Today's word: دانیال ۹‏:‏۲۰ تا آخر | Bible Study: مزامیر ۶۱مکاشفه ۱۲

احتمالاً حکیمانه‌تر خواهد بود اگر بیش از حد نگران زمان‌بندی این بخش نباشیم و سعی نکنیم نمادهایش را رمزگشایی کنیم. نکتۀ مهم در پاسخ دعاهای دانیال این است که امیدوار باشیم وضعیت کنونی برای همیشه ادامه نخواهد یافت.
دعای ایماندار پاسخ داده می‌شود. دانیال به بی‌ایمانی قوم اسرائیل در گذشته اعتراف کرده بود. به گفتۀ او، همین بی‌ایمانی بود که آنها را به چنین وضعیتی کشانده بود. اما تغییر، امکان‌پذیر است. خدا غایب یا بی‌تفاوت نیست، بلکه به دعاهای وفادارانهٔ قوم خود پاسخ خواهد داد. امید حقیقی در همین است. جبرئیل گفت: که مرارت‌های اورشلیم در زمان مقدر خدا، پایان خواهند پذیرفت. یهودیان تشویق نشدند تا دست به کار خاصی بزنند؛ مثل نااطاعتی از حاکمان یونانی یا شورش علیه آنها. بلکه تنها کاری که باید انجام می‌دادند، صبر در ایمان بود.

از آنجا که دعای دانیال به‌طور خاص به اورشلیم در زمان حکومت آنتیوخوس مربوط بود، پاسخ آن هم مربوط به همان موقعیت می‌شد. البته نه به این معنی که این پاسخ برای ما به‌عنوان باورمندان به خدای دانیال، معنای گسترده‌تری ندارد. احتمال دارد «شاهزادۀ مسح‌شده» به رهبری یهودی اشاره داشته باشد، اما مسیحیان به‌ناچار، انتظار آمدن مسیح را می‌کشند، یعنی احیاگر نهایی اورشلیم و تمامی جهان. ما نیز باید وفادارانه انتظار خداوند را بکشیم.

Today's Prayer

ای خداوند آسمانی،
که اشتیاق نجات جهان را داری:
ما را از کرخی دور بگردان،
و از افراط دور نگه دار
و امیدی تازه در ما احیا کن
تا تمامی خلقت روزی شفا یابند
در نام خداوند ما عیسای مسیح.

Bible Study

دانیال ۹‏:‏۲۰ تا آخر

همچنان که من هنوز سخن می‌گفتم و دعا کرده، به گناه خود و به گناه قوم خویش اسرائیل اعتراف می‌کردم و التماس خود را برای کوه مقدسِ خدایم به درگاه یهوه خدایم بیان می‌داشتم؛ آری، همچنان که هنوز در دعا سخن می‌گفتم، آن مرد، جبرائیل، که در آغاز در رؤیا دیده بودم، با پروازی تند به هنگام هدیۀ شامگاهی نزد من رسید. او مرا فهم بخشیده، با من سخن گفت و فرمود: «ای دانیال، اکنون بیرون آمده‌ام تا تو را بصیرت و فهم بخشم. در آغازِ تمناهایت امر صادر گردید و من آمده‌ام تا تو را خبر دهم، زیرا که تو بسیار محبوبی. پس در این پیام تأمل کن و رؤیا را درک نما. «هفتاد هفته برای قوم تو و برای شهر مقدست مقرر گشته است تا به نافرمانی خاتمه داده شود و گناه پایان پذیرد و تقصیر کفاره گردد و پارساییِ جاودانی آورده شود و رؤیا و نبوّت مُهر گردد و قُدس‌الاقداس مسح شود. پس بدان و بفهم که از صدور فرمان جهت مرمّت و بازسازی اورشلیم تا آمدن مسیحِ رهبر، هفت هفته و شصت و دو هفته خواهد بود. و اورشلیم با میدان و خَندقش در زمانهای تنگی مرمّت و بازسازی خواهد شد. پس از آن شصت و دو هفته، مسیح منقطع خواهد شد و هیچ نخواهد داشت. قومِ آن رهبر که می‌آید، شهر و قُدس را نابود خواهند کرد. پایان آن با سیل خواهد بود و تا به آخر، جنگ خواهد بود. پس ویرانیها مقرر است. او برای یک هفته عهدی را با بسیاری استوار خواهد کرد، و در نیمۀ آن هفته، قربانی و هدیه را متوقف خواهد ساخت. و بر بال رجاساتْ ویران‌کننده‌ای خواهد آمد، تا پایانی که مقرر است بر ویران‌کننده ریخته شود.»'

مزامیر ۶۱

خدایا، فریاد مرا بشنو و به دعایم گوش فرا ده! از کرانهای زمین تو را می‌خوانم، هنگامی که دلم لرزان است. مرا به صخره‌ای که بلندتر از من است هدایت فرما. زیرا که تو پناهگاه من بوده‌ای، و برج نیرومند در برابر دشمن. بگذار تا به ابد در خیمۀ تو قرار یابم و زیر سایۀ بالهایت پناه گیرم. سِلاه زیرا تو، خدایا، نذرهایم را شنیده‌ای، و میراث ترسندگانِ نامت را به من ارزانی داشته‌ای. بر ایام عمر پادشاه بیفزا و بر سالهای او، تا نسلهای بسیار! تا ابد در حضور خدا بر تخت شاهی نشیند، محبت و وفاداری خود را به مراقبت او برگمار! پس نام تو را پیوسته خواهم سرایید، و نذرهای خود را هر روزه ادا خواهم کرد.'

مکاشفه ۱۲

آنگاه نشانی عظیم و شگرف در آسمان پدیدار شد: زنی که خورشید به تن داشت و ماه زیر پا داشت و تاجی از دوازده ستاره بر سر داشت. زن آبستن بود و فریادش از دردِ زا و عذاب زاییدن بلند بود. آنگاه نشانی دیگر در آسمان پدیدار شد: اژدهایی سرخ‌فام و عظیم که هفت سر داشت و ده شاخ، و هفت تاج بر سرهایش بود. دُمش یک سوّم ستارگان آسمان را جاروب کرد و بر زمین فرو ریخت. اژدها پیش روی آن زن که در آستانۀ زایمان بود ایستاد، بدان قصد که فرزند او را تا به دنیا آمد، ببلعد. آن زن پسری به دنیا آورد، فرزند ذکوری که با عصای آهنین بر همۀ قومها فرمان خواهد راند. و فرزند او ربوده شد و نزد خدا و پیش تخت او فرستاده شد. و زن به بیابان، به جایی که خدا برای او مهیا کرده بود، گریخت تا در آنجا از او به مدت هزار و دویست و شصت روز نگهداری کنند. و ناگهان جنگی در آسمان درگرفت. میکائیل و فرشتگانش با اژدها جنگیدند و اژدها و فرشتگانش در برابر آنان به پیکار ایستادند، امّا شکست خوردند و پایگاه خود را در آسمان از دست دادند. اژدهای بزرگ به زیر افکنده شد، همان مار کهن که ابلیس یا شیطان نام دارد و جملۀ جهان را به گمراهی می‌کشاند. هم او و هم فرشتگانش به زمین افکنده شدند. آنگاه صدایی بلند در آسمان شنیدم که می‌گفت: «اکنون نجات و قدرت و پادشاهی خدای ما، و اقتدار مسیح او فرا رسیده است. زیرا که آن مدّعیِ برادران ما که شبانه‌روز در پیشگاه خدای ما بر آنان اتهام می‌زند، به زیر افکنده شده است. آنان با خون بره و با کلام شهادت خود بر او پیروز شده‌اند. زیرا که جان خود را عزیز نشمردند، حتی تا به مرگ. پس شادی کنید ای آسمانها و ای ساکنان آنها! امّا وای بر تو ای زمین، و وای بر تو ای دریا، که ابلیس با خشم بسیار بر شما فرود آمده است، زیرا که می‌داند فرصت چندانی ندارد.» و چون اژدها دید که به زمین فرو افکنده شده است، به تعقیب آن زن پرداخت که فرزند ذکور زاده بود. امّا دو بالِ آن عقاب بزرگ به آن زن داده شد تا به جایگاهی در بیابان پرواز کند که برای او مهیا شده بود و در آنجا، دور از دسترس آن مار، زمانی و زمانها و نیم‌زمانی از او نگهداری شود. آنگاه مار از دهان خود آبی بسان رود جاری ساخت تا در پی آن زن روان شود و سیلابْ او را با خود ببرد. امّا زمین به یاری زن آمد و دهان گشود و سیلاب را که اژدها از دهان خود جاری ساخته بود، فرو خورد. آنگاه اژدها به زن خشم برد و عزم آن کرد تا با دیگر فرزندان او بجنگد؛ یعنی با آنان که احکام خدا را اطاعت می‌کنند و شهادت عیسی را نگاه می‌دارند.'

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *