Today's word: کولسیان ۳‏:‏۱‏-‏۱۱ | Bible Study: مزامیر ۱۲۷روت ۲

دو تصویر در تار و پود این بخش از کلام خدا بافته شده‌اند که هر دو، در تعمید ریشه دارند. نخستین تصویر، با موضوع مرگ و قیام ارتباط دارد. هنگام تعمید، شاگرد به نشانۀ مرگ، درون آب فرو رفته و در حیاتی نو در مسیح برمی‌خیزد. این مرگ، تنها یک بار برای همیشه اتفاق می‌افتد («زیرا مُردید»)، اما دعوتی برای قدوسیت نیز هست («پس، هر آنچه را در وجود شما زمینی است، بکُشید»).
به طریقی مشابه، قیام و حیات جدید، هم‌اکنون نیز آغاز شده‌اند. این انسان جدید «در معرفتِ حقیقیْ هر آن نو می‌شود تا به‌صورت آفرینندۀ خویش در‌آید». ما به روزی چشم می‌دوزیم که «همراه او با جلال» ظاهر خواهیم شد.

تصویر دوم از تعمید نیز به‌صورت درآوردن جامه (انسان قدیم) و بر تن کردن جامه‌ای جدید (انسان جدید) توصیف شده است. هنگام تعمید، شاگرد از آب بیرون آمده، لباس‌ خود را از تن به در کرده و ردایی سفید و نو بر تن می‌کند. سپس این تصویر ژرف، عمیق‌تر نیز می‌شود. بر اساس کولسیان، «آن انسانِ قدیم را با کارهایش از تن به در آورده‌اید و انسانِ جدید را در بر کرده‌اید». از تن به در کردن جامه‌های کثیف و قدیمی، یک بخش از این فرایند است. سپس محبت مسیح وارد کار شده و حتی لایه‌های بیشتری از خویشتن حقیقی‌مان را برمی‌دارد تا شفا یافته و تازه شویم.

هر مسیحی تنها یک بار تعمید داده می‌شود، اما قدرت و معانی نمادین تعمید، هر روزه بر ما تأثیر می‌گذارد؛ یعنی هر زمان که به دنبال زندگی در مسیح باشیم. ما هر روز در انسان قدیمی خویش، می‌میریم و در حیات تازۀ خویشتن بیدار می‌شویم. هر روز، به این معناست که جامه‌های کثیف و قدیمی را از وجود خود به در کرده و خویشتن جدیدی را در بر می‌کنیم.

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق،
که ما را به‌طرزی شگفت‌انگیز در شباهت خود، خلق کرده‌ای
و با این حال، شگفت‌انگیزتر آنکه ما را به‌واسطۀ پسر یگانه‌ات عیسای مسیح احیا کرده‌ای:
عطا کن تا همان‌گونه که او آمد تا در انسانیت ما شریک شود،
ما نیز در حیات الوهیت او سهیم شویم؛
او که زنده است و با تو حکومت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، حال تا ابدالآباد.

Bible Study

کولسیان ۳‏:‏۱‏-‏۱۱

پس چون با مسیح برخیزانیده شده‌اید، آنچه را که در بالاست بجویید، آنجا که مسیح به دست راست خدا نشسته است. به آنچه در بالاست بیندیشید، نه به آنچه بر زمین است. زیرا مُردید و زندگی شما اکنون با مسیح در خدا پنهان است. چون مسیح که زندگی شماست، ظهور کند، آنگاه شما نیز همراه او با جلال ظاهر خواهید شد. پس، هرآنچه را در وجود شما زمینی است، بکُشید، یعنی بی‌عفتی، ناپاکی، هوی و هوس، امیال زشت و شهوت‌پرستی را که همان بت‌پرستی است. به سبب همینهاست که غضب خدا بر سرکشان نازل می‌شود. شما نیز در زندگی گذشتۀ خود به این راهها می‌رفتید. امّا اکنون باید همۀ اینها را از خود دور کنید، یعنی خشم، عصبانیت، بدخواهی، ناسزاگویی و سخنان زشت را از دهان خود. به یکدیگر دروغ مگویید، زیرا آن انسانِ قدیم را با کارهایش از تن به در آورده‌اید و انسانِ جدید را در بر کرده‌اید، که در معرفتِ حقیقیْ هر آن نو می‌شود تا به صورت آفرینندۀ خویش در‌آید. در این انسانِ جدید، یونانی یا یهودی، ختنه‌شده یا ختنه‌ناشده، بَربَر یا سَکایی، غلام یا آزاد دیگر معنی ندارد، بلکه مسیح همه چیز و در همه است. '

مزامیر ۱۲۷

اگر خداوند خانه را بنا نکند، بنّایانش زحمتِ بیهوده می‌کشند؛ اگر خداوند شهر را نگاهبانی نکند، نگهبانان بیهوده به پاسداری می‌ایستند! بیهوده است که زود برمی‌خیزید و تا دیر وقت بیدار می‌مانید، و نان مشقت می‌خورید؛ زیرا او محبوبان خویش را خواب می‌بخشد. فرزندان، میراثی‌از جانب خداوندند، و ثمرۀ رَحِم، پاداشی‌از سوی او. بسان تیرها در دست مرد دلاور، همچنانند فرزندان ایام جوانی. خوشا به حال آن که تَرکِش خویش از آنها پر سازد! چنین کسان هرگز شرمسار نخواهند شد، آنگاه که در دروازه با دشمنان سخن بگویند.

روت ۲

و اما نَعومی خویشاوندی از طرف شوهر داشت بوعَز نام که مردی بود سرشناس از خاندان اِلیمِلِک. روزی روتِ موآبی به نَعومی گفت: «رخصت ده تا به کشتزارها بروم و در پسِ هر کس که بر من نظر لطف افکَنَد، خوشه‌چینی کنم.» نَعومی پاسخ داد: «برو، دخترم.» پس روانه شده، به کشتزار رفت و در پسِ دروگران به خوشه‌چینی مشغول شد. از قضا به قسمتی از کشتزار درآمد که متعلق به بوعَز، از خاندان اِلیمِلِک بود. هان بوعَز از بِیت‌لِحِم آمد و به دروگران گفت: «خداوند با شما باد!» پاسخ دادند: «خداوند تو را برکت دهد!» آنگاه بوعَز از خادمی که بر دروگران گماشته شده بود، پرسید: «این زن جوان از آنِ کیست؟» خادمی که بر دروگران گماشته شده بود، پاسخ داد: «این همان زن جوان موآبی است که با نَعومی از دیار موآب بازگشته است. او مرا گفت، ”تمنا اینکه رخصت دهی خوشه‌چینی کنم و در پس دروگران در میان بافه‌ها جمع نمایم.“ پس آمده، از صبح تا به حال بی‌وقفه به کار مشغول بوده و فقط اندکی در خانه استراحت کرده است.» آنگاه بوعَز به روت گفت: «دخترم، گوش فرا ده. به کشتزار دیگری برای خوشه‌چینی مرو و اینجا را ترک مکن، بلکه همین‌جا با کنیزان من بمان. چشمانت بر کشتزاری باشد که در آن درو می‌کنند و از پسِ ایشان برو. جوانان را امر کرده‌ام که تو را لمس نکنند. و هرگاه تشنه شدی، نزد کوزه‌ها برو و از آبی که جوانان می‌کِشند، بنوش.» روت به روی درافتاده، تا به زمین خم شد و از وی پرسید: «از چه سبب در نظرتان التفات یافتم که به من توجه کردید، حال آنکه غریبی بیش نیستم؟» بوعَز پاسخ داد: «هرآنچه پس از مرگ شوهر خود در حق مادرشوهرت کرده‌ای، به‌تمامی به آگاهی من رسیده است، اینکه چگونه پدر و مادر و زادگاهت را ترک گفته، نزد قومی آمدی که پیشتر نمی‌شناختی. خداوند تو را به سبب آنچه کرده‌ای پاداش دهد، و اجر کامل از جانب یهوه خدای اسرائیل که زیر بالهایش پناه گرفته‌ای، به تو برسد.» آنگاه روت گفت: «ای سرورم، باشد که در نظرتان التفات یابم، زیرا تسلی‌ام دادید و به مهربانی با کنیزتان سخن گفتید، اگرچه مانند یکی از کنیزانتان هم نیستم.» به هنگام صرف غذا، بوعَز وی را گفت: «اینجا بیا و قدری نان بخور و لقمه‌ات را در سرکه فرو بَر.» پس روت کنار دروگران نشست و بوعَز به او غَلۀ برشته داد. او خورده سیر شد و اندکی هم اضافه آورد. چون برای خوشه‌چینی برخاست، بوعَز خادمانش را امر فرموده، گفت: «بگذارید از میان بافه‌ها نیز خوشه برچیند و او را خجل مسازید. همچنین قدری از میان دسته‌ها برایش بیرون کشیده، بگذارید از آن برچیند و توبیخش مکنید.» پس روت تا شامگاه در کشتزار خوشه‌چینی کرد. و آنچه را برچیده بود، کوبید، که در حدود یک ایفَه جو بود. پس آن را برگرفته، به شهر درآمد و مادرشوهرش آنچه را برچیده بود، دید. و روت آنچه را که پس از سیر شدنش باقی مانده بود، بیرون آورده، به وی داد. مادرشوهرش از او پرسید: «امروز کجا خوشه‌چینی کردی؟ کجا کار کردی؟ مبارک باد آن که به تو توجه کرده است.» پس روت به مادرشوهرش گفت نزد چه کسی کار کرده است و افزود: «نام مردی که امروز نزد او کار کردم، بوعَز است.» نَعومی به عروسش گفت: «مبارک باد او، از جانب خداوندی که محبت خود را نسبت به زندگان و مردگان ترک نکرده است!» نیز گفت: «آن مرد خویشاوند نزدیک و از ولیّ‌های ماست.» روت موآبی گفت: «او همچنین مرا گفت، ”با خادمان من بمان تا زمانی که تمام محصول مرا درو کنند.“» پس نَعومی به عروسش روت گفت: «دخترم، خوب است با کنیزان او بیرون روی، مبادا در کشتزاری دیگر گزندی به تو برسد.» بدین‌گونه روت تا پایان دروِ جو و گندم با کنیزان بوعَز ماند تا خوشه‌چینی کند، و با مادرشوهرش زندگی می‌کرد.'

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *