Today's word: مرقس ۴:‏۳۵ تا آخر | Bible Study: ایوب ۳۸:‏۱-‏۱۱مزمور ۹:‏۹ تا آخراول سموئیل ۱۷:‏۵۷ تا ۱۸:‏۵

تداوم‌یابنده

یکی از گفته‌های وودی آلن که مورد علاقۀ من است، چنین می‌گوید: «چنانچه می‌خواهید خدا را بخندانید، نقشه‌هایی را که برای آیندۀ خود دارید، برای او بازگو کنید.» ماجرای آرام‌کردن توفان دریا به‌زحمت می‌تواند باعث خنده شود، اما برای هر کسی که ایمان دارد، دست‌کم باید موجب لبخندی شیطنت‌آمیز گردد. شاگردان پی بردند- البته نه برای نخستین بار- که نقشه‌هایشان همانقدر مستحکم هستند که آن دریا بود، دریایی که ایشان را تهدید به غرق‌شدن می‌کرد، و وقتی با آن هرج و مرج و تلاطمات مواجه شدند، فوراً ایمان خود را از دست دادند. حتی به حس مراقبت و محبت عیسی شک کردند و گفتند: «تو را باکی نیست که غرق شویم؟»

اما همۀ اینها فرصتی برای عیسی فراهم ساخت تا در بحبوحۀ نابودی ظاهری، دو نکتۀ عمیق را مطرح سازد: «ساکت شو! آرام باش!» و «چرا این‌چنین ترسانید؟». گاه خود را درست در وسط خطراتی می‌یابیم که شبیه به توفانی سهمگین هستند. می‌ترسیم غرق شویم. حتی باد و امواج نیز در برابر ما قد علم می‌کنند. اما گاه نیاز داریم گفته‌های عیسی را بشنویم که ما را فرامی‌خواند که از ترس بیرون آییم و وارد آرامش گردیم. گاه تنها چیزی که لازم است انجام دهیم، اینست که درخواست کمک کنیم. نجات و رهایی ما نزدیکتر از آنست که تصور می‌کردیم؛ آن در دیدرس قرار دارد. فقط باید بدانیم که آن همان چیزی نیست که انتظارش را داشتیم یا به فکرمان خطور می‌کرد.

جان مک‌موری، فیلسوف اسکاتلندی، گفته که شعار مذهب توهم‌گرا چیزی شبیه اینست: «نترس. به خدا اعتماد کن و او مراقب خواهد بود که هیچ‌یک از مشکلاتی که از آنها می‌ترسید، در زندگی شما اتفاق نیفتد.» اما شعار مذهب واقعی کاملاً برخلاف آنست و می‌گوید: «نترس! چیزهایی که از آنها می‌ترسید، به احتمال زیاد در زندگی‌تان اتفاق خواهند افتاد- اما مطلقاً نباید از آنها ترسی به خود راه دهید.» آرامش بر شما باد.

Bible Study

مرقس ۴:‏۳۵ تا آخر

آنها بسیار هراسان شده، به یکدیگر می‌گفتند: «این کیست که حتی باد و دریا هم از او فرمان می‌برند!» عیسی برخاست و باد را نهیب زد و به دریا فرمود: «ساکت شو! آرام باش!» آنگاه باد فرو نشست و آرامش کامل حکمفرما شد. امّا عیسی در عقب قایق، سر بر بالشی نهاده و خفته بود. شاگردان او را بیدار کردند و گفتند: «استاد، تو را باکی نیست که غرق شویم؟» ناگاه تندبادی شدید برخاست. امواج چنان به قایق برمی‌خورد که نزدیک بود از آب پر شود. آنها جمعیت را ترک گفتند و عیسی را در همان قایقی که بود، با خود بردند. چند قایق دیگر نیز او را همراهی می‌کرد. آن روز چون غروب فرا رسید، عیسی به شاگردان خود گفت: «به آن سوی دریا برویم.»

ایوب ۳۸:‏۱-‏۱۱

آنگاه خداوند از میان گردباد ایوب را پاسخ داده، گفت: «این کیست که با سخنان عاری از معرفت تدبیر مرا در هالۀ ابهام فرو می‌برَد؟ اکنون کمر خویش چون مرد ببند؛ از تو می‌پرسم و مرا پاسخ ده! «آنگاه که زمین را بنیان نهادم، کجا بودی؟ اگر فهم داری، مرا پاسخ ده! کیست که اندازه‌های آن را تعیین کرد؟ اگر می‌دانی بگو! یا کیست که ریسمان اندازه‌گیری بر آن کشید؟ پایه‌هایش بر چه چیز نهاده شد؟ و کیست که سنگ زاویۀ آن را نهاد، آنگاه که ستارگان صبح با هم سرود خواندند، و پسران خدا همگی فریاد شادی سر دادند؟ «کیست که دریا را به درها مسدود ساخت، آنگاه که از رَحِم بیرون جَست، آنگاه که ابرها را جامۀ آن ساختم و تاریکی غلیظ را قنداق آن، و از برایش حدود قرار دادم و پشت‌بندها و درها تعیین کردم، و گفتم: ”تا اینجا می‌توانی پیش آیی و بس، و در اینجا امواج سرکِش‌ات باید بازایستد“؟

مزمور ۹:‏۹ تا آخر

خداوند برای ستمدیدگان قلعۀ بلند است، قلعۀ بلند در زمانهای تنگی. آنان که نام تو را می‌شناسند، بر تو توکل می‌دارند، زیرا تو،‌ خداوندا، هرگز جویندگان خود را وانگذاشته‌ای. خداوند را که در صَهیون جلوس فرموده است، بسرایید؛ کارهای او را در میان قومها بازگو کنید. زیرا او که انتقام‌گیرندۀ خون است، ایشان را به یاد می‌آورد، او فریاد ستمدیدگان را فراموش نمی‌کند. ای خداوند، مرا فیض عطا فرما و بر آزاری که از دست دشمنانم می‌بینم نظر کن، ای که برافرازندۀ من از دروازه‌های مرگ هستی، تا همۀ اوصاف تو را در دروازه‌های دختر صَهیون برشمارم و در نجات تو شادی کنم. قومها در چاهی که خود کنده بودند، فرو افتادند؛ پای ایشان در دامی که خود نهفته بودند، گرفتار شد. خداوند خود را شناسانیده و داوری را به اجرا گذاشته است؛ شریران از کارهای دست خود به دام می‌افتند. هِجایون. سِلاه شریران به هاویه باز خواهند گشت؛ نیز همۀ قومهایی که خدا را فراموش می‌کنند. زیرا نیازمندان همیشه فراموش نخواهند شد، و امید ستمدیدگان تا ابد بر باد نخواهد بود. برخیز، ای خداوند! مگذار انسان چیره شود؛ باشد که قومها در پیشگاه تو داوری شوند. خداوندا، ترس بر جانشان بیفکن، تا قومها دریابند که انسانند و بس. سِلاه

اول سموئیل ۱۷:‏۵۷ تا ۱۸:‏۵

و چون داوود از کشتن آن فلسطینی بازگشت، اَبنیر او را گرفته، به حضور شائول برد و سر آن فلسطینی در دستش بود. شائول از او پرسید: «ای جوان، پسر کیستی؟» داوود پاسخ داد: «پسر خدمتگزارت یَسای بِیت‌لِحِمی.»
چون داوود از سخن گفتن با شائول فارغ شد، دل یوناتان به دل داوود چسبید، و یوناتان داوود را همچون جان خویش دوست می‌داشت. آن روز، شائول داوود را گرفته، نگذاشت به خانۀ پدر خود بازگردد. یوناتان ردایی را که بر تن داشت به در آورد و همراه با زره، و حتی شمشیر و کمان و کمربند خود، به داوود بخشید. و یوناتان با داوود پیمان بست، زیرا او را همچون جان خویش دوست می‌داشت. و داوود روانه شده، در هر جایی که شائول او را می‌فرستاد، کامیاب می‌بود، پس شائول او را بر مردان جنگی خود برگماشت. و این هم در نظر تمامی قوم و هم در نظر خدمتگزاران شائول پسندیده بود.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *