شفاهایی که عیسی میداد، حداقل به دو دلیل انقلابی بودند. نخست، آنکه آنها معجزهآسا بودند و دوم، آنکه آنها تقریباً همیشه برای کسانی انجام میشدند که نام، مقام، قدرت یا اعتبار مذهبی چشمگیری نداشتند. علاوه بر اینها، عیسی نه تنها به شفا، بلکه به این نیز توجه داشت که چگونه مردم «بیمار» تلقی میشدند و چه چیزی یا چه کسی آنها را در آن وضعیت نگه میداشت. شاید بتوان گفت که او به اصطلاح امروزیها، به بیماری و مسبب آن «حسابی سخت میگرفت».
همچنین باید بهیاد داشته باشیم، زمانی که «عیسی بسیاری را که به بیماریهای گوناگون دچار بودند، شفا داد»، خود را با لمس منشأ آن بیماریها، ناپاک ساخته بود. درخواست انقلابی عیسی این است که کلیسا آمادۀ پذیرشِ درد و ناپاکی طردشدگان، دیوزدگان و کسانی که (گویا) نجس و ناپاکند، باشد. به همین دلیل است که کلیسا اغلب با به حاشیه راندهشدگان در جاهایی مانند بیمارستانها، زندانها، تیمارستانها و آسایشگاهها کار میکند. این تنها ادامۀ کار عیسی است، یعنی با محبت خدا، به دنبال گمگشتگان، طردشدگان، به حاشیه راندهشدگان و افتادگان گشتن، و بازآوردنشان به جامعه و آغوش خدا.
عیسی، دوست خراجگیران، فاحشهها و دیگر اقشار منفور جامعه بود، اما این تصویری نیست که کلیسا اغلب از عیسی ارائه میدهد. بهنظر میرسد این مشکل مسیحیان است؛ ما فقط خودمان را بهعنوان گناهکارانی افتخاری میپنداریم و تصور میکنیم کلیسا پناهگاهی برای آنانی است که نجات یافته و در امنیت بهسر میبرند. با وجود این، کلیسا جای گمگشتگان و منفوران نیز است، جایی برای کسانی که هیچ جای دیگری ندارند، خانهای برای بیخانمانها.
Bible Study
مرقس ۱:۲۹-۳۹
آنها به کَفَرناحوم رفتند. چون روز شَبّات فرا رسید، عیسی بیدرنگ به کنیسه رفت و به تعلیم دادن پرداخت. مردم از تعلیم او در شگفت شدند، زیرا با اقتدار تعلیم میداد، نه همچون علمای دین. در آن هنگام، در کنیسۀ آنها مردی بود که روح پلید داشت. او فریاد برآورد: «ای عیسای ناصری، تو را با ما چه کار است؟ آیا آمدهای نابودمان کنی؟ میدانم کیستی! تو آن قدّوسِ خدایی!» عیسی او را نهیب زد و گفت: «خاموش باش و از او بیرون بیا!» آنگاه روح پلید آن مرد را سخت تکان داد و نعرهزنان از او بیرون آمد. مردم همه چنان شگفتزده شده بودند که از یکدیگر میپرسیدند: «این چیست؟ تعلیمی جدید و با اقتدار! او حتی به ارواح پلید نیز فرمان میدهد و آنها اطاعتش میکنند.» پس دیری نپایید که آوازۀ او در سرتاسر ناحیۀ جلیل پیچید. چون عیسی کنیسه را ترک گفت، بیدرنگ به اتفاق یعقوب و یوحنا به خانۀ شَمعون و آندریاس رفت. مادرزن شَمعون تب داشت و در بستر بود. آنها بیدرنگ عیسی را از حال وی آگاه ساختند. پس عیسی به بالین او رفت و دستش را گرفته، او را برخیزانید. تب او قطع شد و مشغول پذیرایی از آنها گشت. شامگاهان، پس از غروب آفتاب، همۀ بیماران و دیوزدگان را نزد عیسی آوردند. مردمان شهر همگی در برابر دَر گرد آمده بودند! عیسی بسیاری را که به بیماریهای گوناگون دچار بودند، شفا داد و نیز دیوهای بسیاری را بیرون راند، امّا نگذاشت دیوها سخنی بگویند، زیرا او را میشناختند. بامدادان که هوا هنوز تاریک بود، عیسی برخاست و خانه را ترک کرده، به خلوتگاهی رفت و در آنجا به دعا مشغول شد. چون او را یافتند، به وی گفتند: «همه در جستجوی تو هستند!» شَمعون و همراهانش به جستجوی او پرداختند. عیسی ایشان را گفت: «بیایید به روستاهای مجاور برویم تا در آنجا نیز موعظه کنم، زیرا برای همین آمدهام.» پس روانه شده، در سراسر جلیل در کنیسههای ایشان موعظه میکرد و دیوها را بیرون میراند.
مزمور ۱۴۷:۱-۱۲
هللویاه، زیرا خدای ما را سرائیدن نیکوست و دلپذیر و شایسته است ستایش او. خداوند اورشلیم را بنا میکند، و راندهشدگان اسرائیل را گرد میآورد. دلشکستگان را التیام میبخشد، و زخمهایشان را میبندد. شمار ستارگان را تعیین میکند، و هر یک از آنها را به نام میخواند. بزرگ است خداوندگار ما و بسیار نیرومند، درک او نامتناهی است. خداوند فروتنان را برمیافرازد، اما شریران را بر زمین میافکند. خداوند را با شکرگزاری بسرایید، با چنگ برای خدای ما بنوازید. او آسمان را به ابرها میپوشاند، و برای زمین باران مهیا میکند، و سبزه را بر کوهها میرویاند. او حیوانات را خوراک میدهد، زاغچهها را، که فریاد برمیآورند. از نیروی اسب خشنود نمیگردد، و ساقهای انسان پسندیدۀ او نیست. خشنودی خداوند در ترسندگان اوست، در آنان که به محبت او امیدوارند. ای اورشلیم، خداوند را بستا! ای صَهیون، خدای خود را ستایش کن!
۱قرنتیان ۹:۱۶-۲۳
زیرا اگر بشارت دهم مرا فخری نیست، چراکه ناگزیر از آنم؛ بلکه وای بر من اگر بشارت ندهم! زیرا اگر به اختیار این کار را انجام میدادم، از پاداش برخوردار میبودم؛ ولی اگر به اختیار نباشد، فقط انجاموظیفه میکنم. در این حالت، چه پاداشی میتوانم داشته باشم؟ تنها اینکه انجیل را بهرایگان بشارت دهم و از حق خود در آن بهره برنگیرم. زیرا با اینکه از همه آزادم، خود را غلام همه ساختم تا عدهای بیشتر را دریابم. نزد یهودیان چون یهودی رفتار کردم، تا یهودیان را دریابم. با آنان که زیر شریعتند همچون کسی که زیر شریعت است رفتار کردم تا آنان را که زیر شریعتند دریابم - هرچند خودْ زیر شریعت نیستم. نزد بیشریعتان همچون بیشریعت رفتار کردم تا بیشریعتان را دریابم، هرچند خود بدون شریعت خدا نیستم، بلکه مطیع شریعت مسیحم. با ضعیفان، ضعیف شدم تا ضعیفان را دریابم. همه کس را همه چیز گشتم تا به هر نحو بعضی را نجات بخشم. این همه را بهخاطر انجیل میکنم، تا در برکات آن سهیم شوم.
اشعیا ۴۰:۲۱ تا آخر
آیا ندانسته و نشنیدهاید؟ آیا از ابتدا به شما خبر داده نشده است؟ و از زمانی که زمین بنیان نهاده شد، درک نکردهاید؟ اوست که بر بالای دایرۀ زمین نشسته است، و ساکنان آن به ملخ میمانند. اوست که آسمانها را چون پرده میگسترانَد، و همچون خیمهای به جهت سکونت پهن میکند. اوست که امیران را هیچ میگرداند، و داوران جهان را چون بطالت میسازد. هنوز کاشته نشده و غرس نگردیدهاند، و هنوز در زمین ریشه ندوانیدهاند که او بر آنها میدمد و خشک میشوند، و گردباد ایشان را چون کاه میروبد. آن قدوس میگوید: مرا با که قیاس میکنید، تا با او برابر باشم؟ چشمان خود را به اعلی برافرازید و ببینید: کیست که اینها را آفرید؟ کیست که لشکر اینها را به شماره بیرون میآورد، و آنها را جملگی به نام میخوانَد؟ به سبب کثرت قوّت و عظمت قدرتش هیچیک از آنها گم نخواهد شد. ای یعقوب، چرا با خود میاندیشی، و ای اسرائیل، چرا میگویی: «طریق من از خداوند پنهان است، و خدایم دادرسی مرا به فراموشی سپرده است»؟ آیا ندانستهای؟ آیا نشنیدهای؟ که یهوه خدای سرمدی است، آفرینندۀ کرانهای زمین؟ او هرگز درمانده و خسته نمیشود، و فَهمِ او را تفحص نتوان کرد. ضعیفان را قوّت میبخشد، و ناتوانان را نیروی بیشتر عطا میکند. حتی جوانان نیز خسته و درمانده میشوند، و جوانمردان از پا میافتند. اما آنان که برای خداوند انتظار میکشند، نیروی تازه خواهند یافت و با بالهایی همچون عقاب اوج خواهند گرفت؛ خواهند دوید و خسته نخواهند شد؛ خواهند خرامید و درمانده نخواهند گردید.