Today's word: متی ۲۸‏:‏۱۶ تا آخر | Bible Study: مزمور ۱۴۷پیدایش ۲۳

انسانیت شاگردان مسیح، مایۀ دلگرمی است. آنها آنجا بودند که مریم مجدلیه با خبر قیام عیسی از راه رسید. سپس بنا به دستور خداوند که از شاگردان خواسته بو به کوهی در جلیل بروند، عازم آنجا شدند. در آنجا، شخص عیسای قیام‌کرده با ایشان ملاقات کرد… ولی هنوز، بعضی از آنان شک داشتند.
آنها به چه چیزی شک داشتند؟ به حواس خود؟ به واقعۀ قیام؟ آیا آنها در اثر حادثۀ صلیب، چنان دچار آسیب روانی شده بودند که دیگر هیچ‌چیز نمی‌توانست آنها را از احساس سردرگمی، ناباوری و شکسته‌دلی آزاد کند؟

اما عیسی این مأموریت را تنها به شاگردان باایمان خود نداد، بلکه شاگردانی را که شک کرده بودند نیز مأمور کرد. به هر دو گروه دستور داده شده بود تا بروند و همۀ قوم‌ها را شاگرد سازند. بنابراین، قلب و مقصود خدا تمامی گسترۀ بشریت را در خود جای می‌دهد. این مأموریت، صرفاً کار نخبگان جامعه نیست. آنان که شک دارند و آنان که ایمان دارند، با هم در نظام جدیدی که خدا بر پا داشته، شریکند.

ای‌کاش ما مسیحیان می‌توانستیم دست از فکر‌کردن در مورد «باایمان» یا «بی‌ایمان» بودنِ دیگران برداریم. گویی چنین پیش‌فرضی در ما نهادینه شده است. اما چرا؟ به این دلیل که نمی‌توانیم به بخشش خدایی اعتماد کنیم که ما را به همین شکلی که هستیم، می‌پذیرد؛ یعنی با شک‌ها و همه‌چیز، و سپس با فیض، ما را در خدمت خود به کار می‌گیرد. آنان که شک کرده‌اند، به‌عنوان شکست‌خوردگان، دور انداخته نمی‌شوند.

این یقیناً سزاوار شکرگزاری عظیمی است؛ زیرا اجازه داریم خطا کنیم و اجازه داریم شک کنیم، درحالی‌که می‌دانیم خدا در نیکویی رحیمانۀ خود همیشه با ماست، حتی تا پایان این عصر.

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق،
که تنها به فیض تو مقبول درگاهت شده‌ایم
و فراخوانده شده‌ایم تا در خدمت تو باشیم:
ما را با روح قدوس خود قوت ببخش
و شایستۀ این خواندگی بگردان؛
در نام پسر تو و خداوند ما عیسای مسیح،
که زنده است و با تو حکومت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، از حال تا ابدالآباد.

Bible Study

متی ۲۸‏:‏۱۶ تا آخر

آنگاه آن یازده شاگرد به جلیل، بر کوهی که عیسی به ایشان فرموده بود، رفتند. چون در آنجا عیسی را دیدند، او را پرستش کردند. امّا بعضی شک کردند. آنگاه عیسی نزدیک آمد و به ایشان فرمود: «تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است. پس بروید و همۀ قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر و پسر و روح‌القدس تعمید دهید و به آنان تعلیم دهید که هرآنچه به شما فرمان داده‌ام، به جا آورند. اینک من هر روزه تا پایان این عصر با شما هستم!»

مزمور ۱۴۷

هللویاه، زیرا خدای ما را سرائیدن نیکوست و دلپذیر و شایسته است ستایش او. خداوند اورشلیم را بنا می‌کند، و رانده‌شدگان اسرائیل را گرد می‌آورد. دلشکستگان را التیام می‌بخشد، و زخمهایشان را می‌بندد. شمار ستارگان را تعیین می‌کند، و هر یک از آنها را به نام می‌خواند. بزرگ است خداوندگار ما و بسیار نیرومند، درک او نامتناهی است. خداوند فروتنان را برمی‌افرازد، اما شریران را بر زمین می‌افکند. خداوند را با شکرگزاری بسرایید، با چنگ برای خدای ما بنوازید. او آسمان را به ابرها می‌پوشاند، و برای زمین باران مهیا می‌کند، و سبزه را بر کوهها می‌رویاند. او حیوانات را خوراک می‌دهد، زاغچه‌ها را، که فریاد برمی‌آورند. از نیروی اسب خشنود نمی‌گردد، و ساقهای انسان پسندیدۀ او نیست. خشنودی خداوند در ترسندگان اوست، در آنان که به محبت او امیدوارند. ای اورشلیم، خداوند را بستا! ای صَهیون، خدای خود را ستایش کن! زیرا او پشت‌بندهای دروازه‌هایت را مستحکم می‌گرداند، و فرزندانت را در اندرونت برکت می‌دهد. او صلح را بر مرزهایت حکمفرما می‌سازد، و تو را به مغز گندم سیر می‌گرداند. فرمان خود را بر زمین می‌فرستد، و کلام او به‌سرعت می‌دود. برف را چون پشم ارزانی می‌دارد، و ژاله را همچون خاکستر می‌پراکند. تگرگ را چون خُرده‌نانها فرو می‌ریزد، کیست که در برابر سرمای او تواند ایستاد؟ او کلام خود را می‌فرستد و آنها را آب می‌کند، باد خویش را می‌وزاند و آبها روان می‌شود. کلام خود را به یعقوب بیان می‌دارد، و فرایض و قوانین خود را به اسرائیل. او با هیچ قومی چنین نکرده است، و قوانین او را نشناخته‌اند. هللویاه!

پیدایش ۲۳

سارا صد و بیست و هفت سال زندگی کرد؛ این بود سالهای عمر سارا. و او در قَریه‌اَربَع که حِبرون باشد در سرزمین کنعان درگذشت، و ابراهیم رفت تا برای سارا ماتم کند و بگرید. آنگاه ابراهیم از کنار مُردۀ خود برخاست و حیتّی‌ها را خطاب کرده، گفت: «من در میان شما غربت اختیار کرده و مقیم گشته‌ام. قطعه زمینی به جهت آرامگاه در میان خود به من بفروشید تا بتوانم مرده‌ام را از پیش رویم دفن کنم.» حیتّی‌ها به ابراهیم پاسخ دادند: «ای سرور ما، سخنمان را بشنو. تو در میان ما رهبری بزرگ هستی. مُردۀ خود را در بهترین مقبره‌های ما دفن کن. هیچ‌یک از ما مقبرۀ خویش را از تو دریغ نخواهیم داشت که مُردۀ خود را به خاک بسپاری.» آنگاه ابراهیم برخاست و در برابر مردم آن سرزمین، یعنی حیتّیان، تعظیم کرد، و ایشان را خطاب کرده، گفت: «اگر راضی هستید که مُردۀ خویش را از پیش روی خود دفن کنم، پس تمنا دارم به عِفرون پسر صوحَر برای من سفارش کنید تا غار مَکفیلَه را که از املاک اوست و در انتهای زمینش قرار دارد، به من بفروشد. از او بخواهید تا آن را به بهای کامل به جهت آرامگاه، در نظر شما به ملکیت من بدهد.» و عِفرون در میان حیتّیان نشسته بود، و او در حضور همۀ حیتّیان که به دروازۀ شهر او آمده بودند، به ابراهیم پاسخ داد: «نه، سرورم! سخن مرا بشنو؛ من آن زمین را به تو می‌بخشم و غاری را که در آن است به تو می‌دهم. من آن را در حضور مردم خود به تو می‌دهم. مُردۀ خود را دفن کن.» ابراهیم دوباره در برابر مردم آن سرزمین تعظیم کرد، و در حضور آنان به عِفرون گفت: «تمنا دارم سخن مرا بشنوی. من بهای زمین را پرداخت خواهم کرد. آن را از من بپذیر تا مُردۀ خود را در آنجا دفن کنم.» عِفرون به ابراهیم پاسخ داد: «ای سرورم، سخن مرا بشنو. بهای زمین چهارصد مثقال نقره است، ولی این میان من و تو چیست؟ مُردۀ خود را دفن کن.» ابراهیم سخن عِفرون را پذیرفت و مبلغی را که او در حضور حیتّیان بر زبان آورده بود، یعنی چهارصد مثقال نقره را بر حسب وزن رایج نزد بازرگانان برای او وزن کرد. پس مالکیت زمین عِفرون که در مَکفیلَه در نزدیکی مَمری بود، یعنی زمین و غاری که در آن است با همۀ درختانی که در محدودۀ آن زمین بود، در حضور همه حیتّیانی که به دروازۀ شهر آمده بودند، به ابراهیم واگذار شد. پس از این، ابراهیم همسرش سارا را در غار زمین مَکفیلَه در نزدیکی مَمری، که همان حِبرون است، در سرزمین کنعان دفن کرد. به این ترتیب، مالکیت آن زمین و غاری که در آن بود، به جهت آرامگاه، از سوی حیتّیان به ابراهیم واگذار شد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *