز بی‌سزا نمی‌گذارد، بلکه جزای تقصیرات پدران را به فرزندان و فرزندانِ فرزندان تا پشت سوّم و چهارم می‌رساند.» موسی بی‌درنگ روی بر زمین نهاده، پرستش کرد. و گفت: «ای خداوندگار، اگر حال در نظرت فیض یافته‌ام، تمنا دارم خداوندگار در میان ما بیاید. با این که این قوم گردنکش است، ولی تو تقصیر و گناه ما را بیامرز و ما را میراث خود بساز.» آنگاه خداوند گفت: «اینک عهدی می‌بندم. من در برابر تمامی قوم تو، عجایبی خواهم کرد که تا به حال در میان هیچ قومی در تمامی جهان روی نداده است. قومی که تو در میانشان ساکنی جملگی کار خداوند را خواهند دید، زیرا کاری که با تو می‌کنم کاری مَهیب است. آنگاه خداوند به موسی فرمود: «این سخنان را بنویس، زیرا مطابق این سخنان با تو و با اسرائیل عهد بسته‌ام.» موسی چهل شبانه روز آنجا با خداوند بود، بی‌آنکه نان بخورد یا آب بنوشد. و خداوند بر آن لوحها کلام عهد، یعنی ده فرمان را نگاشت. موسی در حالی که دو لوح شهادت را در دست داشت از کوه سینا فرود آمد. اما به هنگام فرود آمدن از کوه، آگاه نبود که پوست چهره‌اش به سبب سخن گفتن با خداوند درخشان است. چون هارون و همۀ بنی‌اسرائیل موسی را دیدند، پوست چهره‌اش می‌درخشید. پس ترسیدند نزدیک او بیایند. ولی موسی ایشان را فرا خواند؛ پس هارون و همۀ رهبران جماعت نزد موسی بازآمدند و او با ایشان سخن گفت. سپس همۀ بنی‌اسرائیل نزدیک آمدند، و او همۀ فرمانهایی را که خداوند بر کوه سینا به او گفته بود، بدیشان داد. چون موسی سخن خود را با ایشان به پایان رساند، نقابی بر چهره زد. او هرگاه برای گفتگو با خداوند به حضور او داخل می‌شد نقاب از چهره برمی‌گرفت تا بیرون می‌آمد. و هنگامی که بیرون می‌آمد و آنچه به او فرمان داده شده بود به بنی‌اسرائیل بازمی‌گفت، آنها می‌دیدند که پوست چهره‌اش درخشان است. پس موسی دوباره نقاب بر چهره می‌زد تا آنگاه که برای گفتگو با خداوند به پیشگاه او می‌رفت.

One Response

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *