Today's word: دانیال ۲‏:‏۲۵ تا آخر | Bible Study: مزامیر ۹مکاشفه ۲‏:‏۱۲ تا آخر

تمرکز این فصل بر دو نکته است: نخست آنکه؛ دانیال برای مکاشفۀ رؤیای پادشاه به خدا وابسته بود و دوم آنکه؛ چگونه حکیمانه آن رویا را برای پادشاه تعبیر کرد. این جوانِ با ایمان هم مانند یوسف کوشید تا حتی در تبعید و در برخورد با پادشاهی قدرتمند، به خدا وفادار بماند.
پادشاه در رویا، تمثال عظیمی دیده بود. سر تا پای این تمثال را فلزاتی تشکیل داده بودند که به ترتیب، کم ارزش‌تر می‌شدند و این نشان‌دهندۀ امپراتوری‌هایی بود که از حدود سال ۶۰۰ ق.م. تا زمان نگارش کتاب در حدود سال ۱۶۵ ق.م. بر سر کار آمده بودند. باور کلی، این است که این حکومت‌ها به ترتیب، امپراتوری‌های بابِل، مادها، پارس‌ها و یونانیان بودند. آخرین آنها نیز امپراتوری شکست‌ناپذیری بود که می‌توانست پادشاهیِ بی‌نامی باشد که قرار بود ظهور کند. برخی نیز برای دولتی یهودی، پس از انقلاب مکابیان در اواسط قرن دوم پیش از میلاد انتظار می‌کشیدند. نویسنده با نشان دادن اینکه تاریخ‌شان پیشگویی شده بود، تلاش داشت به خوانندگانش قوت قلب بدهد که خدا همیشه در تمام فراز و فرودهای امپراتوری‌های بت‌پرست همه‌چیز را در کنترل داشته و جفاهای فجیع آن روزگار که توسط آنتیوخوس اپیفانس روا شده بودند نیز به‌زودی با پیروزی خدا به پایان خواهند رسید.

دانیال پیش از هر چیز به پادشاه یادآور شد که هیچ‌یک از حکیمان قادر به توضیح رؤیاها نخواهند بود- و تنها خداست که کاشف اسرار است. سپس دلیرانه به نبوکدنصر اعلام کرد که عظمت او در حقیقت توسط خدا به وی عطا شده است. پادشاه نیز قدرت خدا را تصدیق کرده و مقامی بلند به دانیال بخشید. دانیال هم از این فرصت استفاده کرده و درخواست کرد که سه دوستش نیز به مقاماتی بالا دست یابند. در اینجا هم درست مانند زمان یوسف در چند قرن پیش‌تر، دعا و زندگی وفادارانه در ایمان، دانیال را قادر ساخت تا در سرزمینی بت‌پرست، به خدا خدمت کند.

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق و جاودانی،
تو شعلۀ محبت را در قلب‌های مقدسان برافروخته‌ای:
ایمان و توان محبت آنان را به ما نیز عطا کن،
تا هنگام شادی در پیروزی‌های‌شان،
بتوانیم با الگو گرفتن و مشارکت آنان تقویت یابیم؛
در نام پسر تو و سرورمان عیسای مسیح،
که زنده است و با تو حکومت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، از حال تا ابدالآباد.

Bible Study

دانیال ۲‏:‏۲۵ تا آخر

آنگاه اَریوک شتابان دانیال را به پیشگاه پادشاه برد و گفت: «در میان اسیران یهودا مردی را یافته‌ام که تعبیر را برای پادشاه بیان تواند کرد.» پادشاه، دانیال را که بَلطَشَصَّر نام داشت خطاب کرده، گفت: «آیا تو می‌توانی خوابی را که دیده‌ام و تعبیرش را برایم بیان کنی؟» دانیال در پاسخ پادشاه گفت: «هیچ حکیم یا افسونگر یا جادوگر یا طالع‌بینی نمی‌تواند رازی را که پادشاه می‌خواهد، بر وی بگشاید، اما خدایی در آسمان هست که کاشف اسرار است. او آنچه را که در روزهای آخر رخ خواهد داد بر نبوکدنصرِ پادشاه نمایانده است. خواب تو و رؤیاهای سرت که بر بسترت دیدی این است: پادشاها، آن هنگام که بر بستر بودی، اندیشه‌هایی دربارۀ آنچه در آینده روی خواهد داد به ذهنت آمد، و کاشف اسرار آنچه را که رخ خواهد داد، بر تو نمایان ساخت. اما این راز از آن رو بر من آشکار نشد که حکمتی فزونتر از دیگر زندگان دارم، بلکه تا تعبیر بر پادشاه آشکار گردد و تا اندیشه‌های دلت را دریابی. «پادشاها، چون می‌نگریستی، به ناگاه در برابرت تمثالی عظیم بر پا شد، تمثالی بزرگ با درخشندگیِ بی‌نهایت و منظری هولناک. سرِ آن تمثال از طلای ناب، سینه و بازوهایش از نقره، شکم و رانهایش برنجین، ساقهایش آهنین و پا‌هایش بخشی از آهن و بخشی از گِل بود. چون می‌نگریستی، سنگی بَرکَنده شد، اما نه به دست بشر، و به پا‌های آهنین و گِلین برخورده، آنها را خُرد کرد. آنگاه آهن و گِل و برنج و نقره و طلا با هم خُرد شده، همچون کاهِ خرمنگاهِ تابستانی گردید؛ و باد آنها را پراکنده ساخت، به گونه‌ای که اثری از آنها باقی نماند. اما آن سنگ که به تمثال برخورد، کوهی عظیم شد و جهان را به‌تمامی پر ساخت. «این بود خواب، و اکنون تعبیرش را برای پادشاه باز خواهیم گفت: پادشاها، تو شاه شاهانی. خدای آسمانها به تو سلطنت و اقتدار و توانایی و شوکت عطا فرموده است؛ و انسانها را، در هر جا که ساکن باشند، و جانورانِ زمین و پرندگانِ هوا را به دست تو سپرده و تو را به حکمفرمایی بر همۀ آنها برگماشته است. آن سَرِ طلا تویی. پس از تو، سلطنتی دیگر ظهور خواهد کرد پست‌تر از سلطنت تو. سپس سلطنتی سوّم، از برنج، بر همۀ جهان حکمفرما خواهد شد. آنگاه سلطنتی چهارم، نیرومند همچون آهن خواهد بود، زیرا آهن همه چیز را لِه می‌کند و در هم می‌شِکنَد. آری، به همان سان که آهن همه چیز را خُرد می‌کند، سلطنت چهارم نیز همۀ اینها را خُرد خواهد کرد و لِه خواهد نمود. همان‌گونه که پا‌ها و انگشتان را دیدی که بخشی از گِلِ کوزه‌گر و بخشی از آهن بود، این سلطنت نیز سلطنتی مُنقَسِم خواهد بود. با این حال قدری از قوّت آهن نیز در آن وجود خواهد داشت، چنانکه دیدی آهن با گِل آمیخته بود. و همان سان که انگشتان پاهایش بخشی از آهن و بخشی از گِل بود، بخشی از این پادشاهی نیز نیرومند و بخشی شکننده خواهد بود. و چنانکه آهن را دیدی که با گِل آمیخته بود، همچنین آنان با یکدیگر از طریق اختلاط قومی در خواهند آمیخت، اما همان‌گونه که آهن با گِل درنمی‌آمیزد، آنان نیز به یکدیگر نخواهند چسبید. در روزهای آن پادشاهان، خدای آسمانها سلطنتی را برقرار خواهد کرد که هرگز از بین نخواهد رفت. آن سلطنت به قومی دیگر واگذار نخواهد شد بلکه همۀ سلطنتها را در هم خواهد کوبید و نابود خواهد کرد، و خود تا به ابد استوار خواهد ماند، درست همان‌گونه که دیدی سنگی از کوه بَرکَنده شد، اما نه به دست بشر، و آهن و برنج و گِل و نقره و طلا را خرد کرد. خدای بزرگ آنچه را که باید در آینده رخ دهد، به پادشاه نمایانده است. این خواب درست است و تعبیرش مطمئن.» '

مزامیر ۹

تو را، ای خداوند، به تمامی دل سپاس خواهم گفت؛ همۀ شگفتیهای تو را بیان خواهم کرد. در تو شادی و وجد خواهم نمود، نام تو را، ای متعال، خواهم سرایید. چون دشمنانم به عقب بازگردند؛ از حضور تو می‌لغزند و هلاک می‌شوند. زیرا که تو مرا به انصاف دادرسی کرده‌ای؛ تو بر مسند خود نشسته به عدل داوری کرده‌ای. قومها را عتاب کرده و شریران را نابود کرده‌ای؛ نام ایشان را محو کرده‌ای تا ابدالآباد. دشمن در ویرانه‌های ابدی نیست گردیده است، شهرهایشان را از بیخ و بُن برکنده‌ای؛ حتی یادِ آنها نیز از میان رفته است. اما خداوند جاودانه جلوس فرموده؛ او تخت خویش را برای داوری استوار داشته است. او خود بر جهان به عدل حکم می‌راند؛ و بر قومها به انصاف داوری می‌کند. خداوند برای ستمدیدگان قلعۀ بلند است، قلعۀ بلند در زمانهای تنگی. آنان که نام تو را می‌شناسند، بر تو توکل می‌دارند، زیرا تو،‌ خداوندا، هرگز جویندگان خود را وانگذاشته‌ای. خداوند را که در صَهیون جلوس فرموده است، بسرایید؛ کارهای او را در میان قومها بازگو کنید. زیرا او که انتقام‌گیرندۀ خون است، ایشان را به یاد می‌آورد، او فریاد ستمدیدگان را فراموش نمی‌کند. ای خداوند، مرا فیض عطا فرما و بر آزاری که از دست دشمنانم می‌بینم نظر کن، ای که برافرازندۀ من از دروازه‌های مرگ هستی، تا همۀ اوصاف تو را در دروازه‌های دختر صَهیون برشمارم و در نجات تو شادی کنم. قومها در چاهی که خود کنده بودند، فرو افتادند؛ پای ایشان در دامی که خود نهفته بودند، گرفتار شد. خداوند خود را شناسانیده و داوری را به اجرا گذاشته است؛ شریران از کارهای دست خود به دام می‌افتند. هِجایون. سِلاه شریران به هاویه باز خواهند گشت؛ نیز همۀ قومهایی که خدا را فراموش می‌کنند. زیرا نیازمندان همیشه فراموش نخواهند شد، و امید ستمدیدگان تا ابد بر باد نخواهد بود. برخیز، ای خداوند! مگذار انسان چیره شود؛ باشد که قومها در پیشگاه تو داوری شوند. خداوندا، ترس بر جانشان بیفکن، تا قومها دریابند که انسانند و بس.

مکاشفه ۲‏:‏۱۲ تا آخر

«به فرشتۀ کلیسای پِرگاموم بنویس: «او که شمشیر بُرّانِ دو دم دارد، چنین می‌گوید: می‌دانم کجا مسکن داری، آنجا که پایتخت شیطان است. با این همه به نام من وفادار مانده‌ای و حتی در ایام آنتیپاس، آن گواهِ امینِ من که او را در شهر شما که زیستگاه شیطان است کشتند، ایمانی را که به من داشتی انکار نکردی. «با وجود این، یکی دو ایراد بر تو دارم. در آنجا کسانی را داری که از تعلیم بَلعام پیروی می‌کنند؛ همان که بالاق را آموخت که بنی‌اسرائیل را برانگیزاند تا از خوراک تقدیمی به بتها بخورند و دست به بی‌عفتی بیالایند. از این گذشته، کسانی را هم داری که از تعلیم نیکولاییان پیروی می‌کنند. پس توبه کن، وگرنه به‌زودی نزد تو خواهم آمد و با شمشیر دهانم با آنها خواهم جنگید. «آن که گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می‌گوید. هر که غالب آید، به او از آن ’مَنّای‘ مخفی خواهم داد. هم به او سنگی سفید خواهم بخشید که بر آن نام تازه‌ای حک شده است، نامی که جز بر آن که دریافتش می‌کند، شناخته نیست. «به فرشتۀ کلیسای تیاتیرا بنویس: «پسر خدا که چشمانی چون آتشِ مشتعل دارد و پاهایی چون برنجِ تافته، چنین می‌گوید: من از اعمال تو، از محبت و وفاداری و خدمت و پایداری تو آگاهم، و آگاهم که اعمال تو اکنون بیش از گذشته است. امّا این ایراد را بر تو دارم که بر آن زن ایزابل نام که خود را نبیه می‌خواند، آسان می‌گیری. هم او که با تعلیم خود بندگان مرا می‌فریبد تا دست به بی‌عفتی بیالایند و از خوراک تقدیمی به بتها بخورند. به او مهلت داده‌ام تا از هرزگی توبه کند، امّا به توبه تمایل ندارد. پس او را به بستر رنجوری خواهم افکند و آنان را که با او زنا می‌کنند به رنجی عظیم گرفتار خواهم کرد، مگر اینکه از رفتن به راههای او توبه کنند. و فرزندان او را به هلاکت خواهم رساند. آنگاه همۀ کلیساها خواهند دانست که من کاوشگر دلها و افکارم و به هر یک از شما بر حسب اعمالش پاداش خواهم داد. امّا به بقیۀ شما در تیاتیرا، به شما که پیرو این تعلیم نیستید و به اصطلاح ’اسرار نهانی شیطان‘ را نیاموخته‌اید، این را می‌گویم که بر شما باری بیش از آنکه بر دوش دارید، نمی‌گذارم. تنها به پاسداری از آنچه دارید بکوشید تا من بیایم. «هر که غالب آید و اعمال مرا تا به آخر نگاه دارد، او را بر ملتها اقتدار خواهم بخشید، '

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *