ایام عید پاک
زبان لوقا در آیهٔ ۱۳ بسیار دقیق است: عیسی «شاگردانش را فراخواند و از میان آنان دوازده تن را برگزید و ایشان را رسول خواند». ما باید درک کنیم که تعداد زیادی شاگرد هستند، اما تنها دوازده تن از آنان بهعنوان رسول انتخاب شدند. لوقا عنوان «رسول» را با دقت بهکار میبرد و برای او این عنوان رابطهای خاص با عیسی را میرساند. در اناجیل مرقس و متی، آنها در ابتدا صرفاً «دوازده تن» نامیده میشوند و فقط وقتی از مأموریتی که برای آن فرستاده شده بودند، بازگشتند، بهعنوان رسول معرفی شدند.
اما در گزارش لوقا، خداوند دوازده تن را از آغاز «رسول» مینامد. مشخصهٔ بارز آنان این نیست که فرستاده میشوند، بلکه این است که در طول خدمت عیسی نزدیک او میمانند (لوقا ۲۲:۲۸). همین امر باعث میشود که خیانت یکی از آنان تکاندهندهتر شود. بنابراین، رسالت برای لوقا موضوعی مربوط به عملکرد نیست، بلکه هویتی است که از طریق رابطه بهدست میآید و از اینرو، جایگاه این هویت در قلب قوم خداست (لوقا ۲۲:۳۰).
در کلیسایی که بهشدت درگیر «بازنگری به خدمت» است، ما هم باید شاگردی و رسالت را متمایز بشماریم، و هم باید این دو را در کنار یکدیگر حفظ کنیم. خدمت رسولی مشخصهٔ بارزی دارد که فراتر از هر تحلیل صرفاً کاربردی از نقش آن است و تداوم هویت جمعی را تضمین میکند. اما کل مجموعهٔ مخاطبان عیسی شاگرد نامیده میشوند و برکت پادشاهی خدا به همهٔ آنان وعده داده شده است.
Today's Prayer
ای مسیح قیامکرده!
زخمهایت بیانگر محبتت به جهان
و شگفتی حیات پس از برخاستنت است؛
به ما رحم و شهامت عطا کن
تا خود را برای کسانی که خدمتشان میکنیم، به خطر افکنیم،
برای جلال خدای پدر.
Bible Study
لوقا ۶:۱۲-۲۶
در یکی از روزهای شَبّات، عیسی از میان مزارع گندم میگذشت و شاگردانش خوشههای گندم را میچیدند و به دست ساییده، میخوردند. امّا تنی چند از فَریسیان گفتند: «چرا کاری میکنید که انجامش در روز شَبّات جایز نیست؟» عیسی پاسخ داد: «مگر نخواندهاید که داوود چه کرد، آنگاه که خود و یارانش گرسنه بودند؟ او به خانۀ خدا درآمد و نان حضور را برگرفت و خورد و به یارانش نیز داد، هرچند خوردن آن تنها برای کاهنان جایز است.» و در ادامه فرمود: «پسر انسان صاحب شَبّات است.» در شَبّاتی دیگر، به کنیسه درآمد و به تعلیم پرداخت. مردی آنجا بود که دست راستش خشک شده بود. علمای دین و فَریسیان، عیسی را زیر نظر داشتند تا ببینند آیا در روز شَبّات کسی را شفا میدهد یا نه؛ زیرا در پی دستاویزی بودند تا به او اتهام زنند. امّا عیسی که از افکارشان آگاه بود، مرد خشکدست را گفت: «برخیز و در برابر همه بایست.» او نیز برخاست و ایستاد. عیسی به آنان گفت: «از شما میپرسم، کدامیک در روز شَبّات رواست: نیکی یا بدی، نجات جان انسان یا نابود کردن آن؟» پس چشم به جانب یکایک ایشان گرداند و سپس خطاب به آن مرد گفت: «دستت را دراز کن!» چنین کرد، و دستش سالم شد. امّا آنان سخت خشمگین شدند و با یکدیگر به مشورت نشستند که با عیسی چه کنند.
مزامیر ۱۴۶
هَلِلویاه! ای جان من، خداوند را ستایش کن! تا زندهام خداوند را ستایش خواهم کرد؛ تا وجود دارم برای خدای خود سرود ستایش خواهم خواند. بر امیران توکل مکنید، بر آدمیزاد، که نزد او نجاتی نیست. چون روح او بیرون میرود، او به خاک برمیگردد، و در همان روز تدبیرهایش نابود میشود. خوشا به حال آن که خدای یعقوب یاور اوست، که امیدش بر یهوه خدای اوست؛ بر صانع آسمان و زمین، و دریا و هر چه در آن است، بر او که امانت را تا به ابد نگاه میدارد؛ که مظلومان را دادرسی میکند، و گرسنگان را خوراک میدهد. خداوند زندانیان را آزاد میسازد، خداوند چشمان کوران را میگشاید؛ خداوند خمشدگان را برمیافرازد، خداوند پارسایان را دوست میدارد. خداوند بر غریبان دیدبانی میکند، و حامی یتیمان و بیوهزنان است؛ اما راههای شریران را بیفرجام میگذارد. خداوند جاودانه پادشاهی میکند، خدای تو، ای صَهیون، در همۀ اعصار. هللویاه!
مزامیر ۱۵۰
هللویاه! خدا را در قُدسش بستایید! او را در فَلَکِ پرقدرتش بستایید! او را به سبب کارهای مقتدرانهاش بستایید! او را فراخور عظمتِ بسیارش بستایید! او را با نوای کَرِنا بستایید! او را با چنگ و بربط بستایید! او را با دف و رقص بستایید! او را با سازهای زِهی و نی بستایید! او را با سَنجها بستایید! او را با سَنجهای بلندآوا بستایید! هر چه جان دارد خداوند را بستاید! هللویاه!
اعداد ۱۴:۲۶ تا آخر
سپس خداوند موسی و هارون را خطاب کرده، گفت: «تا به کِی این جماعت شریر بر من همهمه میکنند؟ همهمۀ بنیاسرائیل را که بر ضد من شکایت میکنند، شنیدهام. به ایشان بگو خداوند چنین میفرماید: ”به حیات خود سوگند که مطابق آنچه در گوش من گفتید، با شما عمل خواهم کرد: اجساد شما در این صحرا خواهد افتاد، یعنی همۀ شمارششدگان شما، از بیست ساله و بالاتر، که بر من همهمه کردید. هیچیک از شما به سرزمینی که به دستِ افراشته سوگند خوردم شما را در آن ساکن گردانم، داخل نخواهید شد مگر کالیب پسر یِفُنّه و یوشَع پسر نون. اما اطفال شما که گفتید به یغما برده خواهند شد، ایشان را بدانجا در خواهم آورد و ایشان سرزمینی را که شما رد کردید، خواهند شناخت. ولی شما، اجسادتان در این بیابان خواهد افتاد. و فرزندانتان به سبب بیوفایی شما رنج خواهند کشید و چهل سال در بیابان چوپانی خواهند کرد تا آن که اجساد آخرین نفرات شما در بیابان بیفتد. بر حسب شمار روزهایی که زمین را تجسس کردید، یعنی چهل روز، یک سال به عوض هر روز، یعنی چهل سال متحمل جزای تقصیر خود خواهید شد و اینگونه، ناخشنودی مرا در خواهید یافت.“ من که خداوندم سخن گفتهام. بهیقین با تمامی این جماعت شریر که با هم به ضد من گرد آمدهاند، بدینسان عمل خواهم کرد: در این صحرا همگی تلف خواهند شد و در اینجا خواهند مرد.» و اما مردانی که موسی به تجسس زمین فرستاده بود، آنان که بازگشتند و با انتشار اخبار بد دربارۀ آن سرزمین، تمامی جماعت را از او گلهمند ساختند، آری، آن مردان که دربارۀ آن سرزمین اخبار بد منتشر کردند، در حضور خداوند از بلا مردند. فقط یوشَع پسر نون و کالیب پسر یِفُنّه از میان مردانی که به تجسس زمین رفته بودند، زنده ماندند. چون موسی تمامی این سخنان را به بنیاسرائیل گفت، قوم ماتم بسیار کردند. آنان صبح زود برخاستند و به بلندیهای کوهستان برآمده، گفتند: «اینک حاضریم! ما به مکانی که خداوند وعده داده است، خواهیم رفت زیرا گناه کردهایم.» ولی موسی گفت: «چرا از فرمان خداوند تجاوز میکنید؟ این کار سرانجامی نخواهد داشت؟ مروید، زیرا خداوند در میان شما نیست، مبادا در برابر دشمنان خود شکست بخورید. زیرا عَمالیقیان و کنعانیان، آنجا در برابر شما خواهند بود، و شما به شمشیر خواهید افتاد؛ از آن رو که از پیروی خداوند رو گردانیدهاید، خداوند با شما نخواهد بود.» اما آنان با تکبر به بلندیهای کوهستان برآمدند، هرچند نه صندوق عهد خداوند و نه موسی از میان اردوگاه حرکت نکردند. آنگاه عَمالیقیان و کنعانیان که در آن کوهستان میزیستند، فرود آمدند و ایشان را تا به حُرما در هم کوبیده، شکست دادند.