من ریاضیات داستان ده جذامی را دوست دارم. تنها یک نفر برمیگردد تا تشکر کند؛ اما نُه نفر دیگر نیز شفا یافتند. خدا برای فیض، رحمت و محبت بیحدومرزش انتظار سپاسگزاری ندارد. رایگان بخشیده میشود؛ چه خدا را شکر کنیم چه نکنیم. برای خدا هر هزینهای داشته باشد، برای ما هزینه ندارد. همیشه رایگان است و فقط به این ترتیب میتوانیم آزاد باشیم.
باید بهیاد داشته باشیم که وقتی عیسی فردی جذامی را شفا میدهد، با نزدیکشدن به منبع بالقوهٔ ناپاکی، خود را در معرض ناپاک شدن قرار میدهد. خواستهٔ اساسی عیسی این است که کلیسا پذیرای درد و ناپاکی مردمان مطرود، دیوزده و (از قرار) ناپاک باشد. ما باید جانب راندهشدگان و دیوزدگان را بگیریم.
نقش کشیشان زندان نیز همین است. به همین دلیل است که کلیسا برای پناهجویان و با آنان کار میکند. این تداوم کار عیساست، یعنی جستوجوی گمشدگان، طردشدگان، بهحاشیهراندگان و افتادگان، و تلاش برای بازگرداندنشان به آغوش پرمهر خدا.
وظیفهٔ ماست که مراقب «نجسهای» این روزگار باشیم؛ مراقب مطرودان، ناپاکان و دیوزدگان. دغدغهٔ عمدهٔ عیسی مردمی است که جامعه از آنان دوری میجوید. این جای عیسی است، او همواره پیش از ما در آنجاست. مَثَلی معروف میگوید که ایمان ما را ملزم میکند که گاه دردمندان را درمان کنیم، اغلب تسکینشان دهیم و همیشه مراقبشان باشیم. پس سخاوتمندانه به همه ببخشید؛ همانگونه که خدا پیش از این به شما بخشیده است.
Today's Prayer
ای خدای قادر!
تو حکومت گناه را در هم شکستهای
و روح پسرت را به دلهای ما فرستادهای
که بر این اساس تو را پدر میخوانیم؛
به ما فیض ببخش تا آزادیمان را وقف خدمت تو کنیم،
باشد که ما و همهٔ آفرینش
به آزادی پرجلال فرزندان خدا درآییم؛
در پسرت و خداوند ما عیسای مسیح،
او که زنده است و با تو پادشاهی میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.
Bible Study
لوقا ۱۷:۱۱-۱۹
عیسی بر سر راه خود به اورشلیم، از حدّ سامِرِه و جلیل میگذشت. پس چون به دهی وارد میشد، ده جذامی به او برخوردند. آنها دور ایستاده با صدای بلند فریاد برآوردند: «ای عیسی، ای استاد، بر ما ترحم کن.» چون عیسی آنها را دید، گفت: «بروید و خود را به کاهن بنمایید.» آنها به راه افتادند و در میانۀ راه از جذام پاک شدند. یکی از آنها چون دید شفا یافته است، در حالی که با صدای بلند خدا را ستایش میکرد، بازگشت و خود را به پای عیسی افکند و او را سپاس گفت. آن جذامی سامِری بود. عیسی فرمود: «مگر آن ده تن همه پاک نشدند؟ پس نُه تن دیگر کجایند؟ آیا بهجز این غریبه، کسی دیگر بازنگشت تا خدا را سپاس گوید؟» سپس به او گفت: «برخیز و برو، ایمانت تو را شفا داده است.»
مزامیر ۷۶
در یهودا، خدا را میشناسند؛ در اسرائیل، نام او عظیم است. منزلگاه او در سالیم است، و مسکن او در صَهیون. در آنجا، تیرهای آتشین را بشکست، سپر و شمشیر و جنگ را. سِلاه تو میدرخشی و پرشکوهتر از کوهستانهای آکنده از شکاری! دلاوران تاراج شدند؛ و خواب ایشان را در ربود! از جنگاوران، یکی هم نبود که دست خویش حرکت تواند داد! به عتاب تو، ای خدای یعقوب اسب و ارابه از حرکت بازایستادند! براستی که تو مَهیب هستی! آنگاه که خشم گیری، کیست که در حضورت تواند ایستاد؟ از آسمان داوری را اعلام کردی، و زمین ترسان شد و خاموشی گزید، آنگاه که خدا به داوری برخاست تا ستمدیدگان زمین را جملگی نجات بخشد. سِلاه بهیقین که خشم بشر به ستایش تو میانجامد، و باقیماندۀ خشم را بر کمر خود خواهی بست. برای یهوه خدای خویش نذر کنید و وفا نمایید؛ همۀ آنان که گرداگرد اویند، برای او که مَهیب است، پیشکشها بیاورند! او جان حکمرانان را میگیرد، پادشاهان زمین از او ترسانند!
مزامیر ۷۹
خدایا، قومها به میراث تو داخل گشتهاند؛ معبد مُقدّست را نجس ساختهاند، و اورشلیم را به ویرانهای بدل کردهاند. اجساد خدمتگزارانت را خوراک مرغان هوا ساختهاند، و گوشت تن سرسپردگانت را طعمۀ وحوش زمین گردانیدهاند. خون ایشان را همچون آبْ گِرداگرد اورشلیم ریختهاند، بیآنکه کسی باشد که دفنشان کند. نزد همسایگان رسوا شدهایم، و مایۀ تمسخر و ریشخند اطرافیانیم. تا به کی خداوندا؟ آیا تا به ابد خشمگین خواهی بود؟ تا به کی غیرتت چون آتش خواهد سوزانید؟ غضب خود را بر قومهایی بریز که تو را نمیشناسند، و بر ممالکی که نام تو را نمیخوانند؛ زیرا یعقوب را فرو بلعیدهاند و منزلگاه او را ویران کردهاند. گناهان پیشینیان را، بر ما به یاد میاور! رحمتت به ملاقات ما بشتابد، زیرا که بسیار ذلیل گشتهایم! ای خدای نجات ما، بهخاطر جلال نام خود یاریمان ده! بهخاطر نام خود ما را برهان و گناهانمان را کفاره فرما! چرا قومها بگویند: «خدای ایشان کجاست؟» بگذار در برابر چشمان ما، قومها تقاص خون خدمتگزاران تو را پس دهند. نالۀ اسیران به حضور تو برِسد! بر حسب عظمت بازوی خویش جان محکومانِ به مرگ را حفظ فرما! دامن همسایگان ما را، ای خداوندگار، هفت چندان از اهانتی که بر تو روا داشتهاند، پر کن! آنگاه ما که قوم تو و گوسفندان چراگاه توییم، جاودانه شکرت خواهیم گزارد، و نسل اندر نسل ستایش تو را بر زبان خواهیم راند.
داوران ۱۲:۱-۷
باری، مردان اِفرایِم به جنگ فرا خوانده شدند، و ایشان از اردن گذشته، به جانب صافون رفتند و به یَفتاح گفتند: «چرا به جنگ عَمّونیان رفتی و ما را فرا نخواندی تا با تو بیاییم؟ حال خانهات را بر سرت به آتش میکشیم.» یَفتاح ایشان را گفت: «من و قومم سخت با عَمّونیان در کشمکش بودیم، اما چون شما را خواندم، مرا از دست ایشان نرهانیدید. پس چون دیدم مرا نمیرهانید، خود جان بر کف نهاده، به مقابله با عَمّونیان رفتم، و خداوند ایشان را به دست من تسلیم کرد. پس حال چرا امروز نزد من برآمدهاید تا با من بجنگید؟» آنگاه یَفتاح تمامی مردان جِلعاد را گرد آورد و با اِفرایِم جنگید، و مردان جِلعاد، اِفرایِم را شکست دادند، زیرا ایشان گفته بودند: «شما جِلعادیان، فراریانِ اِفرایِمی در میان اِفرایِم و مَنَسی هستید.» و جِلعادیان معبرهای اردن را پیش روی اِفرایِمیان گرفتند، و هرگاه یکی از فراریانِ اِفرایِم میگفت: «بگذارید از اردن عبور کنم»، مردان جِلعاد از او میپرسیدند: «آیا اِفرایِمی هستی؟» اگر میگفت: «نه»، میگفتند: «پس بگو شِبّولِت»، و چون میگفت: «سِبّولِت» - چراکه اِفرایِمیان نمیتوانستند این کلمه را درست ادا کنند - آنگاه او را گرفته، نزد گذرگاههای اردن میکشتند. بدین ترتیب، چهل و دو هزار تن از اِفرایِمیان در آن زمان کشته شدند. یَفتاح شش سال اسرائیل را داوری کرد. پس یَفتاح جِلعادی درگذشت و او را در یکی از شهرهای جِلعاد به خاک سپردند.