بهنظر میرسد مصیبتهای بیشتری در انتظار قوم خدا خواهد بود. آنتیوخوس اورشلیم را به دولت-شهری یونانی تبدیل کرده بود، که تورات یهودیان دیگر بر آن، حکمفرما نبود. اوبا اعلام پوچی نظام قربانیها، معبد را بیحرمت کرده بود. او زندگی را برای قوم خدا در اورشلیم، سخت و حتی غیر قابل تحمل کرده بود. آنها میبایست چه میکردند؟ آیا باید ایمان باستانی خود را کنار میگذاشتند؟ آیا باید فرهنگ یونانی را بر خود میگرفتند؟ بسیاری از یهودیان به درجات مختلف، چنین کردند. یا شاید بهتر بود که شورش کرده و زندگی خود را به خطر بیندازند؟ عدۀ زیادی نیز چنین کردند. اما امید حقیقی در انتخاب کدام راه بود؟
با وجود دلسردی و اندوه دانیال، جواب واضح است: «شکسته خواهد شد، اما نه به دست بشری.» در آن دوران بهنظر میرسید خدا غایب است. یهودیان داستانهایی دربارۀ اعمال عظیم خدا در تاریخ خود روایت میکردند؛ چیزهایی مانند خروج از مصر، فتح کنعان، آغاز پادشاهان و بازگشت از تبعید. تضاد این داستانها با وضعیت کنونی، به شدت احساس میشد. پیامآور الهی آنچه را غیرممکن بهنظر میرسید، اعلام کرده بود: اینکه خدا همهچیز را میبیند و عمل خواهد کرد. حاکم ظالم خود را در مقابل خدا قرار داده که در نتیجه، نابود خواهد شد. و همانطور که انتظار میرود، پایان رنجها زمانی خواهد بود که قوم خدا دوباره بتوانند آزادانه به پرستش او بپردازند.
زمانی که همهچیز ناامیدکننده بهنظر میرسد، چه امید دیگری میتوان انتظار داشت، جز باور به اینکه در نهایت، خداست که کنترل همهچیز را در دست دارد؟
Today's Prayer
ای خداوند آسمانی،
که اشتیاق نجات جهان را داری:
ما را از کرخی دور بگردان،
و از افراط دور نگه دار
و امیدی تازه در ما احیا کن
تا تمامی خلقت روزی شفا یابند
در نام خداوند ما عیسای مسیح
Bible Study
دانیال ۸:۱۵ تا آخر
چون من، دانیال، رؤیا را دیدم و جویای درک آن شدم، به ناگاه شبیه مردی را دیدم که در برابرم ایستاده بود. و آواز انسانی را از میان آبراهِ اولای شنیدم که ندا کرده، گفت: «ای جبرائیل، این مرد را از معنی رؤیا آگاه ساز!» پس او نزدیکِ جایی که ایستاده بودم آمد، و چون آمد، هراسناک شده، به روی درافتادم. اما او مرا گفت: «ای پسر انسان، بدان که این رؤیا برای زمان آخر است.» چون او با من سخن میگفت، روی بر زمین به خوابی عمیق فرو رفتم. اما او مرا لمس کرده، بر پاهایم به پا داشت. گفت: «اینک تو را از آنچه در اواخرِ غضب رخ خواهد داد آگاه میسازم، زیرا رؤیا مربوط به زمان مقرر در آخر است. آن قوچِ دو شاخ که دیدی، پادشاهان ماد و پارسَند. بز پر موی، پادشاه یونان است و شاخ بزرگ در میان چشمانش، نخستین پادشاه. چهار شاخی که پس از شکسته شدن آن شاخ در جایش برآمدند، چهار حکومتند که از قوم او اما نه به قدرت او بر خواهند خاست. در انتهای پادشاهی ایشان، آن هنگام که گناه عاصیان به نهایت خود رسیده باشد، شاهی سختروی و مُعمادان بر خواهد خاست. قدرت او عظیم خواهد شد، اما نه از تواناییِ خودش، و او ویرانیهای شگفتانگیز خواهد کرد، و در آنچه میکند کامیاب خواهد گشت. او قدرتمندان و قوم مقدس را نابود خواهد کرد. او به زیرکی، فریب را در دستش رونق خواهد داد، و خویشتن را در دل خود بزرگ خواهد ساخت. بسیاری را بیخبر هلاک خواهد کرد، و حتی در برابر سرورِ سروران خواهد ایستاد، ولی شکسته خواهد شد اما نه به دست بشری. رؤیایی که دربارۀ شامها و صبحها گفته شد، حقیقت است، اما تو رؤیا را مُهر و موم کن، زیرا مربوط به آیندۀ بسیار دور است.» پس من، دانیال، تا زمانی چند ضعیف و بیمار گشتم. سپس برخاستم و به کارهای پادشاه پرداختم، اما از آن رؤیا در حیرت بودم و آن را درک نمیکردم.'
مزامیر ۴۸
خداوند، بزرگ است و بسیار درخورِ ستایش؛ در شهر خدای ما، در کوه مقدس خویش. کوه صَهیون، زیبا در بلندایش، شادمانی تمامی جهان است. همچون بلندترین ارتفاعات صفون است، آن شهر پادشاهِ بزرگ! خدا در دژهای آن است، او خود را چون قلعۀ بلند شناسانیده. هان پادشاهان به هم پیوستند و با هم پیش آمدند؛ اما چون آن را دیدند، مبهوت گشتند، و هراسان گریختند! لرزه بر ایشان مستولی شد، و درد شدید همچون زنی که میزاید. تو کشتیهای تَرشیش را به باد شرقی در هم شکستی. چنانکه شنیده بودیم، به چشم خود دیدیم، در شهر خداوندِ لشکرها؛ در شهر خدای ما، که خدا تا به ابد استوارش خواهد ساخت. سِلاه خدایا، در اندرون معبد تو در محبتت تأمل میکنیم. ستایش تو، خدایا، همچون آوازۀ نامت، تا به کرانهای زمین میرسد؛ و دست راستت آکنده از عدالت است. کوه صَهیون شادمان باشد و شهرهای یهودا مسرور گردند از داوریهای تو. صَهیون را طواف کنید و گرداگردش گام زنید! بُرجهایش را بشمارید. سنگرهایش را ملاحظه کنید، و در دژهایش تأمل نمایید، تا برای نسل آینده بازگویید! زیرا این است خدا، خدای ما، تا ابدالآباد، او ما را تا به مرگ رهبری خواهد کرد.'
مکاشفه ۱۱:۱-۱۴
آنگاه ساقهای از نی به من داده شد که به چوب اندازهگیری میمانست و به من گفته شد: «برخیز و معبد خدا و مذبح را اندازه بگیر و شمار پرستندگان آنجا را تعیین کن، ولی تو را با صحن بیرونی کاری نباشد و آن را اندازه مگیر، زیرا که آن به کافران واگذار شده است. اینان شهر مقدّس را چهل و دو ماه لگدمال خواهند کرد. و من دو شاهد خود را مأمور خواهم ساخت که پلاس در بَر، هزار و دویست و شصت روز نبوّت کنند.» این دو، همان دو درخت زیتونند و همان دو چراغدان که در حضور خداوندِ زمین میایستند. اگر کسی بخواهد آسیبی به آنها برساند، آتش از دهانشان زبانه میکشد و دشمنانشان را فرو میبلعد. این است طریق مردن هر کس که قصد آزار آنان کند. آنان قادرند آسمان را در ببندند تا در ایام نبوّتشان باران نبارد و قادرند آبها را به خون بدل کنند و زمین را هر چند بار که بخواهند به هر بلا مبتلا سازند. باری، همین که آنان شهادت خود را یکسره به انجام رسانند، آن وحش که از هاویه بیرون میآید، با آنان خواهد جنگید و بر آنان غالب شده، آنان را خواهد کشت. و اجسادشان در میدان آن شهر بزرگ که به کنایه سُدوم و مصر خوانده میشود بر زمین خواهد ماند؛ همان شهر که خداوندشان نیز در آنجا بر صلیب شد. تا سه روز و نیم، مردمان از هر ملت و هر طایفه و هر زبان و هر قوم به تماشای اجساد آنان خواهند ایستاد و از خاکسپاریشان خودداری خواهند کرد. ساکنان زمین در مرگ آنان شادیها خواهند نمود و برای یکدیگر هدیهها خواهند فرستاد؛ زیرا که آن دو نبی ساکنان زمین را معذب ساخته بودند. امّا پس از سه روز و نیم، دَمِ حیات از جانب خدا به آنان داخل شد و به پا ایستادند. وحشتی عظیم بر کسانی که به تماشای آنان ایستاده بودند، مستولی شد. آنگاه شنیدند که صدایی بلند از آسمان به آنها گفت: «به اینجا بالا بیایید!» و آنان پیش چشم دشمنانشان در دلِ ابری به آسمان بالا رفتند. درست در همان ساعت، زمینلرزهای بزرگ درگرفت و یکدهم شهر فرو ریخت و هفت هزار تن در آن زمینلرزه کشته شدند و بازماندگان را وحشت فرا گرفت و خدای آسمانها را جلال دادند. ’وایِ‘ دوّم از سر گذشت. اینک ’وایِ‘ سوّم بهزودی خواهد رسید. '