مارتا خواهری تنبل را میبیند که توجه اندکی به ضرورتهای مهماننوازی دارد و مینشیند و با عیسی گفتوگو میکند. مریم وظیفهاش را نمیداند و جایگاهش را نمیشناسد. مارتا غذایی را که باید آماده شود و میزی را که باید چیده شود، میبیند. مارتا وظیفهاش را میدانست، جایگاهش را میشناخت، اما دلواپس، نگران و رنجیده بود.
عیسی مارتا را میبیند و او را دوست دارد. عیسی استیصال، رنجش و درماندگی او را میبیند. اشتیاق او را به استقبال از میهمان و پذیرایی از او در خانهاش میبیند. صحبت عیسی برای عیبجویی نیست، بلکه قصدش قوتقلبدادن و هدایت او به مسیر درست است.
بهراحتی میتوان این داستان را مصداق انتخاب میان عمل و پرهیزگاری دانست که در آن عیسی توصیهای آشکار به نفع دومی میکند. «نصیب بهتر» که مریم برگزیده است، چیست؟ «یک چیز لازم» چیست؟ آیا ممکن است نصیب بهتر این باشد که آرامش و خرسندی را در این بیابیم که کارمان را با خوشدلی و شادی انجام دهیم؟
واقعاً ممکن است «یک چیز» برای مریم این باشد که فقط بنشیند و با میهمان خواهرش صحبت کند. ممکن است «یک چیز» برای مارتا این باشد که بدون پریشانی و نگرانی و بهعنوان هدیه، برای دوست عزیز و محبوبش، غذا درست کند.
اگر آشفته و نگران باشیم، انتخاب نصیب بهتر، سخت است. اگر داستانها و انتخابهای دیگران پریشانمان کند، یافتن «یک چیز» سخت است.
Today's Prayer
ای خدای قدوس
امین و لایتغیر!
با معرفت حقیقتت ذهن ما را وسیع ساز،
و ما را بیشتر بهسوی اعماق راز محبتت جلب کن،
باشد که بهراستی تو را بپرستیم،
پدر، پسر و روحالقدس،
خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.
Bible Study
لوقا ۱۰:۳۸ تا آخر
چون در راه میرفتند، به دهکدهای درآمد. در آنجا زنی مارتا نام عیسی را به خانۀ خود دعوت کرد. مارتا خواهری داشت مریم نام. مریم کنار پاهای خداوند نشسته بود و به سخنان او گوش فرا میداد. امّا مارتا که سخت مشغول تدارک پذیرایی بود، نزد عیسی آمد و گفت: «سرورم، آیا تو را باکی نیست که خواهرم مرا در کار پذیرایی تنها گذاشته است؟ به او بفرما که مرا یاری دهد!» خداوند جواب داد: «مارتا! مارتا! تو را چیزهای بسیار نگران و مضطرب میکند، حال آنکه تنها یک چیز لازم است؛ و مریم آن نصیب بهتر را برگزیده، که از او بازگرفته نخواهد شد.»
مزامیر ۵
آه ای خداوند، به سخنانم گوش فرا ده و نالهام را ملاحظه فرما. ای پادشاهم و ای خدایم، به صدای فریادم توجه کن، زیرا به تو دعا میکنم. خداوندا، صبحگاهان صدای مرا میشنوی؛ بامدادان، استدعایم را به حضورت میآرایم و انتظار میکشم. تو خدایی نیستی که از شرارت لذت ببری؛ بدی نزد تو میهمان نتواند شد. خودستایان در برابر دیدگانت نتوانند ایستاد؛ تو از همۀ بدکاران نفرت میکنی. تو دروغگویان را هلاک میسازی. خداوند از اشخاص خونریز و فریبکار کراهت دارد. اما من از کثرت محبت تو به خانهات در خواهم آمد و در حیرت از تو، به سوی معبد مقدست پرستش خواهم کرد. خداوندا، به سبب دشمنانم مرا در طریق درست خود رهبری فرما و راه خود را پیش روی من راست گردان. زیرا که حقیقت بر زبانشان نیست و در باطنشان تباهی است و بس. گلویشان گوری است گشاده، و زبان خود را چرب میکنند. خدایا، ایشان را تقصیرکار بشمار، باشد که به سبب مشورتهای خود بیفتند؛ به سبب کثرت نافرمانیهایشان دورشان افکن، زیرا که بر تو شوریدهاند. اما آنان که به تو پناه میآورند جملگی شادمان شوند و جاودانه بانگ شادی برآورند. زیر سایۀ خود محفوظشان بدار تا دوستداران نام تو در تو وجد کنند. زیرا تو، خداوندا، پارسایان را برکت میدهی و آنان را با لطف خود چون سپر احاطه میکنی.
مزامیر ۶
خداوندا، در خشم خود توبیخم مکن، و در غضب خویش تأدیبم منما. خداوندا، مرا فیض عطا فرما، زیرا که پژمردهام؛ خداوندا، شفایم بخش، زیرا استخوانهایم مضطرب است، و جانم سخت پریشان است. و اما تو، ای خداوند، تا چند؟ خداوندا، بازگرد و جانم را برهان؛ بهخاطر محبت خویش نجاتم بخش. زیرا مردگان، تو را یاد نتوانند کرد. کیست که در هاویه تو را بستاید؟ از نالیدن خستهام، هر شب بسترم را غرق اشک میکنم، و تختخوابم را به گریه تَر میسازم. دیدگانم از اندوه، کمسو شده و به سبب همۀ دشمنانم، تار گشته است. ای همۀ بدکاران از من دور شوید، زیرا خداوند صدای گریۀ مرا شنیده است. آری، خداوند التماس مرا شنیده است؛ خداوند دعای مرا قبول میفرماید. دشمنانم جملگی سرافکنده و سخت پریشان خواهند شد، آنان روی برگردانیده، به ناگاه خجل خواهند گشت.
یوشع ۷:۱۶ تا آخر
پس یوشَع بامدادان برخاسته، قبیلههای اسرائیل را یکی پس از دیگری نزدیک آورد، و قبیلۀ یهودا برگرفته شد. و یوشَع طایفههای یهودا را نزدیک آورد، و طایفۀ زِراحیان برگرفته شد. پس طایفۀ زِراحیان را خاندان به خاندان نزدیک آورد، و خاندان زَبْدی برگرفته شد. سپس یوشَع مردان خانوادۀ او را یک به یک نزدیک آورد و عَخان پسر کَرْمی، پسر زَبْدی، پسر زِراح از قبیلۀ یهودا برگرفته شد. آنگاه یوشَع به عَخان گفت: «ای پسرم، یهوه خدای اسرائیل را جلال ده و نزد او اعتراف کن. مرا از آنچه کردهای باخبر ساز، و چیزی از من پنهان مدار.» عَخان یوشَع را پاسخ داد: «براستی من به یهوه خدای اسرائیل گناه ورزیدهام. این است آنچه کردهام: در میان غنایم ردایی نفیس از شِنعار، دویست مثقال نقره و یک شمش طلا به وزن پنجاه مثقال دیدم. پس طمع ورزیده، آنها را برگرفتم. و اینک در زمینِ درونِ خیمۀ من پنهان است و نقرهها زیر آنهاست.» پس یوشَع مأمورانی فرستاد. آنان دویده، به خیمه درآمدند، و اینک در خیمۀ او پنهان بود و نقره نیز زیر آن قرار داشت. پس آنها را از خیمه برگرفته، نزد یوشَع و تمامی بنیاسرائیل آوردند و در حضور خداوند گسترانیدند. آنگاه یوشَع و تمامی اسرائیل با وی، عَخان پسر زِراح را با آن نقره، ردا، و شمش طلا، و پسران و دخترانش، و گاوان، الاغان، و گوسفندانش، و خیمهاش، و تمامی داراییاش گرفته، به وادی عَخور بردند. یوشَع گفت: «چرا این مصیبت را بر ما وارد آوردی؟ پس امروز خداوند تو را به مصیبت گرفتار میسازد.» آنگاه تمامی اسرائیل او را سنگسار کردند؛ آنها ایشان را به آتش سوزاندند و سنگها بر ایشان افکندند، و بر روی عَخان تلی عظیم از سنگ بر پا داشتند، که تا به امروز باقی است. آنگاه آتش خشم خداوند فرو نشست. به همین جهت، آن مکان تا به امروز وادی عَخور نامیده میشود.
وقتي عاقبت عخان را مرور ميكنم، زانو ميزنم، فرياد برميارم،
خداوند كمكم كن ، بدون كمك و ياري تو هيچم!
من فرزند تو شدم ، اما هنوز انگار غنايمي از گذشته رو پنهان كردم!
هنوز كاملا بتو سپرده نشدم! اه خداوند اگر مورد خشم تو قرار بگيرم بكجا رو كنم؟
روزها و شبهام مرور ميكنم ، تا پي ببرم كدام قسمت از زندگي من هنوز متعلق بتو نيست،
خداوندم روالقدس تو درون منو كاوش كن!
تو انچه را بايد انجام يا نبايد انجام دهم بمن بياموز🙏
در نام مقدس مسيح