Today's word: مرقس ۲:‏۲۳ تا ۳:‏۶ | Bible Study: تثنیه ۵:‏۱۲-‏۱۵مزمور ۸۱:‏۱-‏۱۰دوم قرنتیان ۴:‏۵-‏۱۲

ادامه‌یابنده

این «عیسای مهربان، نرم‌خو و آرام» را تا چه حد می‌شناسیم؟ آنطور که انجیل مرقس او را معرفی می‌کند، او را چندان خوب نمی‌شناسیم. چرا که اینجا، در این روایت نسبتاً نفـَس‌بُر، به عیسایی تندرو، عیسایی قانون‌شکن، عیسایی چالش‌گر و برهم‌زنندۀ سنت‌ها برمی‌خوریم. این همان عیسایی است که اگر به جمع ایمانداران کلیسای شما بیاید، عضوی آرام و منفعل نخواهد بود، بلکه عضوی دردسرساز! او از همان آغاز خدمت خود، همین طور بود. مسیح خودش می‌دانست ماجرا چگونه پایان خواهد یافت- اما ما نیز می‌توانیم از همین آغاز، کم‌کم ببینیم که چرا بسیاری از مردم در انتها با او به مخالفت برخاستند.

در قرائت امروز، می‌بینیم که عیسی پیش از هر چیز، تعبیری متداول و مرسوم از شبّات را با حالتی تقریباً غیرمنتظره زیر پا می‌گذارد. درست مانند گاندی که در سال ۱۹۳۰، از آب دریا نمک تهیه کرد و قانون امپراتوری بریتانیا در مورد مالیات بر نمک را به چالش گرفت، عیسی نیز بسیار صریح، قانون را شکست تا پوچی آن را برملا سازد. اما ماجرا به همین ختم نشد. زیرا بعد از این رویداد، در روز شبّات به کنیسه رفت و با شفای مردی که دستش خشک شده بود، بار دیگر قانون را شکست.

این کارها و حرکات چه پیامی دربارۀ عیسی و قانون و مقررات برای ما دارند؟ اینکه عیسی مصمم بود تعریف تازه‌ای از رابطه میان بشر و قانون و شریعت به دست دهد. و همچنین اینکه در پادشاهی نوین، شریعت و مقررات مذهبی باید همسو با محبت خدا و دلسوزی و شفقتی که خدا برای کل بشریت دارد، باشند و عمل کنند. سنت‌های مذهبی‌ای که بخاطر پیروی از ضوابط اخلاقی که ظاهراً الهام‌یافته از خدا هستند، نتوانند نیازهای انسان را برآورده سازند و باعث شفای دردهایش گردند، دیگر سودی برای بشر ندارند.

Bible Study

مرقس ۲:‏۲۳ تا ۳:‏۶

در یکی از روزهای شَبّات، عیسی از میان مزارع گندم می‌گذشت و شاگردانش در حین رفتن، شروع به چیدن خوشه‌های گندم کردند. پاسخ داد: «مگر تا به حال نخوانده‌اید که داوود چه کرد آنگاه که خود و یارانش محتاج و گرسنه بودند؟ فَریسیان به او گفتند: «چرا شاگردانت کاری انجام می‌دهند که در روز شَبّات جایز نیست؟» او در زمان اَبیّاتار، کاهن اعظم، به خانۀ خدا درآمد و نان حضور را خورد و به یارانش نیز داد، هرچند خوردن آن تنها برای کاهنان جایز است.» آنگاه به ایشان گفت: «شَبّات برای انسان مقرر شده، نه انسان برای شَبّات. بنابراین، پسر انسان حتی صاحب شَبّات است.»
عیسی بار دیگر به کنیسه درآمد. در آنجا مردی بود که یک دستش خشک شده بود. برخی عیسی را زیر نظر داشتند تا اگر در روز شَبّات آن مرد را شفا بخشد، بهانه‌ای برای اتهام زدن به او بیابند. آنگاه از ایشان پرسید: «آیا در روز شَبّات نیکی کردن جایز است یا بدی کردن؟ جان کسی را نجات دادن یا کشتن؟» امّا آنان خاموش ماندند. عیسی، خشمگین به کسانی که پیرامونش بودند نگریست و غمگین از سنگدلی ایشان، به آن مرد گفت: «دستت را دراز کن.» او دست خود را دراز کرد و دستش سالم شد. آنگاه فَریسیان بیرون رفتند و بی‌درنگ با هیرودیان توطئه کردند که چگونه عیسی را از میان بردارند.

تثنیه ۵:‏۱۲-‏۱۵

روز شَبّات را نگاه داشته، آن را مقدس بدار، چنانکه یهوه خدایت تو را امر فرموده است. شش روز کار کن و همۀ کارهایت را انجام بده، اما روز هفتم شَبّات یهوه خدای توست؛ در آن روز هیچ کار مکن، نه تو، نه پسر یا دخترت، نه غلام یا کنیزت، نه گاو یا الاغت یا هر چارپایی که از آنِ توست و نه غریبی که درون دروازه‌های توست، تا غلام و کنیزت نیز بتوانند چون تو بیاسایند. به یاد آر که خود در سرزمین مصر غلام بودی و یهوه خدایت تو را با دست نیرومند و بازوی دراز از آنجا به در آورد. از این روست که یهوه خدایت به تو فرمان داده است که روز شَبّات را نگاه داری.

مزمور ۸۱:‏۱-‏۱۰

برای خدا که قوّت ماست بانگ شادی برآورید! برای خدای یعقوب فریاد بلند سر دهید! سرود آغاز کنید، دف را به صدا آرید، بربط خوش نوا و چنگ را! کَرِنا را بنوازید در ماهِ نو، در ماهِ تمام، در روز عیدمان! زیرا این است فریضه‌ای در اسرائیل، و قانونی از خدای یعقوب. آن را شهادتی در یوسف قرار داد، آنگاه که به مصاف سرزمین مصر بیرون رفت. صدایی ناآشنا می‌شنوم که می‌گوید: «بار از شانه‌ات برگرفتم؛ دستهایت از سبد رها شد. در تنگی فریاد برآوردی و تو را خلاصی دادم؛ از جایگاه مخفیِ رعد تو را اجابت کردم؛ نزد آبهای مِریبَه تو را آزمودم. سِلاه بشنو ای قوم من، که تو را برحذر می‌دارم! ای اسرائیل، کاش به من گوش فرا می‌دادی! در میان تو خدای غیر نباشد و در برابر خدای بیگانه سَجده مکن! من یهوه خدای تو هستم، که تو را از سرزمین مصر برآوردم. دهان خود را نیکو بگشا که من آن را پُر خواهم ساخت.

دوم قرنتیان ۴:‏۵-‏۱۲

زیرا ما خود را موعظه نمی‌کنیم، بلکه عیسی مسیح را به عنوان خداوند موعظه می‌کنیم، و از خودْ تنها به‌خاطر عیسی، و آن هم فقط به عنوان خادم شما سخن می‌گوییم. زیرا همان خدا که گفت: «نور از میان تاریکی بتابد،» نور خود را در دلهای ما تابانید تا شناخت جلال خدا در چهرۀ مسیح، ما را منوّر سازد. امّا این گنجینه را در ظروفی خاکی داریم، تا آشکار باشد که این قدرت خارق‌العاده از خداست نه از ما. ما از هر سو در فشاریم، امّا خُرد نشده‌ایم؛ متحیّریم، امّا نومید نیستیم؛ آزار می‌بینیم، امّا وانهاده نشده‌ایم؛ بر زمین افکنده شده‌ایم، امّا از پا درنیامده‌ایم. همواره مرگ عیسی را در بدن خود حمل می‌کنیم تا حیات عیسی نیز در بدن ما ظاهر شود. پس مرگ در ما عمل می‌کند، امّا حیات در شما.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *