Today's word: لوقا ۱۰:‏۱۷-‏۲۴ | Bible Study: مزمور ۱۴۷یوشع ۶:‏۱-‏۲۰

چیزی شبیه به این در سایر انجیل‌ها وجود ندارد. محتوای آن منحصر به لوقا است. آن ۷۰ تن در رسالت خود موفق شدند و بازگشتند. وقتی آنها رفته بودند، عیسی در رؤیا دید که شیطان از آسمان می‌افتد. این به معنای شکست ابلیس است، واژگونی نیروهای مخالف با خدا که علت غایی بیماریها، منازعات و درد و رنج در دنیا هستند.
سقوط شیطان در این مقطع از ماجراهای انجیل، پیروزی عید قیام را جلوتر می‌آورد و به زمانی مرتبط می‌سازد که منتهی به مصائب عیسی می‌گردند. از آنجا که عیسی «با عزمی راسخ رو به سوی اورشلیم نهاده بود»، پیامدهای آن اجتناب‌ناپذیر می‌شد؛ عصر مسیح موعود از همان زمان آغاز شده بود. همانطور که یکی از دعاهای عشاء ربانی مخصوص عید قیام می‌گوید: «فرمانروایی دیرینۀ گناه به پایان رسیده، و دنیایی از هم پاشیده احیا می‌گردد، و بشریت یک بار دیگر صِحّت و سلامت خود را بازمی‌یابد.» این چشم‌انداز صحّت و سلامت را ایدئولوژی یا قدرت یا دین و مذهب پدید نمی‌آورند. مُجریان خواست خدا «کودکان» هستند، انسان‌های ساده، قابل اعتماد، فروتن و فقیر. همین اشخاص هستند که سرّ ارادۀ خدا را می‌شناسند، همانهایی که براستی با پدر رابطه‌ای صمیمی دارند.
در آستانۀ «یکشنبۀ تثلیث»، این آیات آشکار می‌سازند که خدا سلطانی یکه و تنها نیست، بلکه مشارکتی از محبت است، ضیافتی است که ما نیز به آن فرا خوانده شده‌ایم.

Today's Prayer

ای خداوند، که هر بخشش نیکو از تو نازل می‌شود،
به ما، خدمتگزاران حقیرت عطا فرما،
تا با الهام مقدس تو
به این بخشش‌های نیکو بیندیشیم،
و به کمک هدایت رحیمانۀ تو، همانها را بجا بیاوریم؛
به‌واسطۀ خداوندگار ما، عیسای مسیح،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

لوقا ۱۰:‏۱۷-‏۲۴

آن هفتاد تن با شادی بازگشتند و گفتند: «سرور ما، حتی دیوها هم به نام تو از ما اطاعت می‌کنند.» به ایشان فرمود: «شیطان را دیدم که همچون برق از آسمان فرو می‌افتاد. اینک شما را اقتدار می‌بخشم که ماران و عقربها و تمامی قدرت دشمن را پایمال کنید، و هیچ چیز به شما آسیب نخواهد رسانید. امّا از این شادمان مباشید که ارواح از شما اطاعت می‌کنند، بلکه شادی شما از این باشد که نامتان در آسمان نوشته شده است.»
در همان ساعت، عیسی در روح‌القدس به وجد آمد و گفت: «ای پدر، مالک آسمان و زمین، تو را می‌ستایم که این حقایق را از دانایان و خردمندان پنهان داشته و بر کودکان آشکار کرده‌ای. بله، ای پدر، زیرا خشنودی تو در این بود. پدرم همه چیز را به من سپرده است. هیچ‌کس نمی‌داند پسر کیست جز پدر، و هیچ‌کس نمی‌داند پدر کیست جز پسر، و آنان که پسر بخواهد او را بر سپس در خلوت، رو به شاگردان کرد و گفت: «خوشا به حال چشمانی که آنچه شما می‌بینید، می‌بینند. زیرا به شما می‌گویم بسیاری از انبیا و پادشاهان آرزو داشتند آنچه شما می‌بینید، ببینند و ندیدند، و آنچه شما می‌شنوید، بشنوند و نشنیدند.»

مزمور ۱۴۷

هللویاه،
زیرا خدای ما را سرائیدن نیکوست
و دلپذیر و شایسته است ستایش او.
خداوند اورشلیم را بنا می‌کند،
و رانده‌شدگان اسرائیل را گرد می‌آورد.
دلشکستگان را التیام می‌بخشد،
و زخمهایشان را می‌بندد.
شمار ستارگان را تعیین می‌کند،
و هر یک از آنها را به نام می‌خواند.
بزرگ است خداوندگار ما و بسیار نیرومند،
درک او نامتناهی است.
خداوند فروتنان را برمی‌افرازد،
اما شریران را بر زمین می‌افکند.
خداوند را با شکرگزاری بسرایید،
با چنگ برای خدای ما بنوازید.
او آسمان را به ابرها می‌پوشاند،
و برای زمین باران مهیا می‌کند،
و سبزه را بر کوهها می‌رویاند.
او حیوانات را خوراک می‌دهد،
زاغچه‌ها را، که فریاد برمی‌آورند.
از نیروی اسب خشنود نمی‌گردد،
و ساقهای انسان پسندیدۀ او نیست.
خشنودی خداوند در ترسندگان اوست،
در آنان که به محبت او امیدوارند.
ای اورشلیم، خداوند را بستا!
ای صَهیون، خدای خود را ستایش کن!
زیرا او پشت‌بندهای دروازه‌هایت را مستحکم می‌گرداند،
و فرزندانت را در اندرونت برکت می‌دهد.
او صلح را بر مرزهایت حکمفرما می‌سازد،
و تو را به مغز گندم سیر می‌گرداند.
فرمان خود را بر زمین می‌فرستد،
و کلام او به‌سرعت می‌دود.
برف را چون پشم ارزانی می‌دارد،
و ژاله را همچون خاکستر می‌پراکند.
تگرگ را چون خُرده‌نانها فرو می‌ریزد،
کیست که در برابر سرمای او تواند ایستاد؟
او کلام خود را می‌فرستد و آنها را آب می‌کند،
باد خویش را می‌وزاند و آبها روان می‌شود.
کلام خود را به یعقوب بیان می‌دارد،
و فرایض و قوانین خود را به اسرائیل.
او با هیچ قومی چنین نکرده است،
و قوانین او را نشناخته‌اند.
هللویاه!

یوشع ۶:‏۱-‏۲۰

پس قوم فریاد برآوردند و کَرِناها نواخته شد. هنگامی که مردم صدای کَرِنا را شنیدند، فریادی بلند برکشیدند و دیوار فرو افتاد. پس قوم به شهر برآمدند، هر یک مستقیمْ پیش روی خویش، و شهر را تسخیر کردند. و اما شما از آنچه حرام شده است حذر کنید، مبادا با برداشتن از چیز حرام، خودْ حرام گردید و اردوگاه اسرائیل را حرام گردانیده، به بلا دچار سازید. اما تمامی نقره و طلا و همۀ اشیای برنجین و آهنین، وقف خداوندند و باید در خزانۀ او نهاده شوند.» این شهر و هرآنچه در آن است می‌باید به تمامی تقدیم خداوند شده، حرام گردد. فقط راحاب روسپی و همۀ کسانی که با او در خانه‌اش هستند زنده بمانند، زیرا او مأمورانی را که فرستادیم پنهان کرد. در مرتبۀ هفتم، پس از آن که کاهنان کَرِناها را نواختند، یوشَع به قوم فرمود: «فریاد برآورید، زیرا خداوند شهر را به شما داده است! در هفتمین روز، صبح زود، هنگام سپیده‌دم برخاستند و شهر را هفت بار به همان شکل دور زدند. تنها در این روز بود که هفت بار دور شهر گشتند. بدین‌گونه، دوّمین روز نیز یک بار دور شهر گشتند و به اردوگاه بازگشتند، و تا شش روز چنین کردند. هفت کاهنی که هفت کَرِنا را می‌بردند، پیشاپیش صندوق خداوند می‌رفتند و کَرِناها را می‌نواختند. مردان مسلح نیز پیشاپیش ایشان می‌رفتند و سربازان از عقب در پی صندوق خداوند می‌آمدند، و کَرِناها پیوسته نواخته می‌شد. صبح زود، یوشَع برخاست و کاهنان صندوق خداوند را برگرفتند. پس او صندوق خداوند را دور شهر گردانید و یک بار دور شهر گشت. آنگاه به اردوگاه بازگشته، شب را در آنجا به سر بردند. یوشَع به قوم فرمان داد: «فریاد مکنید و آوازتان شنیده نشود، بلکه سخنی نیز از دهانتان بیرون نیاید تا روزی که به شما بگویم فریاد کنید. آنگاه فریاد کنید!» مردان مسلح پیشاپیش کاهنانی که کَرِناها را می‌نواختند راه می‌رفتند، و سربازان از عقب، در پی صندوق می‌آمدند؛ و کَرِناها پیوسته نواخته می‌شد. چون یوشَع این را به قوم گفت، آن هفت کاهن که هفت کَرِنا را می‌بردند پیشاپیش خداوند به راه افتادند، و کَرِناها را نواختند و صندوق عهد خداوند از پی‌شان می‌آمد. و به قوم فرمان داده، گفت: «پیش روید و دور شهر بگردید. مردان مسلح پیشاپیش صندوق خداوند بروند.» پس یوشَع پسر نون، کاهنان را فرا خوانده، بدیشان گفت: «صندوق عهد را برگیرید و به هفت کاهن بگویید تا هفت کَرِنای شاخ قوچ برگرفته، پیشاپیش صندوق خداوند بروند.» و چون نفیر طولانی کَرِناها برخیزد و صدای آن را بشنوید، همۀ قوم فریادی بلند برکشند. آنگاه دیوار شهر فرو خواهد افتاد. پس قوم به شهر برآیند، هریک مستقیمْ پیش روی خویش.» و هفت کاهن، هفت کَرِنای شاخ قوچ برگیرند و پیشاپیش صندوق بروند. روز هفتم، هفت بار دور شهر بگردید و کاهنان در کَرِناهای خود بدمند. همۀ شما مردان جنگی، یک بار دور شهر بگردید. این کار را شش روز تکرار کنید، و خداوند به یوشَع گفت: «بنگر که من اَریحا را با پادشاه و دلاورانش به دست تو داده‌ام. و اما شهر اَریحا به سبب بنی‌اسرائیل کاملاً بسته بود و هیچ‌کس به آن رفت و آمد نمی‌کرد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *