مسیح چگونه پیروان خود را تشخیص خواهد داد؟ این سؤال در کانون قرائت امروز قرار دارد. ما مسیحیان غالباً در این خصوص صحبت میکنیم که میتوانیم مسیح را در شخص دیگری ببینیم، در یک غریبه یا یک نیازمند. اما در اینجا، این ما هستیم که در مرکز توجه قرار گرفتهایم، و از ما خواسته شده تا از خود بپرسیم که آیا در ما بهاندازۀ کافی محبت، ایمان و امید هست تا مسیح بتواند تشخیص دهد که یکی از پیروان او هستیم یا نه. آنطور که به نظر میرسد، کافی نخواهد بود که بگوییم در عشاء ربانی شرکت جستهایم و به موعظهها گوش کردهایم، زیرا «خواهید گفت: ”ما با تو خوردیم و آشامیدیم، و تو در کوچههای ما تعلیم میدادی“.» اما او خواهد گفت: «شما را نمیشناسم؛ نمیدانم از کجایید…». اظهار آشنایی کافی نخواهد بود. آنانی که تصور میکنند در اول صف هستند، کاری خواهند کرد که در انتهای آن قرار گیرند.
همچنین میخوانیم که هیرودیس چگونه میخواست عیسی را به قتل برساند. آنگاه عیسی توجه خود را به اورشلیم معطوف ساخت و گفت که آن شهری است که پیامبران در آن کشته شدهاند. پیامبران کسانی نبودند که فقط آینده را پیشگویی کنند، بلکه وضعیت انسان را بیان میکردند، گویی چاقوی جراحی را بر بدن ما بهکار میگیرند و اشتباهات را آشکار میسازند. انبیا با ناراحتی بیان میدارند که ما در مقام انسان، تبدیل به چه شدهایم، و هدف خدا را برای زندگی و خلقت به ما یادآوری میکنند. اما قدرت ما برای مقابله در برابر تغییر بسیار زیاد است. گناه میتواند عنصری مقاوم باشد. هرگاه که پیامبری به شهر ما قدم میگذارد، ترجیح میدهیم یا سنگی برداریم یا صلیبی را.
Today's Prayer
خداوندا، تو ما را آموختهای
که هر کاری که بدون محبت انجام میدهیم، فاقد هر ارزشی است:
روح مقدست را بفرست
و آن موهبت عالی محبت را در دل ما بریز،
آن ضامن صلح و آرامش و همۀ فضیلتها را،
که بدون آن، هر آنکس که زنده است، در پیشگاه تو مرده به شمار میآید.
این را عطا بفرما بخاطر یگانه پسرت، عیسای مسیح،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
لوقا ۱۳:۲۲ تا آخر
در یکی از روزهای شَبّات، عیسی در کنیسهای تعلیم میداد. در آنجا زنی بود که روحی او را هجده سال علیل کرده بود. پشتش خمیده شده بود و به هیچ روی توان راست ایستادن نداشت. چون عیسی او را دید، نزد خود فرا خواند و فرمود: «ای زن، از ضعف خود خلاصی یافتی!» سپس بر او دست نهاد و او بیدرنگ راست ایستاده، خدا را ستایش کرد. امّا رئیس کنیسه از اینکه عیسی در روز شَبّات شفا داده بود، خشمگین شد و به مردم گفت: «شش روز برای کار دارید. در آن روزها بیایید و شفا بگیرید، نه در روز شَبّات.» خداوند در پاسخ گفت: «ای ریاکاران! آیا هیچیک از شما در روز شَبّات گاو یا الاغ خود را از طویله باز نمیکند تا برای آب دادن بیرون بَرَد؟ پس آیا نمیبایست این زن را که دختر ابراهیم است و شیطان هجده سال اسیرش کرده بود، در روز شَبّات از این بند رها کرد؟» چون این را گفت، مخالفانش همه شرمسار شدند، امّا جمعیت همگی از آن همه کارهای شگفتآور او شادمان بودند. همچون دانۀ خردلی است که مردی آن را برگرفت و در باغ خود کاشت. آن دانه رویید و درختی شد، چنانکه پرندگان آسمان آمدند و بر شاخههایش آشیانه ساختند.» همچون خمیرمایهای است که زنی برگرفت و با سه کیسه آرد مخلوط کرد تا تمامی خمیر ور آمد.»
مزمور ۱۱۹:۵۷-۸۰
خداوند نصیبِ من است؛ عهد میبندم که کلامت را نگاه دارم. از دل و جان روی تو را میطلبم، بنا به وعدهات مرا فیض ببخشا! به راههای خود اندیشیدهام، و گامهایم را به سوی شهادات تو برگردانیدهام. میشتابم و درنگ نمیکنم، تا فرمانهای تو را نگاه دارم. ریسمانهای شریران گرد من میپیچد، اما شریعت تو را فراموش نمیکنم. همۀ ترسندگانت را رفیقم، آنان را که احکام تو را نگاه میدارند. نیمههای شب برمیخیزم تا سپاست گویم، به جهت قوانین عادلانهات. خداوندا، زمین سرشار از محبت تو است؛ فرایض خویش را به من بیاموز! خداوندا، بنا به وعدهات بر خادم خود احسان کردهای. مرا معرفت و تشخیص درست بیاموز، زیرا به فرمانهای تو ایمان دارم. پیش از آنکه مصیبت بینم، رَه به خطا میپیمودم، اما اکنون کلام تو را نگاه میدارم. تو نیکو هستی و نیکویی میکنی؛ فرایض خود را به من بیاموز. متکبران بر من دروغ بستهاند، اما من با دل و جان احکام تو را نگاه میدارم. دل ایشان سنگ و بیاحساس است، اما من از شریعت تو لذت میبرم. مرا نیکوست که مصیبت دیدم، تا فرایض تو را فرا گیرم. شریعت دهان تو برایم بهتر است، از هزاران پاره سیم و زر. دستان تو مرا ساخت و شکل داد؛ مرا فهم ده تا فرامین تو را بیاموزم. ترسندگانِ تو مرا خواهند دید و شادمان خواهند شد، زیرا به کلام تو امیدوارم. خداوندا، میدانم که قوانین تو عدل است، و مصیبتی که بر من وارد آوردهای از امانت توست. بگذار محبت تو مایۀ تسلی من گردد، بنا بر وعدۀ تو به خادمت. رحمتهای تو به من برسد تا زنده مانم، زیرا که از شریعت تو لذت میبرم. باشد که متکبران سرافکنده شوند زیرا به حیله، حق مرا پایمال کردند، اما من در احکام تو تأمل خواهم کرد. باشد که ترسندگان تو به من روی نمایند، آنان که شهادات تو را میدانند. باشد که دل من به تمامی بر فرایض تو معطوف باشد، تا شرمنده نشوم!
داوران ۵
پس دِبورَه و باراق پسر اَبینوعَم، در آن روز این سرود را سراییدند: «آنگاه که رهبران در اسرائیل رهبری کنند، آنگاه که قوم داوطلبانه خویشتن را ایثار نمایند، خداوند را متبارک خوانید! «ای پادشاهان، بشنوید! ای حاکمان، گوش سپارید! من خود برای خداوند خواهم سرایید؛ برای یهوه خدای اسرائیل سرود خواهم خواند. «ای خداوند، آنگاه که از سِعیر بیرون رفتی، و از دیار اَدوم پیش راندی، زمین به لرزه آمد و آسمانها باریدن گرفت، آری، از ابرها آب فرو بارید. کوهها از حضور خداوند لرزیدند، حتی این کوه سینا، از حضور یهوه خدای اسرائیل. «در روزگار شَمجَر پسر عَنات، در روزگار یاعیل، شاهراهها متروک بودند و مسافران از کورهراهها میگذشتند. خدایانی نو اختیار کردند، پس جنگ تا به دروازههای شهر رسید. در میان چهل هزار تن در اسرائیل، نه سپری یافت میشد و نه نیزهای. روستانشینان در اسرائیل نایاب شدند. آنان محو گشتند، تا من، دِبورَه، برخاستم؛ تا آنکه چون مادری در اسرائیل برخاستم. دل من با فرماندهان اسرائیل است، با آنان که در میان قوم، داوطلبانه خویشتن را ایثار کردهاند. خداوند را متبارک خوانید. «ای شما که بر الاغان سفید سوارید و بر فرشهای نفیس مینشینید، ای که بر جاده راه میپیمایید، تأمل کنید! با همراهیِ آوای نوازندگان نزد چاههای آب، اعمال عادلانۀ خداوند را در آنجا نقل میکنند؛ اعمال پارسایانۀ روستائیان او را در اسرائیل. «آنگاه قوم خداوند به سوی دروازههای شهر سرازیر گشتند. «بیدار شو، ای دِبورَه! بیدار شو! بیدار شو! بیدار شو و سرود بخوان! ای باراق برخیز! اسیرانت را با خود ببر، ای پسر اَبینوعَم! آنگاه باقیماندگان نزد نجیبزادگان فرود آمدند؛ قوم خداوند بر ضد زورمندان نزد من فرود آمدند. آنان که ریشه در عَمالیق دارند از اِفرایِم فرود آمدند، از پیِ تو، ای بِنیامین، با قوم تو؛ از ماکیر، فرماندهان فرود آمدند، و از زِبولون، آنان که عصای فرمانروایی حمل میکنند. سروران یِساکار همراه دِبورَه بودند؛ آری، یِساکار به باراق وفادار بود، آنان در رکاب او به درّه هجوم بردند. در میان طوایف رِئوبین دودلی بسیار بود. از چه رو در میان آغلها ماندی؟ آیا تا به نیِ گلهبانان گوش گیری؟ در میان طوایف رِئوبین دودلی بسیار بود. جِلعاد در آن سوی اردن باقی ماند؛ و دان، از چه رو نزد کشتیها درنگ کرد؟ اَشیر بر ساحل دریا بیحرکت نشست، و در اسکلههای خویش بماند. مردمان زِبولون جانِ خویش به خطر افکندند، و هم نَفتالی، در بلندیهای میدان نبرد. «پادشاهان آمدند و جنگیدند؛ آنگاه پادشاهان کنعان جنگ کردند، در تَعَناک، کنار آبهای مِجِدّو، اما غنیمتی از نقره به یغما نبردند. ستارگان از آسمان جنگیدند؛ از مدارهای خود با سیسِرا جنگیدند. نهر قیشون آنان را در ربود، آن نهر کهن، نهر قیشون. ای جان من، به قوّت به پیش برو! «آنگاه سم اسبان بر زمین کوبیدن گرفت، به سبب تاختن، آری، چهارنعل تاختنِ اسبان زورآورش. «فرشتۀ خداوند میگوید: میروز را لعنت کنید، ساکنانش را بهتلخی لعنت کنید، زیرا که به یاری خداوند نیامدند؛ به یاری خداوند در برابر زورمندان. «یاعیل در میان زنان مبارکترین است؛ زنِ حِبِرِ قینی در میان زنانِ چادرنشین مبارکترین است. سیسِرا آب خواست و یاعیل بدو شیر داد؛ در ظرفی شاهانه برایش خامه بیاورد. دست خویش به سوی میخ چادر دراز کرد، و دست راستش را به سوی چکشِ کارگران. سیسِرا را زد و سرش را خرد کرد؛ شقیقهاش را بشکافت و بِسُفت. سیسِرا نزد پاهای وی خم شد، او فرو افتاد و نقش زمین شد؛ آری، نزد پاهایش خم شد و بیفتاد؛ همان جا که خم شد، مرده فرو افتاد. «مادر سیسِرا از پنجره نگریست، از پشت شبکهها فریادکنان گفت: ”چرا ارابهاش در آمدن تأخیر کرده است؟ چرا صدای چرخ ارابههایش نمیآید؟“ حکیمترین ندیمههایش پاسخ میدهند، براستی او خود به خویشتن پاسخ میدهد: ”آیا غنیمت را نیافته و تقسیم نکردهاند؟ یک یا دو دختر برای هر مرد؛ غنیمتی از جامههای رنگارنگ برای سیسِرا، جامههای رنگارنگ گلدوزی شده، دو قطعه پارچۀ رنگارنگ گلدوزی شده برای گردن، به عنوان غنیمت؟“ «خداوندا، دشمنانت جملگی اینگونه هلاک شوند! ولی دوستانت همچو خورشید باشند، آنگاه که در قوّتش طلوع میکند.» و آن سرزمین تا چهل سال در آرامش بود.