ج. ب. کَرید، الهیدان، در تفسیر این بخش، سخنان دکتر جانسن را خطاب به سرپرست راهبههای یک صومعه نقل میکند که گفت: «خانم! شما نه برای عشق به فضیلت، بلکه برای ترس از گناه اینجایید.»
این ممکن است برداشتی درست از انگیزهٔ آن مادر روحانی خاص بوده یا نبوده باشد، اما گویای گرایش به ظاهر مذهبی است. ما میتوانیم آنقدر نگران پرهیز از کار غلط باشیم که از انجامدادن کار درست غفلت کنیم. ما میتوانیم آنقدر متعهد به این باشیم که از گناهان دیگران لکهدار نشویم که از تماس با دردها و درگیریهای آنان -و البته شادیهاشان- دور بمانیم.
طبق کلام عیسی، این گرایش فریسیان را به جایی رسانده بود که فرایض کوچکی همچون دهیکدادن از سبزیها را جایگزین اشتیاق صمیمانه و خدادای به عدالت و محبت کرده بودند. فقیهان نیز هدف حقیقی خود را گم کرده بودند. آنان بهجای هدایت دیگران بهسوی شناخت خدا، راه را بسته و بار کسانی را که به کمک آنان چشم داشتند، سنگین کرده بودند.
امروز شایسته است که برای تأمل در مورد چگونگی عملکرد ایمان در زندگیمان درنگ کنیم. چه فرصتهایی را برای محبت یا رفتار عادلانه از دست داهایم، یا به دلیل غرور یا نگرانی، از اشتباهکردن یا درگیرشدن در آلودگی دنیا ترسیدهایم؟ آیا ایمان ما دیگران را در یافتنِ خدا مدد میکند یا اینکه درنهایت، هرچند ناخواسته، مانعی بر سر راه دیگرانیم که نمیگذاریم محبت رهاییبخش خدا را ببینند و کشف کنند؟
Today's Prayer
ای خدای قادر ابدی!
تو به ما خادمانت فیض بخشیدهای
تا به ایمان حقیقی اعتراف کنیم،
جلال تثلیث ابدی را اعلام کنیم،
و در قدرت شکوه الهی، خدای واحد را بپرستیم؛
ما را در ایمان پایدار نگاه دار،
باشد که همواره از تمامی مشکلات در امان مانیم؛
در پسرت و خداوند ما عیسای مسیح،
او که زنده است و با تو پادشاهی میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.
Bible Study
لوقا ۱۱:۳۷ تا آخر
چون عیسی سخنان خود را به پایان رسانید، یکی از فَریسیان او را به صرف غذا دعوت کرد. پس به خانۀ او رفت و بنشست. امّا فَریسی چون دید که عیسی دستهایش را پیش از غذا نشست، تعجب کرد. آنگاه خداوند خطاب به او گفت: «شما فَریسیان بیرونِ پیاله و بشقاب را پاک میکنید، امّا از درون آکنده از طمع و خباثت هستید! ای نادانان، آیا آن که بیرون را آفرید، درون را نیز نیافرید؟ پس از آنچه در درون است صدقه دهید تا همه چیز برایتان پاک باشد. «وای بر شما ای فَریسیان! شما از نعناع و سُداب و هر گونه سبزی دهیک میدهید، امّا عدالت را نادیده میگیرید و از محبت خدا غافلید. اینها را میبایست به جای میآوردید و آنها را نیز فراموش نمیکردید. وای بر شما ای فَریسیان! زیرا دوست دارید در بهترین جای کنیسهها بنشینید و مردم در کوچه و بازار شما را سلام گویند. وای بر شما! زیرا همچون گورهایی ناپیدایید که مردم ندانسته بر آنها راه میروند.» یکی از فقیهان در پاسخ گفت: «استاد، تو با این سخنان به ما نیز اهانت میکنی.» عیسی فرمود: «وای بر شما نیز، ای فقیهان، که بارهایی توانفرسا بر دوش مردم مینهید، امّا خود حاضر نیستید حتی انگشتی برای کمک بجنبانید. وای بر شما که برای پیامبرانی که به دست پدرانتان کشته شدند، مقبره میسازید! براستی که اینگونه بر کار آنها مهر تأیید میزنید. آنها پیامبران را کشتند و شما آرامگاهشان را میسازید. از این رو حکمت خدا میفرماید که ”من برای آنها پیامبران و رسولان خواهم فرستاد. امّا بعضی را خواهند کشت و بعضی را آزار خواهند رسانید.“ پس، خون همۀ پیامبرانی که خونشان از آغاز جهان تا کنون ریخته شده است، بر گردن این نسل خواهد بود - از خون هابیل تا خون زکریا که بین مذبح و محرابگاه کشته شد. آری، به شما میگویم که این نسل برای این همه حساب پس خواهد داد. وای بر شما ای فقیهان! زیرا کلید معرفت را غصب کردهاید. خود داخل نمیشوید و داخلشوندگان را نیز مانع میگردید.» چون عیسی بیرون رفت، علمای دین و فَریسیان سخت با او به مخالفت برخاستند و با سؤالات بسیار بر او تاختند و در کمین بودند تا در سخنی از زبانش وی را به دام اندازند.
مزامیر ۲۰
خداوند تو را در روز تنگی مستجاب فرماید؛ نامِ خدای یعقوب تو را محافظت کند! از قُدس برای تو کمک بفرستد، و از صَهیون تو را حمایت نماید. هدایای تو را جملگی به یاد آورد و قربانیهای تمامسوز تو را قبول فرماید. سِلاه آرزوی دلت را به تو عطا کند و همۀ نقشههایت را جامۀ عمل بپوشاند. به سبب نجات تو بانگ شادی برآوریم و عَلَمهای خود را در نام خدایمان برافرازیم. خداوند همۀ مسئلتهای تو را به انجام رساند! اکنون دانستم که خداوند مسیح خود را نجات میبخشد؛ او از آسمانِ مقدسش وی را اجابت میفرماید، به نیروی نجاتبخش دست راست خویش. اینان ارابهها و آنان اسبها را، اما ما نام یهوه خدای خود را ذکر خواهیم کرد. آنها خم شده، خواهند افتاد، اما ما برخاسته، خواهیم ایستاد. خداوندا، پادشاه را نجات ده! در روزی که بخوانیم، ما را اجابت فرما!
مزامیر ۲۳
خداوند شبان من است؛ محتاج به هیچ چیز نخواهم بود. در چراگاههای سرسبز مرا میخواباند؛ نزد آبهای آرامبخش رهبریام میکند. جان مرا تازه میسازد، و بهخاطر نام خویش، به راههای درست هدایتم میفرماید. حتی اگر از تاریکترین وادی نیز بگذرم، از بدی نخواهم ترسید، زیرا تو با منی؛ عصا و چوبدستی تو قوّت قلبم میبخشند. سفرهای برای من در برابر دیدگان دشمنانم میگسترانی! سَرَم را به روغن تدهین میکنی و پیالهام را لبریز میسازی. همانا نیکویی و محبت، تمام روزهای زندگیام در پی من خواهد بود، و سالیان دراز در خانۀ خداوند ساکن خواهم بود.
یوشع ۱۰:۱-۱۵
چون اَدونیصِدِق پادشاه اورشلیم شنید که یوشَع عای را به تصرف آورده و به نابودی کامل سپرده است، و با عای و پادشاهش همان کرده که با اَریحا و پادشاهش کرده بود، و اینکه ساکنان جِبعون با اسرائیل صلح کردهاند و در میان ایشان ساکن شدهاند، بسیار ترسید زیرا جِبعون شهری بزرگ بود، همچون یکی از شهرهای پادشاهنشین، و از عای بزرگتر بود و مردانش همه جنگاور بودند. پس اَدونیصِدِق پادشاه اورشلیم برای هوهام پادشاه حِبرون، فِرآم پادشاه یَرموت، یافیَع پادشاه لاکیش و دِبیر پادشاه عِجلون پیغام فرستاده، گفت: «به یاریام برآیید تا به جِبعون حمله بریم، زیرا با یوشَع و بنیاسرائیل صلح کرده است.» پس آن پنج پادشاه اَموریان یعنی پادشاه اورشلیم، پادشاه حِبرون، پادشاه یَرموت، پادشاه لاکیش و پادشاه عِجلون گرد هم آمدند و با تمامی لشکریانشان پیش رفتند و بر ضد جِبعون اردو زده، با آن جنگ کردند. آنگاه مردان جِبعون برای یوشَع در اردوگاه جِلجال پیغام فرستادند که: «دست یاری خود را از خدمتگزارانت باز مدار. نزد ما بشتاب و نجاتمان ده. ما را مدد کن زیرا تمام پادشاهان اَموریان که در بلندیها ساکنند، به ضد ما گرد آمدهاند.» پس یوشَع با تمام مردان جنگی و دلاوران از جِلجال به راه افتاد. خداوند به یوشَع گفت: «از ایشان مترس؛ زیرا آنها را به دست تو دادهام. هیچیک از آنان را در برابر تو یارای ایستادگی نخواهد بود.» پس یوشَع که تمامی شب از جِلجال پیشروی کرده بود، به ناگاه بر ایشان یورش آورد. و خداوند ایشان را در برابر اسرائیل آشفته ساخت. اسرائیلیان آنان را در جِبعون به کشتاری عظیم کشتند، و از راه سربالایی بِیتحورون تعقیب کردند، و تا به عَزیقَه و مَقّیدَه ایشان را کشتند. چون ایشان از برابر اسرائیل میگریختند، و در سراشیبی بِیتحورون بودند، خداوند تا عَزیقَه بر آنان از آسمان تگرگهای بزرگ فرود آورد، و مردند. و شمار آنان که از تگرگ مردند، از کسانی که به شمشیر بنیاسرائیل کشته شدند بیشتر بود. در همان روز که خداوند اَموریان را تسلیم بنیاسرائیل کرد، یوشَع با خداوند تکلم کرد، و در حضور اسرائیل گفت: «ای خورشید، بر فراز جِبعون بازایست، و تو ای ماه بر درۀ اَیَلون!» پس خورشید بازایستاد، و ماه حرکت نکرد، تا قوم از دشمنان خویش انتقام گرفتند. مگر این در کتاب یاشَر مکتوب نیست که خورشید در میان آسمان بازایستاد و نزدیک به یک روز کامل برای پایین رفتن نشتافت؟ نه پیش و نه پس از آن، روزی نبوده که خداوند اینچنین به صدای انسان گوش فرا داده باشد، زیرا خداوند برای اسرائیل میجنگید! آنگاه یوشَع با تمامی اسرائیل به اردوی جِلجال بازگشتند.